برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1400 100 1

composition

/ˌkɑːmpəˈzɪʃn̩/ /ˌkɒmpəˈzɪʃn̩/

معنی: ترکیب، انشاء، فرمول، قطعه هنری
معانی دیگر: (در کارهای ادبی و هنری) تصنیف، انشا، آهنگ، قطعه ی موسیقی، اثر، تدوین، آهنگسازی، نگارش، سرایش، همنهش، ساخت، آمیزه، (در مورد فیلم و برنامه ی هنری و غیره) تنظیم، همسازگری (پهلوی هم گذاشتن و تلفیق بخش هایی از یک اثر به طوری که برنامه ی کامل و هماهنگی را تشکیل دهد)، (در مورد طلبکاران شرکت ها و اشخاص ورشکسته و غیره) مصالحه، قرار و مدار، همنهشتگی، آمیختگی، حروف چینی

بررسی کلمه composition

اسم ( noun )
مشتقات: compositional (adj.)
(1) تعریف: the act of composing.
مترادف: composing
مشابه: constitution, creation, making, oeuvre, origination

(2) تعریف: the relation among the parts of something; order or structure.
مترادف: architecture, configuration, conformation, makeup, structure, texture
مشابه: architectonics, arrangement, construction, design, fabric, form, formation, framework, lay, layout, order

(3) تعریف: a specific written or musical work.
مترادف: piece, theme, work
مشابه: article, essay, manuscript, masterpiece, masterwork, melody, music, novel, opus, paper, sketch, song, work of art

(4) تعریف: the art or craft of producing such works.
مترادف: music, writing
مشابه: art

- He is studying composition.
[ترجمه Sina] او در حال ادامه تحصیل در رشته ی آهنگسازی می باشد.|
[ترجمه ترگمان] او در حال مطالعه آهنگسازی است
[ترجمه گوگل] او در حال مطالعه ترکیب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه composition در جمله های نمونه

1. a composition for a string quartet
قطعه‌ی موسیقی برای چهار نوازنده‌ی زهی

2. associative composition
هم‌نهش انجمنی

3. my composition is only three sides long
انشای من فقط سه صفحه است.

4. this composition contains six paragraphs and each paragraph contains four sentences
این انشا از شش بند و هر بند از چهار جمله تشکیل شده است.

5. this composition lacks continuity; the writer jumps from one topic to another
این انشا پیوستگی ندارد; نویسنده از یک موضوع به موضوع دیگر می‌پرد.

6. this english composition is full of grammatical and spelling errors
این انشای انگلیسی پر از غلط دستوری و املایی است.

7. i read your composition and corrected it; are my corrections legible?
انشای شما را خواندم و اصلاح کردم‌; اصلاحات من خوانا هستند؟

8. the law of composition
قانون ترکیب

9. the subject of our composition
موضوع انشای ما

10. a new era in the composition of bilingual dictionaries
دورانی نوین در نگارش فرهنگ‌های دو زبانه

11. he got an "a" in composition
او در ان ...

مترادف composition

ترکیب (اسم)
consolidation , conjugation , conformation , synthesis , blend , admixture , combination , composition , syntax , mixture , compound , melange , confection , structure , physique , form , feature , commixture , concoction , making , contexture , zygosis , makeup
انشاء (اسم)
composition , essay , redaction , phraseology , theme
فرمول (اسم)
formula , composition
قطعه هنری (اسم)
composition

معنی عبارات مرتبط با composition به فارسی

(مکانیک) ترکیب نیروها، همنهش نیروها

معنی composition در دیکشنری تخصصی

composition
[شیمی] ترکیب ، نسبت اجزای سازنده
[سینما] ترکیب بندی - متن - کمپوزیسیون - صحنه پردازی - شکل ترکیب - ترکیب هنری - ترکیب نما - ترکیب ساختمانی - ترکیب تصویری - ترکیب بندی تصویر - ترکیب اجزاء - ترکیب - اتصال کمپوزیسیونی - ترکیب تصویر
[عمران و معماری] ترکیب هنری
[برق و الکترونیک] ترکیب
[مهندسی گاز] ترکیب
[حقوق] قرارداد ارفاقی (میان بدهکار یا ورشکسته با بستانکاران)
[نساجی] ترکیب
[ریاضیات] همنشین، همنهش، عمل ترکیب، تنظیم، تلفیق، همنهی، ترکیب، ترکیب بندی، آرایش، ترکیب، ساختمان، سازمان، ساخت
[پلیمر] ترکیب بندی
[سینما] کمپوزیسیون و کادربندی
[کامپیوتر] صفحه نمایش CRT که قابلیت نمایش و تغییر دقیق اندازه های نقاط و پهنای کاراکترها را دارد
[زمین شناسی] سطح ترکیبی
[ریاضیات] تابع ترکیب، تابع مرکب، گسترش مرکب
[ریاضیات] اندیس های ترکیبی
[ریاضیات] قانون ترکیب
[حقوق] قرارداد ارفاقی (میان بدهکار یا ورشکسته یا بستانکاران)
[ریاضیات] ترکیب دو سوئی ها
composition of corresponde ...

معنی کلمه composition به انگلیسی

composition
• make-up, constitution; something which has been composed (i.e. music); essay
• the composition of something is the things that it consists of and the way that they are arranged.
• a composition is a piece of work you write at school on a particular subject.
• a composer's compositions are the pieces of music he or she has written.
• composition is also the act of composing something such as a piece of music or a poem.
composition of the court
• make-up of the court, organization of the court
chemical composition
• chemical make-up
creditors` composition
• agreement prioritizing debt repayment to creditors by a bankrupt company

composition را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد بهمن ابادی
رقابت
شقایق
کاربرداش زیاده مثلا انشا و ترکیب یا حتی قطعه ی موسیقی
علی
Some time you right this
عاطفه
کشف
ساناز
ساختار
mohsen
مرکب
ebi
ساختار هنری
جاسم خانی
ترکیبات یا مشتقات یک ماده اولیه
مهدیه
Scientist study the composition of the soil.
ebi
سازبندی ، ترکیب‌بندی
علی نیک سرشت
پیکربندی
سرگل رضائی
امیخته
moona
خیلی معنی میتوته داشته باشه و کاربرد زیادی داره

مثلا
* موضوع . ترکیب بندی . قطعه ی هنری . ساختار . خیلی چیزای دیگه
که اگه دقت کنیم همه اینها یک معنی رو دارن ینی موضوع
moona
وای لطفا باهاش جمله بگین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی composition
کلمه : composition
املای فارسی : کمپوزیسین
اشتباه تایپی : زخئحخسهفهخد
عکس composition : در گوگل

آیا معنی composition مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )