برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

conditional

/kənˈdɪʃn̩əl/ /kənˈdɪʃn̩əl/

معنی: مشروط، شرطی، مشروطه، نا معلوم
معانی دیگر: مشروط (در مقابل بی قید و شرط: absolute یا unconditional)، مقید، دارای قید و شرط، (منطق) پیش گزاره ای (وابسته به قضیه ای که منوط به قضیه ی دیگر باشد)، وابسته به دو گزاره ی وابسته، (دستور زبان) شرطی، جمله یا عبارت شرطی

بررسی کلمه conditional

صفت ( adjective )
مشتقات: conditionally (adv.), conditionality (n.)
(1) تعریف: depending on or imposing a certain condition or conditions.
مترادف: contingent, dependent, provisional, provisory
متضاد: absolute, unconditional, unlimited
مشابه: hypothetical, limited, qualified, relative, restricted, tentative

- The college had given him conditional acceptance, so he had to keep his grades up.
[ترجمه ترگمان] دانشکده او را پذیرفته بود، بنابراین مجبور شد نمره هاش را بالا بگیرد
[ترجمه گوگل] کالج قبولش شرطی را به او داده بود، بنابراین او مجبور بود که نمره خود را حفظ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The scholarship is conditional on a student's continued academic excellence.
[ترجمه ترگمان] بورس تحصیلی مشروط به پیشرفت تحصیلی دانشجویان است
[ترجمه گوگل] کمک هزینه تحصیلی به برتری تحصیلی دانش آموزان بستگی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in grammar, expressing a condition, as by the use of the word "if" to begin a clause.

- A conditional clause such as "if I get the money," tells the condition under which the action in the main clause w ...

واژه conditional در جمله های نمونه

1. conditional assistance
کمک مشروط

2. the deal is conditional upon his consent
معامله مشروط به موافقت او است.

3. This is conditional on the overall plan.
[ترجمه ترگمان]این امر مشروط به برنامه کلی است
[ترجمه گوگل]این بستگی به طرح کلی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She has been granted conditional bail.
[ترجمه ترگمان]به او آزادی مشروط داده شده‌است
[ترجمه گوگل]او وثیقه مشروط را داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was found guilty and given a conditional discharge .
[ترجمه ترگمان]او مجرم شناخته شد و یک تخلیه مشروط داد
[ترجمه گوگل]او گناه یافت و با تخلیه شرطی مواجه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Their support is conditional on his proposals meeting their approval.
[ترجمه ترگمان]حمایت آن‌ها مشروط به پیشنهادها وی است که به تصویب آن‌ه ...

مترادف conditional

مشروط (صفت)
qualified , contingent , limited , conditional , conditioned , provisional , constitutional , eventual , stipulated
شرطی (صفت)
provisory , conditional , provisional , eventual
مشروطه (صفت)
conditional , constitutional
نا معلوم (صفت)
invisible , hazy , uncertain , unlimited , strange , unclear , inconspicuous , conditional , unknown , uncharted , incalculable , indistinct , nonsignificant , indescribable

معنی عبارات مرتبط با conditional به فارسی

نقطه انفصال شرطی
دستورالعمل شرطی
جهش شرطی
جملات شرطی
انتقال شرطی

معنی conditional در دیکشنری تخصصی

conditional
[حسابداری] مشروط
[کامپیوتر] شرطی
[برق و الکترونیک] شرطی
[حقوق] مشروط، مقید، شرطی
[ریاضیات] شرطی، مشروط، ترکیب شرطی، گزاره ی شرطی
[حقوق] قبولی مشروط
[حقوق] موافقت مشروط
[حقوق] بیع نامه با شرط اختیار
[کامپیوتر] انشعاب شرطی - انشعاب شرطی دستورالعملی که موجب می شود - در صورت تحقیق یک شرط - کامپیوتر به محل دیگری در برنامه پرش کند . مانند چنین انشعاب شرطی در بیسیک 60IF N } 25 THEN goto 120 در این نمونه ابتدا کامپیوتر شرط N}25 را ازمایش می کند . اگر شرط برقرار باشد ، کامپیوتر به جمله ی شماره 120 پرش کرده و اجرا را از آنجا شورع می کند .
[ریاضیات] انشعاب شرطی
[کامپیوتر] انشعاب شرطی
[حقوق] شرط جنبی
[کامپیوتر] کامپایل شرطی
[ریاضیات] ترکیب شرطی
[ریاضیات] رابط ترکیب شرطی، رابط شرط
[حقوق] عقد مشروط

معنی کلمه conditional به انگلیسی

conditional
• limited, dependent on something else; containing a limitation
• (grammar) conditional clause; conditional mood
• if a situation or agreement is conditional on something, it will only happen if this thing happens.
• in grammar, a conditional clause is used to talk about a possible or imaginary situation and its consequences. in the sentence `they would be rich if they had taken my advice', `if they had taken my advice' is a conditional clause.
conditional amnesty
• provisional pardon, qualified acquittal, immunity subject to conditions
conditional clause
• clause which states a dependent situation (often starts with "if")
conditional contract
• contract which contains a suspending condition, contract which contains a terminating condition
conditional judgement
• judgment which is dependent upon something else
conditional obligations
• obligations of which the fulfillment of one depends upon the fulfillment of another
conditional probability
• likelihood of the occurrence of an event taking into account the occurrence of another event
conditional sentence
• judgment subject to conditions, qualified ruling, conditional verdict
conditional statement
• sentence that has a conditional clause (grammar); command in a computer program including a condition

conditional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
بسته به شرایط
زهرا رمضان دوست
conditional space= فضای دارای تهویه
قنبری
Conditional agreements
توافقات مشروط
Saba
مشروط

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی conditional

کلمه : conditional
املای فارسی : کندیتینل
اشتباه تایپی : زخدیهفهخدشم
عکس conditional : در گوگل

آیا معنی conditional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )