برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

concordant

/kənˈkɔːrdənt/ /kənˈkɔːdənt/

معنی: قبول کننده، موافق، جور، خوش اهنگ، هم نوا، هم اهنگ
معانی دیگر: همدل، همساز، متوافق، همگام، سازوار، مطابق، متوازن، موزون

بررسی کلمه concordant

صفت ( adjective )
مشتقات: concordantly (adv.)
• : تعریف: being in agreement or harmony.
متضاد: antipathetic, discordant
مشابه: agreeable, compatible, consistent

- Our actions were concordant with the law.
[ترجمه ترگمان] اعمال ما با قانون عوض شده بود
[ترجمه گوگل] اقدامات ما با قانون مطابقت داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه concordant در جمله های نمونه

1. Even concordant Crohn's disease twins affected by the disease usually showed very dissimilar subclass ratios.
[ترجمه ترگمان]حتی concordant مبتلا به بیماری نیز که مبتلا به این بیماری بودند معمولا نسبت به نسبت زیر dissimilar متفاوت بودند
[ترجمه گوگل]حتی با توجه به بیماری کرون، دوقلوهای مبتلا به این بیماری معمولا نسبت های زیر رده را متفاوت نشان می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The monozygotic twin material consisted of both concordant and discordant twin pairs, and some unpaired healthy twins.
[ترجمه ترگمان]دو جفت دوگانه که هم هماهنگ و هم جفت نیستند و هم جفت جفت نشده جفت نشده
[ترجمه گوگل]مواد دوقلوهای مونوزیگوت شامل دو جفت دوقلو هماهنگ و غیر متضاد و برخی از دوقلوهای سالم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Identical twins, clearly, are far more concordant in general than are fraternal twins.
[ترجمه ترگمان]دوقلوهای همسان، به وضوح بیشتر از دو قلو ان دو قلو هستند
[ترجمه گوگل]دوقلوهای یکسان، به وضوح، به طور کلی بیشتر هماهنگ با دوقلوهای برادر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The study included pairs of tw ...

مترادف concordant

قبول کننده (صفت)
concordant
موافق (صفت)
accordant , according , agreeing , compliant , congruent , compatible , concordant , concurrent , consonant , consentaneous , consenting
جور (صفت)
accordant , compatible , identical , concordant , identic
خوش اهنگ (صفت)
concordant , tunable , tuneable , canorous , melodic , tuneful , dulcet , harmonic , melliferous
هم نوا (صفت)
concordant , homophonic , unisonant , unisonous , concerted , symphonic , symphonious
هم اهنگ (صفت)
concordant , homophonic , unisonant , unisonous , harmonic , symphonic , symphonious , consonant , coordinated

معنی concordant در دیکشنری تخصصی

concordant
[عمران و معماری] تطابق
[زمین شناسی] هماهنگ واژه ای که جهت توصیف توده های آذرین تزریقی موازی با طبقات احاطه کننده آن بکار می رود.
[ریاضیات] هماهنگ
[آمار] هماهنگ
[زمین شناسی] طبقه بندی همساز یا همشیب یک ساختمان رسوبی که توسط طبقه هایی نشان داده می شود که موازی و بدون پیوند های نامنظم یا ناصاف می باشند. متضاد: طبقه بندی ناهم ساز/ ناهم شیب. مترادف: لایه بندی موازی.
[زمین شناسی] زهکشی همساز یا همشیب زهکشی سازگار.
[ریاضیات] نمونه ی هماهنگ
[زمین شناسی] سطح چکاد همساز ، سطح چکاد سازگار.
[عمران و معماری] مسیر سازگار
[زمین شناسی] مسیر سازگاری

معنی کلمه concordant به انگلیسی

concordant
• harmonious, in agreement

concordant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن❤️رضوي❤️ستاره
هم آهنگ ، هم نوا ، خوش صدا
homophonic خوش آهنگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی concordant

کلمه : concordant
املای فارسی : کنکردنت
اشتباه تایپی : زخدزخقیشدف
عکس concordant : در گوگل

آیا معنی concordant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )