برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

contradictory

/ˌkɑːntrəˈdɪktəri/ /ˌkɒntrəˈdɪktəri/

معنی: مغایر، مخالف، متناقض، نقیض، متباین، ضد ونقیض
معانی دیگر: مغایر (contradictive هم می گویند)، اهل محاجه و مجادله، ستیزگرای، پادگوی

بررسی کلمه contradictory

صفت ( adjective )
(1) تعریف: involving, containing, or being a contradiction; inconsistent; contrary.
مترادف: contrary, incongruous, inconsistent, opposite
متضاد: agreeing
مشابه: anomalous, exclusive

- The stories of the two witnesses were contradictory, and the police suspected one of them was lying.
[ترجمه ترگمان] داستان دو شاهد متناقض بود و پلیس حدس می‌زد که یکی از آن‌ها دروغ می‌گوید
[ترجمه گوگل] داستان های این دو شاهد درگیر بود و پلیس مشکوک یکی از آنها دروغ گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The patient was confused by the contradictory opinions of the doctors she consulted.
[ترجمه ترگمان] بیمار از نظرات متناقض دکترها که مشورت می‌کرد گیج شده بود
[ترجمه گوگل] بیمار با نظرات متضاد پزشکان مشورت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: tending to contradict.
مترادف: argumentative, contentious, contrary
متضاد: affirming, confirmatory
مشابه: dissentient, dissenting, dissident, negative, perverse

- Why do you have to be so contradictory? Can't you ever just agree?
...

واژه contradictory در جمله های نمونه

1. the accused man's contradictory statements
اظهارات ضد و نقیض متهم

2. He did something contradictory to his orders.
[ترجمه ترگمان]او با دستورهای او مخالف بود
[ترجمه گوگل]او کاری با دستوراتش مخالف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I keep getting contradictory advice - some people tell me to keep it warm and some tell me to put ice on it.
[ترجمه فرامرز] من دارم توصیه های متناقضی از مردم،دریافت میکنم.بعضیا میگن که اونو گرم نگه دارم و بعضیا میگن که روی آن،یخ بذارم
|
[ترجمه ترگمان]به نصیحت contradictory گوش می‌دهم - بعضی از مردم به من می‌گویند که آن را گرم نگه دارم و بعضی از آن‌ها به من بگویند که روی آن یخ بگذارم
[ترجمه گوگل]من در حال دریافت مشاوره متناقض - بعضی از مردم به من می گویند که آن را گرم نگه دارید و برخی به من می گویند یخ روی آن قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The evidence is completely contradictory.
[ ...

مترادف contradictory

مغایر (صفت)
abhorrent , contrary , opposed , contradictory , adverse , different , alien , disagreeable , other , anomalous
مخالف (صفت)
contrary , contradictory , adverse , averse , dissident , antagonistic , defiant , opposing , dissenting , converse , antipodal , repugnant , reluctant
متناقض (صفت)
contradictory , incompatible , opposite , inconsistent , conflicting , repugnant , discrepant
نقیض (صفت)
contrary , contradictory , opposite
متباین (صفت)
contradictory , heterogeneous
ضد ونقیض (صفت)
contradictory

معنی عبارات مرتبط با contradictory به فارسی

معنی contradictory در دیکشنری تخصصی

contradictory
[حقوق] متناقض، متضاد، متغایر
[ریاضیات] متناقض، نقیض
[ریاضیات] دستگاه صوری متناقض
[ریاضیات] دستگاه صوری متناقض
[ریاضیات] گزاره های متناقض
[حقوق] متناقض با خود، خودستیز

معنی کلمه contradictory به انگلیسی

contradictory
• opposing; inconsistent
• if two ideas or statements are contradictory, they are opposite.
contradictory messages
• messages which are opposed

contradictory را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amin
ضد و نقیض...مخالف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی contradictory

کلمه : contradictory
املای فارسی : کنتردیکتری
اشتباه تایپی : زخدفقشیهزفخقغ
عکس contradictory : در گوگل

آیا معنی contradictory مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )