برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

connection

/kəˈnekʃn̩/ /kəˈnekʃn̩/

معنی: اتصال، پیوستگی، وابستگی، نسبت، بستگی، رابطه، رشته، ارتباط، مخابره، ربط، پیوند، مناسبت، خویش، مقارنت
معانی دیگر: همبندی، جفت شدگی، همبندش، (وسیله ی ارتباط یا اتصال) بند، رابطه ی منطقی (یا طبیعی یا علت و معلولی)، مورد، خویشاوندی، خویشی، نسبت (نسبی یا سببی)، (از نظر شغل یا علایق مشترک) همبستگی، (معمولا جمع) پارتی، آدم با نفوذ، انتقال ( از یک اتوبوس یا ترن یا هواپیما و غیره به دیگری)، عوض کردن، (تلفن و تلگراف) خط، سیم، فرقه یا گروه مذهبی، گروه، (خودمانی) فروشنده ی مواد مخدر، خرید یا فروش مواد مخدر، (برق) مدار، سیم بندی، پیچ انشعاب، مقام

بررسی کلمه connection

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that connects.
مترادف: connective, link
مشابه: bond, coupling, junction, tie

- This bridge is the only connection between the island and the mainland.
[ترجمه ترگمان] این پل تنها ارتباطی بین جزیره و سرزمین اصلی است
[ترجمه گوگل] این پل تنها ارتباط بین جزیره و سرزمین اصلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The police are trying to establish a connection between the two suspects.
[ترجمه ترگمان] پلیس می‌کوشد تا ارتباطی میان این دو مظنون ایجاد کند
[ترجمه گوگل] پلیس در حال تلاش برای برقراری ارتباط بین دو مظنون است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act of connecting.
مترادف: joining, linkage, linking
مشابه: association, attachment, concatenation, conjoining, conjunction, conjuncture, contact, coupling, junction, juncture, liaison, meeting, union

- The connection of the wires is easy.
[ترجمه ترگمان] ارتباط سیم‌ها آسان است
[ترجمه گوگل] اتصال سیمها آسان است
[ترجمه شما] ...

واژه connection در جمله های نمونه

1. affine connection
هم‌بندش مستوی،ارتباط آفین

2. in connection with
در رابطه با،راجع به،درباره‌ی،در ارتباط با

3. a loose connection in the engine
اتصال (یا پیچ یا سیم و غیره) شل در موتور

4. the points of connection
نقاط اتصال،نقاط پیوستگی

5. to establish telephone connection
ارتباط تلفنی برقرار کردن

6. his illness may have had some connection with his recent trip
احتمالا بیماری او با سفر اخیر او رابطه داشت.

7. an elegant formula that will show the connection of all the forces in the universe
فرمول ساده و زیبایی که رابطه‌ی کلیه‌ی نیروهای جهان را روشن خواهد کرد.

8. i was not aware of his (family) connection with you
از خویشاوندی او با شما آگاه نبودم.

9. A man has been arrested in connection with the robbery.
[ترجمه ترگمان]یه مرد در ارتباط با دزدی دستگیر شده
[ترجمه گوگل]یک مرد در ارتباط با سرقت دستگیر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. How did you make the connection ?
...

مترادف connection

اتصال (اسم)
abutment , connection , connector , connectivity , junction , linkage , juncture , union , incorporation , continuity , conjunction , coupling , nexus , conjuncture , contact , connexion
پیوستگی (اسم)
affinity , connection , conjugation , juncture , alliance , union , association , incorporation , adherence , cohesion , continuity , conjunction , affiliation , bond , unity , coalition , concrescence , connexion , zygosis , joinder
وابستگی (اسم)
affinity , connection , attachment , association , dependence , dependency , coherence , coherency , affiliation , interdependence , vassalage , pertinence , pertinency , relation , relationship , contiguity , kindred , connexion , interdependency
نسبت (اسم)
format , connection , scale , proportion , relation , bearing , ratio , relationship , respect , blood , cognation , kinship , connexion , rapport
بستگی (اسم)
vicinity , connection , dependence , dependency , bind , concern , congelation , gelation , kinship , liaison
رابطه (اسم)
connection , linkage , bond , tie , relation , respect , relevance , nexus , dash , relevancy , connexion , liaison , contingence
رشته (اسم)
tract , connection , field , sequence , string , sphere , chain , branch , suite , system , series , line , rank , clue , strand , thread , fiber , filament , catena , tissue , ligature
ارتباط (اسم)
connection , coherence , coherency , correlation , relation , relationship , relevance , communication , correspondence , relevancy , connexion , liaison , correspondency , hookup , intercommunication
مخابره (اسم)
connection , transmission , dispatch , traffic , communication , contact
ربط (اسم)
connection , junction , juncture , conjunction , correlation , concern , tie , relevance , contiguity , relevancy , connexion , rapport
پیوند (اسم)
graft , connection , linkage , union , synthesis , slur , link , nexus , confederacy , grafting , hyphen , ligament , zonule
مناسبت (اسم)
connection , reason , motive , urge , relation , relationship , persuasive , rapport
خویش (اسم)
connection , relation , kindred , connexion , kinswoman
مقارنت (اسم)
connection

معنی عبارات مرتبط با connection به فارسی

کابل اتصال
پایانه اتصال
اتصال ابشاری
اتصال دنباله ای
اتصال ستاره ای

معنی connection در دیکشنری تخصصی

connection
[عمران و معماری] اتصال - پیوند
[کامپیوتر] ارتباط ؛ رابطه
[برق و الکترونیک] اتصال مسیر سیمی و مستقیم عبور جریان بین دو نقطه از مدار . - اتصال
[فوتبال] ارتباط
[مهندسی گاز] اتصال ، انشعاب
[ریاضیات] التصاق
[برق و الکترونیک] نمودار اتصالات نموداری که اتصالات مورد نیاز بین بخشهای مختلف یک سیم الکترونیکی نظیر منابع تغذیه و مدارهای کنترل و دستگاههای تحت کنترل را نشان می دهد .
[عمران و معماری] ضریب انشعاب
[ریاضیات] ماتریس همبندی
[برق و الکترونیک] ارایه خدمت بر اساس اتصال
[کامپیوتر] ارتباط گرا
[عمران و معماری] لوله متصل
[نفت] لوله ی اتصال
[حسابداری] نشانه رابطه
[ریاضیات] التصاق آفین
[عمران و معماری] اتصال بازویی
[برق و الکترونیک] اتصال پشت به پشت روشی برای اتصال یک زوج دیود به گونه ای که هر کدام در نیمی از چرخه ی ( ای - سی ) عمل می کند و نتیجه کنترل جریان متناوب را ...

معنی کلمه connection به انگلیسی

connection
• link; junction; physical link; act of connecting; context, reference to something; transportation link that provides continuing service between means of transportation; means of communication (as telephone connection); supplier of drugs, drug dealer (slang); purchase of unlawful drugs (slang)
• a connection is a relationship between two things.
• if you talk to someone in connection with something, you talk to them about that thing.
• a connection is also the joint where two wires or pipes are joined together.
• if you get a connection at a station or airport, you continue your journey by catching another train, bus, or plane.
connection box
• phone line connection box, box from which telephone lines network
connection control language
• script language for appletalk that is designated for control in the modem's language, ccl
direct cable connection
• connection between two computers by a cable between two ports of the computers
direct connection
• connection between two computers by a cable between two ports of the computers
earth connection
• connection of an electrical conductor to the earth so that electricity passes from the conductor into the ground
romantic connection
• romantic relationship, passionate connection
series connection
• linear connection, columnar link

connection را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خورشيدوند
The connection of emotional thought goes beyond one-sided love
ارتباط تفکر عاطفی فراتر از عشق یک طرفه است
سید
وصل شدن
Ali
داشتن ارتباط برای تسریع در روند کار هم میشه گفت
به زبان ساده تر ارتباطات یا همون پارتی
برای مثال you'll be able to do it faster through connection
به معنی شما قادر به انجام سریعتر این کار از طریق پارتی خواهید بود
سامان نصیری
زنجیره - اتصال - ارتباط - پیوستگی
فرشته عشق
تحقق ارتباط ،ملحق کردن
Ask her out well if she is longer absorbed in the connection
as a spouse, take responsibility for the cost of the wedding (jewelry) yourself
از او درخواستی داشته باشیدبه عنوان بزرگتر شما(پدر) امر ازدواج شما را برای خواستگاری اقدام کند
و بعنوان همسر مسئولیت هزینه ازدواج (جواهرات) را خودتان بر عهده بگیرید

z
اتصال
Hadi
پارتی داشتن

To have some connections
بهادر اسلامی
when two or more things are joined together or when something is joined to a larger system or network
ارتباط

a digital telephone connection via satellite
یک ارتباط تلفنی دیجیتال از طریق ماهواره


ممنون میشم به کانال اینستاگرام من سر بزنید میتونید لغات و اصطلاحات رو همراه با مثال یاد بگیرید ممنونم .
@لَنگویچ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی connection

کلمه : connection
املای فارسی : کانکشن
اشتباه تایپی : زخددثزفهخد
عکس connection : در گوگل

آیا معنی connection مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )