برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1720 100 1
شبکه مترجمین ایران

considerable

/kənˈsɪdərəbl̩/ /kənˈsɪdərəbl̩/

معنی: مهم، عمده، قابل توجه، شایان، پر مایه
معانی دیگر: شایان ملاحظه، کرامند، فراوان، کلان

بررسی کلمه considerable

صفت ( adjective )
مشتقات: considerably (adv.)
(1) تعریف: large in size, number, extent, or proportion.
مترادف: big, goodly, great, large, substantial
متضاد: little, nominal, paltry, slender, slight
مشابه: ample, good, heavy, numerous, sizable, tidy

- Ten miles is a considerable distance for a young child to walk.
[ترجمه ترگمان] ۱۰ مایل فاصله قابل‌توجهی برای یک کودک برای پیاده‌روی است
[ترجمه گوگل] ده کیلومتری یک فاصله قابل توجهی برای یک کودک جوان برای راه رفتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It was a considerable favor, and she had to think hard before she agreed to do it.
[ترجمه ترگمان] این لطف بزرگی بود، و قبل از این که قبول کند، سخت به فکر فرو رفت
[ترجمه گوگل] این یک مزیت قابل توجه بود، و او مجبور شد به سختی فکر کند قبل از اینکه او موافقت کرد که این کار را انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- During the battle, there were considerable losses on both sides.
[ترجمه ترگمان] در طول جنگ خسارت‌های قابل‌توجهی در هر دو طرف وجود داشت
[ترجمه گوگل] در طول نبرد، از هر دو طرف زیان های قابل توجهی را متحمل شد
[ترجمه ...

واژه considerable در جمله های نمونه

1. a considerable amount of bread and potatoes
مقدار قابل ملاحظه‌ای نان و سیب زمینی

2. a considerable number
مقدار قابل ملاحظه

3. a considerable success
موفقیت مهم

4. a considerable of
(امریکا - محلی) تعداد زیادی (از)،مقدار زیادی (از)

5. by considerable
(امریکا - محلی) به تعداد زیاد،به مقدار زیاد

6. there is considerable scope for initiative in this job
در این شغل فرصت زیادی برای ابتکار وجود دارد.

7. a man of considerable political skill
مردی با مهارت سیاسی قابل ملاحظه

8. he brought his considerable knowledge to bear on the delegates
او نمایندگان را تحت تاثیر اطلاعات گسترده‌ی خود قرار داد.

9. he disposed of considerable wealth
او ثروت قابل ملاحظه‌ای دارد.

10. the building suffered considerable damage
به ساختمان خسارات عمده‌ای وارد شد.

11. a bank account of considerable size
یک حساب بانکی کلان

12. a car can be a considerable expense
اتو ...

مترادف considerable

مهم (صفت)
serious , main , principal , great , important , significant , earnest , all-important , fateful , substantial , grave , weighty , consequential , considerable , momentous , earthshaking , epochal , newsworthy , overriding , significative
عمده (صفت)
primary , main , principal , prime , important , significant , essential , head , chief , major , excellent , leading , dominant , copacetic , key , staple , predominant , considerable
قابل توجه (صفت)
significant , striking , noteworthy , substantial , considerable , remarkable , notable , noticeable
شایان (صفت)
worthy , gigantesque , considerable
پر مایه (صفت)
stiff , wise , replete , strong , considerable

معنی عبارات مرتبط با considerable به فارسی

در مقایسه، در همسنجی، مقایستا، در مقام مقایسه، (امریکا - محلی) به تعداد زیاد، به مقدار زیاد

معنی کلمه considerable به انگلیسی

considerable
• important; sizable, substantial
• considerable means great in amount or degree.
considerable amount
• large amount, respectable amount
considerable concessions
• serious concessions, giving way greatly
considerable quantity
• large quantity, large amount

considerable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضوان
قابل توجه
سجاد مصلحی
قابل ملاحظه-زیاد - قابل توجه
Setayesh-Arya
برجسته-زیاد
Mimo
چشمگیر
Ayris Kianafshar
important
Farhood
مهم،
شایان توجه

The offer constitutes a considerable step forward
uSER
قابل توجه، زیاد
محمد حاتمی نژاد
قابل مشاهده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی considerable

کلمه : considerable
املای فارسی : کنسیدربل
اشتباه تایپی : زخدسهیثقشذمث
عکس considerable : در گوگل

آیا معنی considerable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )