برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1430 100 1

consolidate

/kənˈsɑːləˌdet/ /kənˈsɒlɪdeɪt/

معنی: یکی کردن، محکم کردن، یک رقم کردن
معانی دیگر: یکپارچه کردن، یکجا کردن، در آمیختن، ادغام کردن، مستحکم کردن، پابرجا کردن یا شدن، تقویت کردن یا شدن، ایستا کردن، ایستانیدن، سفت و محکم کردن، جامد شدن یا کردن، دج شدن یا کردن، چگال شدن یا کردن

بررسی کلمه consolidate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: consolidates, consolidating, consolidated
(1) تعریف: to combine into a whole or mass; unify.
مترادف: amalgamate, combine, conglomerate, solidify, unify
مشابه: band, coalesce, compact, compress, connect, fuse, incorporate

- The union leaders are consolidating several small unions.
[ترجمه ترگمان] رهبران اتحادیه‌ها در حال تحکیم چندین اتحادیه کوچک هستند
[ترجمه گوگل] رهبران اتحادیه چندین اتحادیه کوچک را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to strengthen or secure; make solid or stable.
مترادف: secure, strengthen
مشابه: fortify, reinforce, solidify, substantiate

- She consolidated her position as leader.
[ترجمه ترگمان] او موقعیت خود را به عنوان رهبر تقویت کرد
[ترجمه گوگل] او موقعیت خود را به عنوان رهبر تحکیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: consolidator (n.)
• : تعریف: to become unified or strengthened.
مترادف: coalesce, combine, solidify, strength ...

واژه consolidate در جمله های نمونه

1. to consolidate a number of small schools
چند مدرسه‌ی کوچک را ادغام کردن

2. The time has come for the firm to consolidate after several years of rapid expansion.
[ترجمه ترگمان]زمان تثبیت شرکت پس از چند سال توسعه سریع فرارسیده است
[ترجمه گوگل]وقت آن رسیده است که شرکت بعد از چندین سال از گسترش سریع، خود را تحکیم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The two banks will consolidate in July next year.
[ترجمه ترگمان]دو بانک در ماه ژوئیه سال آینده تقویت خواهند شد
[ترجمه گوگل]دو بانک در ماه جولای سال آینده ادغام خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The company is planning to consolidate its business activities at a new site in Arizona.
[ترجمه ترگمان]این شرکت قصد دارد فعالیت‌های تجاری خود را در یک سایت جدید در آریزونا تقویت کند
[ترجمه گوگل]این شرکت در حال برنامه ریزی برای تقویت فعالیت های تجاری خود در یک سایت جدید در آریزونا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They took out a loan to consolidate their debts.
...

مترادف consolidate

یکی کردن (فعل)
incorporate , amalgamate , unite , unify , merge , consolidate , integrate , identify
محکم کردن (فعل)
firm , fix , consolidate , reinforce , strengthen , stake , clinch , fasten , fixate , tighten , girth , chock , solidify , rivet
یک رقم کردن (فعل)
consolidate

معنی consolidate در دیکشنری تخصصی

consolidate
[عمران و معماری] تحکیم کردن
[زمین شناسی] تحکیم کردن
[خاک شناسی] تحکیم

معنی کلمه consolidate به انگلیسی

consolidate
• unify, merge; strengthen; solidify
• if you consolidate power or a plan, you strengthen it so that it becomes more effective or secure.
• to consolidate a number of small groups or firms means to make them into one large organization.

consolidate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامبیز سلیمانی
(در بتن ریزی) متراکم کردن
مرجان میری لواسانی
جاافتادن (The book helps consolidate the mindfulness practice )
محدثه فرومدی
تحکیم کردن، استحکام بخشیدن، تحکیم‌بخشی، استحکام‌بخشی
مهسان
تثبیت کردن
هانیه
تلفیق کردن(حسابداری)
شمس الدین
استوار ساختن
سمیه
تقویت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی consolidate
کلمه : consolidate
املای فارسی : کنسلیدت
اشتباه تایپی : زخدسخمهیشفث
عکس consolidate : در گوگل

آیا معنی consolidate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )