برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1532 100 1
شبکه مترجمین ایران

constitute

/ˈkɑːnstəˌtuːt/ /ˈkɒnstɪtjuːt/

معنی: ترکیب کردن، تشکیل دادن، تاسیس کردن
معانی دیگر: (قوانین یا دولت یا موسسه) تاسیس کردن، بر پا کردن، مقرر کردن، وضع کردن، برگزیدن، منصوب کردن، (به نمایندگی یا به مقامی) انتخاب کردن، متشکل بودن از، (مجلس یا پارلمان یا روندکاری را) برقرار کردن (به طور رسمی یا قانونی)

بررسی کلمه constitute

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: constitutes, constituting, constituted
مشتقات: constituter (constitutor) (n.)
(1) تعریف: to form or compose.
مترادف: compose, form, make up
مشابه: embody, incorporate

- Seven days constitute a week.
[ترجمه Mahshad] هفت روز يك هفته را تشكيل ميدهند
|
[ترجمه ترگمان] هفت روز یک هفته تشکیل می‌شود
[ترجمه گوگل] هفت روز یک هفته تشکیل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Two atoms of hydrogen and one of oxygen constitute the water molecule.
[ترجمه ترگمان] دو اتم هیدروژن و یکی از اکسیژن مولکول آب را تشکیل می‌دهند
[ترجمه گوگل] دو اتم هیدروژن و یکی از اکسیژن مولکول آب تشکیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do these two paragraphs constitute your entire essay?
[ترجمه ترگمان] آیا این دو پاراگراف تمام مقاله شما را تشکیل م ...

واژه constitute در جمله های نمونه

1. conifers constitute about a third of the world's forests
کاجیان (کاج‌ها) یک سوم جنگل‌های جهان را تشکیل می‌دهند.

2. these actions constitute insubordination
این اعمال تمرد است.

3. twelve people constitute a jury
هیئت منصفه از دوازده نفر تشکیل می‌شود.

4. A whole consists of parts, the parts constitute the whole.
[ترجمه ترگمان]یک کل شامل بخش‌هایی است، که قسمت‌های آن را تشکیل می‌دهند
[ترجمه گوگل]کل یک قسمت از قطعات تشکیل شده است، قطعات کل کل را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Testing patients without their consent would constitute a professional and legal offence.
[ترجمه ترگمان]آزمایش بیماران بدون رضایت آن‌ها موجب یک جرم حرفه‌ای و قانونی خواهد شد
[ترجمه گوگل]تست بیماران بدون رضایت آنها، یک جرم حرفه ای و قانونی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. These small nations constitute an important grouping within the EU.
[ترجمه ترگمان]این کشورهای کوچک یک گروه‌بندی مهم در اتحادیه اروپا را تشکیل می‌دهند
[ترجمه گوگل]این کشورها کوچک، یک گروه ...

مترادف constitute

ترکیب کردن (فعل)
incorporate , unite , combine , compound , agglutinate , synthesize , merge , make up , piece , concoct , confect , constitute
تشکیل دادن (فعل)
form , organize , found , constitute , vocalize
تاسیس کردن (فعل)
make , establish , institute , found , invent , constitute

معنی constitute در دیکشنری تخصصی

constitute
[حقوق] تشکیل دادن، تأسیس کردن، در حکم یا به منزله چیزی بودن
[ریاضیات] تشکیل دادن، تشکیل شدن، تأسیس کردن، بنا کردن

معنی کلمه constitute به انگلیسی

constitute
• comprise, form, make up; establish, found; appoint a person to a a particular position
• if something constitutes a particular thing, it can be regarded as being that thing.
• to constitute something also means to form it from a number of parts or elements; a formal use.

constitute را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مازیار مهیمنی
{تخصصی حقوق} به وقوع پیوستن
مزدک حاتمیان فر
به حساب آمدن
امید ارکان پور
فراهم آوردن
سعید صفاری مقدم
در حکم/به منزله/به مانند/به مثابه (چیز دیگری) بودن یا تلقی شدن یا قلمداد شدن
مصطفا
به حساب امدن / بخشی از چیزی بودن
If your assay constitutes part of your coursework effort required
jahanaks.blog.ir
مشمول شدن، به حساب آمدن
میثم علیزاده
به حساب آوردن، شامل کردن( شدن)
محدثه فرومدی
تشکیل‌دهنده چیزی بودن،ایجاد کردن، به وجود آوردن، شکل دادن، به شمار آمدن، مشمول بودن
jahanaks.blog.ir
قلمداد شدن، تلقی شدن، به حساب آمدن، به شمار رفتن/آمدن،
به من منزله چیزی بودن
میلاد علی پور
رقم زدن
ایرج
مربوط شدن
مژگان راسخی
اعلان
بیژن نوری
تألیف کردن
بیژن نوری
تقوم بخشیدن
بیژن نوری
قوام دادن
رضا کاظمی
قانون
Reza Rostami
محسوب کردن
وحید طباطباییان
برپاکردن
پایه گذاری کردن
دربرگرفتن
Sunflower
To form
تشکیل دادن - به وجود آوردن - ایجاد کردن

I didn't know that 12 Kilingons constitutes a swarm !
ازدحام به وجود آوردن/ایجاد کردن

Star Trek TOS

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی constitute

کلمه : constitute
املای فارسی : کنستیتوت
اشتباه تایپی : زخدسفهفعفث
عکس constitute : در گوگل

آیا معنی constitute مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )