برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

contact

/ˈkɑːnˌtækt/ /ˈkɒntækt/

معنی: اتصال، برخورد، مخابره، تماس، قباله، تماسی، تماس گرفتن، تماس یافتن
معانی دیگر: پرماس، ارتباط، پسود، (با: with) رسیدن به، طرف، آشنا، پارتی، (معمولا جمع) رجوع شود به: contact lens، تماس داشتن با، مماس بودن با، بساویدن، پسودن، پرماسیدن، (برق - در مورد دو یا چند سیم) اتصال، هم بساوی، کلید (یا سویچ) اتصال، کلید قطع و وصل، (پزشکی) واگرفته، مورد سرایت (کسی که با بیمار تماس داشته و احتمالا بیماری را از او واگرفته است)، اتصالی

بررسی کلمه contact

اسم ( noun )
(1) تعریف: the physical touching of one thing to another.
مترادف: meeting, touching
مشابه: abutment, connection, juxtaposition, opposition

- Contact between people's hands is a common way that germs are spread.
[ترجمه ترگمان] تماس بین دستان مردم روشی مشترک است که میکروب‌ها پخش می‌شوند
[ترجمه گوگل] تماس بین دستهای مردم یک راه معمولی است که میکروب ها گسترش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These chemicals cause burning, so you should avoid any direct contact with your skin.
[ترجمه ترگمان] این مواد شیمیایی باعث سوختن می‌شوند، بنابراین شما باید از هر تماس مستقیم با پوست خود اجتناب کنید
[ترجمه گوگل] این مواد شیمیایی باعث سوختگی می شود، بنابراین شما باید از تماس مستقیم با پوست خود اجتناب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: association; nearness.
مترادف: association, touch
مشابه: closeness, contiguity, nearness, proximity

- You will come into contact with new people and new ideas when you go to college.
[ترجمه ترگمان] زمانی که به کالج می‌روید، با افراد ...

واژه contact در جمله های نمونه

1. contact with the outside world has corrupted the culture of some african tribes
تماس با جهان خارج،فرهنگ برخی از قبایل افریقایی را تباه کرده است.

2. direct contact
تماس مستقیم

3. close contact (or connection)
رابطه‌ی نزدیک،تماس نزدیک

4. have contact (with)
تماس داشتن (با)،ارتباط داشتن (با)

5. lose contact
بی‌اطلاع ماندن از،تماس خود را از دست دادن

6. make contact (with)
تماس برقرار کردن،تماس گرفتن (با)

7. brake shoes contact the inside diameter of the drum
کفشک ترمز با درون کاسه‌ی ترمز در تماس در می‌آید.

8. our radio contact with them was broken
تماس رادیویی ما با آنها قطع شد.

9. we will contact you
با شما تماس خواهیم گرفت.

10. be in contact (with)
در تماس بودن (با)

11. he has no contact with the outside world
او تماسی با دنیای خارج ندارد.

12. to come in contact with new ideas
به اندیشه‌های تازه‌ای رسیدن

13. to establish eye contact
...

مترادف contact

اتصال (اسم)
abutment , connection , connector , connectivity , junction , linkage , juncture , union , incorporation , continuity , conjunction , coupling , nexus , conjuncture , contact , connexion
برخورد (اسم)
smash , strike , reception , conflict , affection , meeting , collision , encounter , clash , incidence , confluence , conflux , greeting , tilt , osculation , contact , contiguity
مخابره (اسم)
connection , transmission , dispatch , traffic , communication , contact
تماس (اسم)
impact , osculation , communication , contact , contiguity , tangency , contingence , going-on
قباله (اسم)
contact
تماسی (صفت)
contact
تماس گرفتن (فعل)
contact
تماس یافتن (فعل)
contact

معنی عبارات مرتبط با contact به فارسی

(noun) (برق) (مدار برق) کلید خودکار، (اتومبیل) پلاتین
(هواپیمایی) پرواز بساوی، پرواز تماسی (هدایت هواپیما در هوای صاف و با به کار بردن بینایی در مقابل پرواز ابزاری: vfr) (instrument flying هم می گویند)
لنز چشم، عدسی مماس، عدسی بساو
دوشاخه، کلید اتصال
(برق) ولتاژ کنتاکت، توانش بساوی (پتانسیل برقی مابین دو فلز مختلف که با هم تماس می یابند)
تصویر بساوی، چاپ تماسی
در تماس بودن (با)
رابطه ی نزدیک، تماس نزدیک
تماس چشمی، ارتباط با دیگری از راه چشم یا نگاه کردن
بی اطلاع ماندن از، تماس خود را از دست دادن
علوم مهندسى : چند قطبى
اتصال معمولا بسته
اتصال معمولا باز
...

معنی contact در دیکشنری تخصصی

contact
[عمران و معماری] تراز سنگ بستر
[دندانپزشکی] تماس، تماس گرفتن
[برق و الکترونیک] تماس ، اتصال - اتصال ، زبانه ی اتصال ، برخورد 1. قسمت رسانای کی رله ، کلید ، یا اتصال دهنده که با تماس با قسمت دیگر موجب قطع یا وصل مدار می شود . 2. کشف اولیه هواپیما، کشتی ، زیر دریایی ، یا خودروهای دشمن روی صفحه نمایش رادار یا سایر تجهیزات آشکار سازی .
[فوتبال] ارتباط
[مهندسی گاز] تماس ، تماس گرفتن
[زمین شناسی] کنتاکت ،ارتباط،تماس مکان یا سطحی که دو نوع سنگ به هم می رسند . برای سنگهای رسوبی و دگرگونی به کار می رود .به عنوان مثال مرز بین یک سنگ آهک و ماسه سنگ
[بهداشت] تماس
[ریاضیات] سایش، تماس، تماس گرفتن، مجاورت، اتصال، ارتباط، برخورد
[پلیمر] تماس، تماسی
[سینما] اتصال / وصل کردن
[عمران و معماری] زاویه تماس
[برق و الکترونیک] زاویه تماس
[نساجی] زاویه تماس
[معدن] زاویه تماس (فلوتاسیون)
[خاک شناسی] زاویه تماس
[نفت] زاویه ی تماس
[دندانپزشکی] مناطق تماس، نواحی تماس، به مناطقی از سطوح proximal دو دندان مجاور که با همدیگر تماس دارند گفته می شود. (هر دندان دو منطقه تماس دارد جز خلفی ترین دندان که یک منطقه تماس دارد)
[برق و الکترونیک] سطح تماس
[زمین شناسی] ناحیه همبری یکی از نواحی طرف پروکسیمال یک هاگ یا گرده که در تماس با سایر اعضای چهارتایی. در دانه های گرده بالغ نواحی همبری به ندرت مرئی می باشند ولی معمولاً در هاگ ها آشکار می باشند. هاگ های سه تایی دارای سه ناحیه همبری هستند و هاگ های تکی دو ناحیه همبری دارند. مقایسه شود باcontagionis area.
[نساجی] تیغه عرضی الکتریکی لامل
[برق و الکترو ...

معنی کلمه contact به انگلیسی

contact
• link, touch; influential person who can help, middleman; physical connection; (medicine) person who was recently exposed to a contagious disease; (electricity) junction of electric conductors controlling current flow
• establish communication, connect (with someone or something)
• contact involves meeting or communicating with someone, especially regularly.
• if you contact someone, you get in touch with them, usually by telephoning or writing to them.
• a contact is someone you know, for example a person in an organization or profession, who helps you or gives you information.
• contact also refers to the state of things touching each other.
• if you are in contact with someone, you regularly meet them or communicate with them.
• when things are in contact, they are touching each other.
• if you come into contact with someone or something, you meet that person or thing in the course of your work or your other activities.
• if one thing comes into contact with another, the first thing touches the second.
• if you make contact with someone, you find out where they are and talk or write to them.
• if you lose contact with someone, you no longer have any communication with them.
contact breaker
• mechanical switch in a distributor fitted with two metal contact points through which energy is transmitted
contact glue
• glue which sticks upon touch
contact lens
• small plastic or glass lens placed directly on the cornea of the eye on top of the iris to correct a vision problem or for cosmetic purposes
• contact lenses are small lenses that you put on your eyes to help you to see better, instead of wearing glasses.
contact lenses
• small plastic lenses placed directly on the eyes to correct a visio ...

contact را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

bahar
ارتباط برقرار کردن
حمید
رابط
محمد
وصل شدن
shadzi
مخاطب - آشنا
نگین
لنز چشم
محمد حیدری
اسم:ارتباط, مخاطب
فعل: برقرار کردن(مخصوصا در ریاضیات), ارتباط را برقرار کردن(مخصوصا در کارهای مخابراتی), ربط دادن
جلال قاسمی
مواجهه
tinabailari
تماس ، ارتباط ، تماس برقرار کردن با
the children lost their contact with their families
بچه ها تماسشون رو با خانواده هاشون از دست دادن 🐇
ریاضی 93 ، انسانی 88
زهرا سادات
تماس گرفتن، رابطه داشتن relation، پارتی
Mobina
Get in touch with
Mobina
Communication
محمد حاتمی نژاد
تماس
ارتباط

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی contact

کلمه : contact
املای فارسی : کانتکت
اشتباه تایپی : زخدفشزف
عکس contact : در گوگل

آیا معنی contact مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )