برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

conduction

/kənˈdəkʃn̩/ /kənˈdʌkʃn̩/

معنی: رهبری، هدایت، رسانایی، انتقال، بردن جریان
معانی دیگر: (برق و گرما) رسانش، رساندن (انتقال آبگونه توسط لوله و به ویژه انتقال شیره ی گیاهی در آوندها)، تنظیم

بررسی کلمه conduction

اسم ( noun )
مشتقات: conductional (adj.)
(1) تعریف: the act of conducting or conveying.

(2) تعریف: the transmission or transfer, as of heat, electrical charges, or nervous impulses, through a medium.

- Heat travels through the wall by conduction from the warmer side to the cooler side.
[ترجمه ترگمان] گرما از طریق انتقال حرارت از طرف گرم‌تر به طرف خنک‌تر حرکت می‌کند
[ترجمه گوگل] گرما از طریق دیواره از طریق طرف گرمتر به طرف کولر حرکت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه conduction در جمله های نمونه

1. the conduction of heat
رسانش گرما

2. Copper is a good medium for the conduction of heat and electricity.
[ترجمه ترگمان]مس یک محیط خوب برای انتقال گرما و الکتریسیته است
[ترجمه گوگل]مس یک محیط خوب برای هدایت گرما و برق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Temperature becomes uniform by heat conduction until finally a permanent state is reached.
[ترجمه ترگمان]دما به وسیله رسانش گرمایی یکنواخت می‌شود تا اینکه سرانجام یک حالت پایدار حاصل شود
[ترجمه گوگل]دما توسط هدایت گرما یکنواخت می شود تا زمانی که نهایتا حالت دائمی به دست می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Conventional double-glazing cuts heat loss by conduction, but can not prevent loss by radiation.
[ترجمه ترگمان]glazing سنتی کاهش حرارت را به وسیله رسانش، کاهش می‌دهد، اما نمی‌تواند از اتلاف توسط تشعشع جلوگیری کند
[ترجمه گوگل]عادی دو لعاب کاهش گرما را با هدایت، اما می تواند مانع از از دست دادن تابش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Cooking works by conduction, as heat fr ...

مترادف conduction

رهبری (اسم)
direction , lead , aim , guidance , leadership , steer , apostolate , headship , conduction , lead-off
هدایت (اسم)
direction , lead , guidance , steerage , leading , conductance , conduction
رسانایی (اسم)
conductance , conduction , conductivity
انتقال (اسم)
transfer , shunt , transmission , transmittance , transmittal , shift , devolution , turnover , transportation , conveyance , transition , conductance , conduction , remittance , reassignment , remitment , transmittancy
بردن جریان (اسم)
conduction

معنی conduction در دیکشنری تخصصی

conduction
[شیمی] رسانش ، رسانایی الکتریکی
[عمران و معماری] هدایت
[برق و الکترونیک] رسانش انتقال انرژی توسط محیط ساکن . - هدایتی ، رسانش
[مهندسی گاز] هدایت
[بهداشت] انتقال گرما به سطح سردتر
[نساجی] هدایت - هدایت حرارت یا برق
[ریاضیات] رسانش
[پلیمر] رسانش
[آب و خاک] هدایت، انتقال
[برق و الکترونیک] نوار هدایت - باند رسانش ؛ نوار رسانش باند انرژی مربوط به حرکت الکترونهای آزاد در ماده ی جامد . معمولاً باند رسانش خالی یا دارای تعداد کمی الکترون است .
[پلیمر] نوار رسانش
[شیمی] لبه نوار رسانش
[برق و الکترونیک] جریان رسانش جریان مربوط به جاری شدن الکترونها در جسم یا حامل ها در نیمه رسانا . - جریان هدایتی
[نساجی] جریان هدایتی
[شیمی] الکترون رسانش
[خاک شناسی] هدایت گرمایی
[آب و خاک] هدایت گرما
[مهندسی گاز] هدایت گرما
[پلیمر] پایداری رسانشی
[سینما] هدایت استخوانی
[برق و الکترونیک] رسانش استخوانی فرایندی که طی آن هوا از طریق استخوانهای جمجمه به گوش داخلی می رسد.
[برق و الکترونیک] هدایت ج ...

معنی کلمه conduction به انگلیسی

conduction
• act of conducting or conveying (i.e. water through a pipe or electricity through a wire)
• conduction is the process by which heat or electricity passes through or along something; a technical term.

conduction را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی conduction

کلمه : conduction
املای فارسی : کندوکتین
اشتباه تایپی : زخدیعزفهخد
عکس conduction : در گوگل

آیا معنی conduction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )