برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1469 100 1

comply

/kəmˈplaɪ/ /kəmˈplaɪ/

معنی: موافقت کردن، براوردن، اجابت کردن، قانع کردن
معانی دیگر: پیروی کردن (از حکم یا قانون و غیره)، اطاعت کردن

بررسی کلمه comply

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: complies, complying, complied
• : تعریف: to act in agreement with or obedience to a wish, request, requirement, or rule (often fol. by "with").
مترادف: acquiesce, conform, mind, obey
متضاد: command, disobey, refuse, resist
مشابه: accede, accommodate, accord, adhere, agree, assent, bow, capitulate, come around, come round, concede, concur, consent, meet, observe, satisfy, submit, yield

- All employees must comply with the rules.
[ترجمه ترگمان] همه کارکنان باید مطابق با قوانین عمل کنند
[ترجمه گوگل] همه کارکنان باید با قوانین همخوانی داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The school has a dress code, but some students do not comply.
[ترجمه ترگمان] این مدرسه دارای یک کد لباس است، اما برخی از دانش آموزان اطاعت نمی‌کنند
[ترجمه گوگل] مدرسه دارای یک کد لباس است، اما برخی از دانش آموزان از آن متناقض نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He knew if he did not comply with this monstrous order, he would be shot.
[ترجمه ترگمان] او می‌دانست که اگر با این دستور ناهنجار موافقت نکند، تیرباران خواهد شد
[ترجمه گوگل] او می دانست که اگر با این نظم هیول ...

واژه comply در جمله های نمونه

1. The commander said that the army would comply with the ceasefire.
[ترجمه ترگمان]فرمانده گفت که ارتش با آتش‌بس موافقت خواهد کرد
[ترجمه گوگل]فرمانده گفت که ارتش با آتشبس موافق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The factory was closed for failing to comply with government safety regulations.
[ترجمه ترگمان]این کارخانه به دلیل عدم رعایت مقررات ایمنی دولت بسته شده‌بود
[ترجمه گوگل]کارخانه برای عدم اجرای مقررات ایمنی دولت بسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Failure to comply with the regulations will result in prosecution.
[ترجمه ترگمان]عدم رعایت مقررات منجر به تعقیب قانونی خواهد شد
[ترجمه گوگل]عدم رعایت مقررات منجر به پیگرد قانونی خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When requested to leave, they refused to comply.
[ترجمه ترگمان]زمانی که از آن‌ها خواسته شد که آنجا را ترک کنند، از پذیرفتن آن‌ها خودداری کردند
[ترجمه گوگل]هنگامی که خواستار ترک بودند، آنها از پذیرش اجتناب کردند
[ترجمه شما] ...

مترادف comply

موافقت کردن (فعل)
accede , acquiesce , consent , assent , agree , comply , approbate , accept , accord , go along , yea , conform , approve , come along , concur , homologate
براوردن (فعل)
comply , fulfill , fulfil
اجابت کردن (فعل)
comply
قانع کردن (فعل)
comply , content , satisfy , convince

معنی comply در دیکشنری تخصصی

comply
[فوتبال] موافقت کردن
[حقوق] رعایت کردن، پیروی کردن، اجابت کردن

معنی کلمه comply به انگلیسی

comply
• submit, consent, obey
• if you comply with an order or rule, you do what you are required to do; a formal word.
comply with
• consent to, agree to
omitted to comply
• avoided fulfilling, violated, didn't agree completely

comply را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hesam
مطابقت یافتن- تطابق پیدا کردن
سعید صفاری مقدم
هم راستا بودن، در تطابق بودن
امیرعباس بیهقی
تبعیت کردن ، پیروی کردن ، اطاعت کردن، فرمانبردار ی کردن
شهاب
مطابق بودن- مطابق عمل کردن(با حرف اضافه with ) مثلا همه کارکنان(کارمندان) باید مطابق با قوانین عمل کنندAll employees must comply with the rules
الی
عمل کردن به

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی comply
کلمه : comply
املای فارسی : کمپلی
اشتباه تایپی : زخئحمغ
عکس comply : در گوگل

آیا معنی comply مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران