برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1457 100 1

consistently

/kənˈsɪstəntli/ /kənˈsɪstəntli/

چنانکه باهم جور,نامنتاقصشد,بطورموافق

بررسی کلمه consistently

قید ( adverb )
• : تعریف: in a consistent manner; in accordance with the established pattern.

- She consistently gets good grades, no matter how hard the subject.
[ترجمه محمدرضا فارسی نژاد] او پی در پی نمرات خوب کسب می کند، مهم نیست که درس چقدر سخت باشد
|
[ترجمه محمد کرمی] او به صورت پی در پی نمرات عالی میگیرد.مهم نیست که درسش چقدر سخت است
|
[ترجمه ترگمان] او به طور مداوم نمرات خوبی می‌گیرد، مهم نیست که موضوع چقدر سخت باشد
[ترجمه گوگل] او دائما نمرات خوبی می گیرد، بدون توجه به موضوع چقدر سخت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He is consistently late, so I never expect him to be on time, much less early.
[ترجمه بی نام و نشون] او به طور مداوم دیر میکند،بنابراین انظار ندارم به موقع برسد.
...

واژه consistently در جمله های نمونه

1. The government has consistently denied using napalm.
[ترجمه ترگمان]دولت به طور مداوم استفاده از بمب napalm را انکار کرده‌است
[ترجمه گوگل]دولت همواره از استفاده از ناپالم انکار کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The Ministry of Finance consistently overestimated its budget deficits.
[ترجمه ترگمان]وزارت دارایی به طور مداوم کسری بودجه خود را دست‌بالا گرفته بود
[ترجمه گوگل]وزارت مالیه به طور مداوم کسری بودجه خود را بیش از پیش ارزیابی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The company has consistently underrated the importance of a well-trained workforce.
[ترجمه ترگمان]شرکت به طور مداوم اهمیت نیروی کار آموزش‌دیده را دست‌کم می‌گیرد
[ترجمه گوگل]این شرکت به طور مداوم به اهمیت نیروی کار آموزش دیده پرداخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has consistently denied murdering his estranged wife.
[ترجمه ترگمان]او به طور مداوم قتل همسر estranged را انکار کرده‌است
[ترجمه گوگل]او به طور مرتب همسر خود را به قتل ...

معنی کلمه consistently به انگلیسی

consistently
• regularly

consistently را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ghazal
سازکار , همسان
محمد
بطور مداوم
بهزاد
همواره
Rose
مرتبا
Afshin
با ثبات
parvane
دائما
میلاد علی پور
به یک نحو
azi
به طور پايدار
toohid sharifi
با استقامت
عاطفه موسوی
به طور مستمر
محدثه فرومدی
پیوسته، مدام
حمیدی
ثابت قدمانه
مریم رمضانی
بلااستثناء
محمدرضا فارسی نژاد
مداوم، پی در پی، مستمر
دانا
سرسختانه
علی اصغر سلحشور
به طور پیوسته
به طور مداوم
به صورت مستمر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی consistently
کلمه : consistently
املای فارسی : کنسیستنتلی
اشتباه تایپی : زخدسهسفثدفمغ
عکس consistently : در گوگل

آیا معنی consistently مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران