computer

/kəmˈpjuːtər//kəmˈpjuːtə/

معنی: کامپیوتر، رایانه، شمارنده، ماشین حساب، ماشین حساب الکترونی
معانی دیگر: کامپیوتر، رایانه

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: an electronic device used to store, sort, correlate, and make calculations on data at high speeds.

(2) تعریف: someone or something that computes.

جمله های نمونه

1. computer engineering
مهندسی کامپیوتر

2. computer language
زبان کامپیوتر

3. computer literacy
سواد کامپیوتری

4. computer manufacturing is a boom industry
کامپیوتر صنعت پر رونقی است.

5. computer service
خدمات کامپیوتری

6. computer technology
فن آوری (تکنولوژی) کامپیوتر

7. a computer can be a good planning tool
کامپیوتر می تواند وسیله ی برنامه ریزی خوبی باشد.

8. a computer is a machine that can think and reason
کامپیوتر ماشینی است که می تواند فکر و استدلال کند.

9. a computer multiplies copies faster
کامپیوتر تکثیر برگردان ها را سریعتر انجام می دهد.

10. in computer technology, america has gone the furthest
در فن آوری رایانه،آمریکا در صدر قرار دارد.

11. laptop computer
کامپیوتر دستی یا کیفی

12. meaningful computer sounds still lack the ring of natural human speech
صداهای معنی دار کامپیوتر هنوز حالت صحبت طبیعی انسان را ندارند.

13. the computer generation
مردم عصر کامپیوتر

14. the computer is down
کامپیوتر خراب است.

15. the computer is up
کامپیوتر روشن است.

16. the computer started beeping
صدای بیب بیب از کامپیوتر بلند شد.

17. this computer program can perform several functions
این برنامه ی کامپیوتری چندین کار انجام می دهد.

18. this computer scrolls too slowly
این کامپیوتر خیلی آهسته نوردش می کند.

19. a desktop computer
کامپیوتر رومیزی

20. the magic of computer technology
اعجاز فن آوری رایانه

21. the use of this computer
کاربرد این کامپیوتر

22. the users of this computer
استفاده کنندگان این کامپیوتر

23. i want a more compact computer
یک کامپیوتر کم حجم تر می خواهم.

24. the intricate structure of a computer chip
ساختار ریزآراسته ی یک تراشه ی کامپیوتر

25. to feed data into a computer
به کامپیوتر داده خوراندن،اطلاعات وارد کامپیوتر کردن

26. we have the lead in computer technology
ما در فن کامپیوتر پیش هستیم.

27. how me how to use this computer
به من یاد بده که این کامپیوتر را چگونه باید به کار برد.

28. if you press this button, the computer will go into its graphics mode
اگر این دکمه را فشار بدهی کامپیوتر به حالت تصویری می رود.

29. the input of information into the computer
درونداد اطلاعات به کامپیوتر

30. the space capsule has a backup computer
کپسول فضایی دارای یک کامپیوتر زاپاس است.

31. the slightest atom of dust will harm the computer
کوچکترین ذره ی گرد و خاک به کامپیوتر صدمه می زند.

32. this company transacts most of its businesses by computer
این شرکت بیشتر معاملات خود را با کامپیوتر انجام می دهد.

33. will america be able to maintain its domination in computer technology?
آیا امریکا خواهد توانست برتری خود را در تکنولوژی کامپیوتر حفظ کند؟

34. the disk drive reads data from the disk into the computer memory
دیسک ران اطلاعات رااز دیسک به حافظه ی کامپیوتر منتقل می کند.

35. various companies are vying with each other to develop the new computer
شرت های گوناگون دارند برای ساختن کامپیوتر نوین با هم رقابت می کنند.

36. he gave me a few tips on how to operate the old computer
درباره ی به کار انداختن آن کامپیوتر قدیمی به من چند راهنمایی کرد.

مترادف ها

کامپیوتر (اسم)
computer

رایانه (اسم)
computer

شمارنده (اسم)
counter, computer, numerator

ماشین حساب (اسم)
multiplier, computer

ماشین حساب الکترونی (اسم)
computer

تخصصی

[حسابداری] کامپیوتر
[شیمی] کامپیوتر، رایانه، شمارگر، محاسب
[کامپیوتر] رایانه ؛ کامپیوتر - کامپیوتر، رایانه ماشینی که می تواند اطلاعات را به کمک دستورالعمل های اجرایی پردازش کند . وژگی بارز یک کامپیوتر، توانایی ذخیره سازی دستورالعمل های کامپیوتر توسط خود کامپیوتر است . و با این توانایی، بی نیاز از انسان برای نوشتن دستورالعمل جدید در هر نوبت، عملیات بسیاری را انجام می دهد .
[برق و الکترونیک] کامپیوتر ؛ کامپیوتر ماشینی که می تواند اطلاعات را پس از دریافت، پردازش کند و نتایج را به شکل مورد نظر نمایش دهد. نمونه های آن عبارت اند از کامپیوتر های رقمی، قیاسی و آمیخته . - رایانه، کامپیوتر
[بهداشت] رایانه - کامپیوتر - ماشین محاسب - ماشین داده پرداز
[صنعت] رایانه، حسابگر، کامپیوتر
[ریاضیات] محاسب، رایانه، کامپیوتر، ماشین محاسبه ی الکترونیکی، ماشین حسابگر، شمارگر، حسابگر
[آمار] رایانه

انگلیسی به انگلیسی

• machine that computes, machine that processes data
a computer is an electronic machine which makes quick calculations and deals with large amounts of information.

پیشنهاد کاربران

⭕ رایانگر، رایانه
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است )

⚫ واژه ی برنهاده: رایانه

⚫ نگارش به خط لاتین: Rāyāne

⚫ همه ی پیشنهادها برابرنهاده های یک یا چندیِک از اینها اند:
فرهنگستان زبان و ادب، پارسی انجمن، بازدیسان پارسی، دکتر حیدری ملایری، دکتر حسابی، دکتر ادیبسلطانی
...
[مشاهده متن کامل]


⚫ سایِن ها ( nuances ) را باهم جابجا نشناسیم.

⭕ ( رایانگر )
رایانه، کامپیوتر
a computer can be a good planning tool 1
رایانگر می تواند ابزار برنامه ریزی خوبی باشد
2. we have the lead in computer technology
ما در فناوری رایانگر پیشرو هستیم
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : compute / computerize
✅️ اسم ( noun ) : computer / computerization / computing / computation
✅️ صفت ( adjective ) : computerate / computable / computational
✅️ قید ( adverb ) : computationally
"رایانِش" برابر با واژه یِ بیگانه یِ " computing " به چمِ " محاسبه گری" است.
"رایانه" برابر با واژه بیگانه " computer" به چمِ " محاسبه گر، وسیله محاسبه گر" است.
"رایانیدن" برابر واژه یِ " compute " به چمِ "محاسبه کردن" است.
...
[مشاهده متن کامل]

"رایانیدن" گذرایِ کارواژه یِ "راییدَن /راستَن" است. "راستَن" را در کارواژه هایی همچون " آراستن، ویراستن و. . . " داریم.

computer ( رایانه و فنّاوری اطلاعات )
واژه مصوب: رایانه
تعریف: دستگاهی برای پردازش خودکار داده‏ها |||* پیشنهاد فرهنگستان دوم
واژه computer به معنای کامپیوتر
واژه computer به معنای کامپیوتر به دستگاهی الکترونیک گفته می شود که توانایی ذخیره، مدیریت و جست و جوی اطلاعات را دارد، محاسبات انجام می دهد و می تواند سایر دستگاه ها را کنترل کند. این واژه یک مفهوم کلی است و انواع کامپیوتر را در بر می گیرد ( مثلا لپ تاپ و کامپیوتر شخصی ) . مثلا:
...
[مشاهده متن کامل]

personal computer ( کامیپوتر شخصی/خانگی )
منبع: سایت بیاموز

computer
هَمپویِتار ، هَمپویتار ، هَمپویاتار
بِهتَر اَست چَند واژه بَرساخته شَوَد که
اَز نِگَرِ رَده یِِ زَبانی ( آیینی یا رَسمی ، آمیانه ، ویژگانی یا تَخَصُصی ) به کار آمَده وَ هَم اَز نِگَرِ مینه ( مَعنی ) وَهَم گیته ( لَفظ ) پارسی ، ژَرف وَ زیبا باشَد .
...
[مشاهده متن کامل]

با نِگَر به computer = هَمپویِتار ( هَم پویه تار ) دَر کِنارِ رایان یا رایانه ، شُمارِشگَر یا مُحاسبه گَر پیشنَهاد می شَوَد:
هَم - = - com
پوی ، پویا ، پویه = pu
- تار : مانَندِ - تار / دار دَر شَهرتار/ شَهردار
هَمه یِ بَخش ها ایرانی - اوروپایی اَند.

رایانگر.
To compute = رایانیدن
Computer = رایانگر
داده پرداز
Remote computer کامپیوترهای دور از کاربر
لغوی: محاسبه گر
تخصصی: رایانه
عامیانه: کامپیوتر
به شخصه، همه ی موارد بالا را رد می کنم، زیرا مناسب نمی دانم، به دلیل:
- محاسبه گر : عربی است. طولانی است. یکپارچه نیست.
- رایانه: بی معنی است. غریبه است.
- کامپیوتر: پارسی نیست، ولی تنها انتخاب است.
کامپیوتر، رایانه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس