برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

computer

/kəmˈpjuːtər/ /kəmˈpjuːtə/

معنی: کامپیوتر، رایانه، شمارنده، ماشین حساب، ماشین حساب الکترونی

بررسی کلمه computer

اسم ( noun )
(1) تعریف: an electronic device used to store, sort, correlate, and make calculations on data at high speeds.

(2) تعریف: someone or something that computes.

واژه computer در جمله های نمونه

1. computer engineering
مهندسی کامپیوتر

2. computer language
زبان کامپیوتر

3. computer literacy
سواد کامپیوتری

4. computer manufacturing is a boom industry
کامپیوتر صنعت پر رونقی است.

5. computer service
خدمات کامپیوتری

6. computer technology
فن آوری (تکنولوژی) کامپیوتر

7. a computer can be a good planning tool
کامپیوتر می‌تواند وسیله‌ی برنامه‌ریزی خوبی باشد.

8. a computer is a machine that can think and reason
کامپیوتر ماشینی است که می‌تواند فکر و استدلال کند.

9. a computer multiplies copies faster
کامپیوتر تکثیر برگردان‌ها را سریعتر انجام می‌دهد.

10. in computer technology, america has gone the furthest
در فن‌آوری رایانه،آمریکا در صدر قرار دارد.

11. laptop computer
کامپیوتر دستی یا کیفی

12. meaningful computer sounds still lack the ring of natural human speech
صداهای معنی‌دار کامپیوتر هنوز حالت صحبت طبیعی انسان را ندارند.

13. the computer generat ...

مترادف computer

کامپیوتر (اسم)
computer
رایانه (اسم)
computer
شمارنده (اسم)
counter , computer , numerator
ماشین حساب (اسم)
multiplier , computer
ماشین حساب الکترونی (اسم)
computer

معنی عبارات مرتبط با computer به فارسی

بکمک کامپیوتر
معمار کامپیوتر
معماری کامپیوتر
بکمک کامپیوتر
بر مبنای کامپیوتر
مرکز کامپیوتر
مدیر مرکز کامپیوتر
رمز کامپیوتری
مهندس کامپیوتر
مهندسی کامپیوتر
خانواده کامپیوتر
نگاره سازی کامپیوتری
صنعت کامپیوتر
دستورالعمل کامپیوتر
زبان کامپیوتری
سازنده ...

معنی computer در دیکشنری تخصصی

computer
[حسابداری] کامپیوتر
[شیمی] کامپیوتر ، رایانه ، شمارگر ، محاسب
[کامپیوتر] رایانه ؛ کامپیوتر - کامپیوتر ، رایانه ماشینی که می تواند اطلاعات را به کمک دستورالعمل های اجرایی پردازش کند . وژگی بارز یک کامپیوتر ، توانایی ذخیره سازی دستورالعمل های کامپیوتر توسط خود کامپیوتر است . و با این توانایی ، بی نیاز از انسان برای نوشتن دستورالعمل جدید در هر نوبت ، عملیات بسیاری را انجام می دهد .
[برق و الکترونیک] کامپیوتر ؛ کامپیوتر ماشینی که می تواند اطلاعات را پس از دریافت ، پردازش کند و نتایج را به شکل مورد نظر نمایش دهد. نمونه های آن عبارت اند از کامپیوتر های رقمی ، قیاسی و آمیخته . - رایانه ، کامپیوتر
[بهداشت] رایانه - کامپیوتر - ماشین محاسب - ماشین داده پرداز
[صنعت] رایانه ، حسابگر ، کامپیوتر
[ریاضیات] محاسب، رایانه، کامپیوتر، ماشین محاسبه ی الکترونیکی، ماشین حسابگر، شمارگر، حسابگر
[آمار] رایانه
[کامپیوتر] تاریخچه ی کامپیوتر - تاریخ وسایل محاسباتی مکانیکی به قرنهای قبل باز می گردد . چرتکه که به وسیله حرکت مهره ها بر روی میله ها ، اطلاعات را ذخیره می کرد، بتدایی ترین وسیله محاسباتی بود. در سال 1642 میلادی آقای پاسکال ماشین برای جمع بستن ساخت که از چرخهای دندانه دار برای انتقال رقم نقلی به رقم بعدی استفاده می کرد. در سال 1883 آقای کارلز بابیج مفهوم یک کامپیوتر با برنامهی ذخیره شده را ارائه داد . متاسفانه ، دستگاههای مکانیکی روزگار او نمی توانست به طور قابل اعتمادی ار کند ف از این رو «موتور تحلیلی » هرگز تکمیل نشد. بعدها دستگاه مهم دیگری برای پردازش داده به نام کارت پانچ ( کارت سوراخ شده ) توسط هرمان هالریث ساخته شد تا به اداره سر شماری آمریکا کمک کند که سرشماری 1980 را جدول بندی کند ( نگاه کنید به punched card ) . ENIAC ) نخستین کامپیتوتر دیجیتالی الکترونیکی ، اختصار کلمات زیر است . electronic numerical integrator calculator این کامپیوتر در سال 1946 در ارتش آمریکا به کار می فت . درسال 1945 آقای جان ون نیومن مفهوم جدیدی از کامپیوتر با برنامه ی ذخیره شده را ارائه داد که در آن حافظه ...

معنی کلمه computer به انگلیسی

computer
• machine that computes, machine that processes data
• a computer is an electronic machine which makes quick calculations and deals with large amounts of information.
computer adviser
• one who provides recommendations about computers
computer aided design
• method of using specialized computers for planning electronic circuit and architectural designs
computer aided design and manufacturing
• creating and producing with the help of a computer
computer aided engineering
• use of computers during the planning design and analysis of engineering projects, cae
computer aided manufacturing
• condition in which a manufacturing process is automatically controlled by computers
computer aided practice and diagnosing
• training and diagnosis with the aid of a computer
computer aided programming
• programming implemented by computer
computer aided quality assurance
• caq, computer-aided department in a company that ensures that the products or services are provided in accordance with quality standards
computer applications
• computer programs, computer software which users can operate and work on
computer architecture
• method of programming the different components of computers
computer assisted instruction
• teaching with the help of a computer
computer associates
• worldwide software company (based in new york) that produces integrated application programs ...

computer را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Anita
کامپیوتر، رایانه
میلاد خوش‌خلقت
لغوی: محاسبه‌گر
تخصصی: رایانه
عامیانه: کامپیوتر

به شخصه، همه‌ی موارد بالا را رد می‌کنم، زیرا مناسب نمی‌دانم، به دلیل:
-محاسبه‌گر : عربی است. طولانی است. یکپارچه نیست.
-رایانه: بی‌معنی است. غریبه است.
-کامپیوتر: پارسی نیست، ولی تنها انتخاب است.
عهدیه صالح
Remote computer کامپیوترهای دور از کاربر
ملیحه
داده پرداز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی computer

کلمه : computer
املای فارسی : کامپیوتر
اشتباه تایپی : زخئحعفثق
عکس computer : در گوگل

آیا معنی computer مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )