برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1463 100 1

compliment

/ˈkɑːmpləment/ /ˈkɒmplɪment/

معنی: تعریف، خوشامد، درود، خوش آمد، خوش ایند، تعارف، خوشامد گویی کردن، تعریف کردن از، خوشامد گفتن
معانی دیگر: مداهنه، تحسین، ستایش، تمجید، تعریف کردن (از)، تکریم کردن، مورد تحسین (یا تمجید یا ستایش) قرار دادن، (برای نشان دادن احترام یا قدر شناسی) تقدیم کردن، سلام رسانی، اظهار ارادت، سلام رساندن، اظهار ارادت کردن، تبریک گفتن

بررسی کلمه compliment

اسم ( noun )
(1) تعریف: an expression of praise, admiration, or approval.
مترادف: laudation
متضاد: criticism, insult, rebuke, stricture
مشابه: accolade, admiration, approval, commendation, congratulation, encomium, homage, kudos, panegyric, praise, tribute

- The director's compliment on her performance meant a lot to her as an actress.
[ترجمه ترگمان] تحسین کارگردان از عملکرد او به عنوان یک بازیگر به معنای بسیاری از او بود
[ترجمه گوگل] تعطیلات کارگردان در کار او به این معنی است که او به عنوان یک بازیگر نقشآفرینی میکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She says her husband never gives her compliments anymore.
[ترجمه ترگمان] اون می گه شوهرش دیگه هیچ وقت تعریف نمی کنه
[ترجمه گوگل] او می گوید شوهرش هرگز به او احترام نمی گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She meant her remark as a compliment, but he took it as a criticism.
[ترجمه ترگمان] منظور او این بود که این حرف را به عنوان یک تعریف و تمجید تلقی کند، اما به عنوان انتقاد تلقی کرد
[ترجمه گوگل] او به معنای سخنان او به عنوان یک تعریف بود، اما او آن را به عنوان یک انتقاد گرفت
[ترجمه شما] ...

واژه compliment در جمله های نمونه

1. a backhanded compliment
تعارف کنایه آمیز

2. a left-handed compliment
تعریف کنایه‌آمیز

3. return a compliment
تعارف را پاسخ دادن،تعریف متقابل کردن

4. Saying she's improved comes over as a backhanded compliment.
[ترجمه ترگمان]تعریف و تمجید هم داره بهتر می شه
[ترجمه گوگل]می گوید او بهبود یافته است به عنوان یک تعریف برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They paid him a high compliment.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها از او تعریف و تمجید کردند
[ترجمه گوگل]آنها به او تعظیم زیادی پرداختند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I was embarrassed by their compliment.
[ترجمه hamid] از تعریف و تمجیدشان خجالت زده شدم|
[ترجمه ترگمان]از compliment خجالت می‌کشیدم
[ترجمه گ ...

مترادف compliment

تعریف (اسم)
praise , description , explanation , compliment , portrayal , circumscription , definition , quantification , portraiture
خوشامد (اسم)
flattery , compliment , greeting , welcome
درود (اسم)
regard , compliment , greeting , salute , salutation , hail
خوش آمد (اسم)
flattery , compliment , greeting , welcome
خوش ایند (اسم)
flattery , affability , amiability , compliment
تعارف (اسم)
compliment , salutation , chivalry , comity
خوشامد گویی کردن (فعل)
praise , flatter , compliment , make up , chum , suck up , crouch
تعریف کردن از (فعل)
glorify , compliment
خوشامد گفتن (فعل)
flatter , compliment , welcome

معنی عبارات مرتبط با compliment به فارسی

تعارف غیر صمیمانه
تعارف را پاسخ دادن، تعریف متقابل کردن

معنی کلمه compliment به انگلیسی

compliment
• expression of admiration, word of praise for someone
• say something nice about someone, express admiration
• if you pay someone a compliment, you say something nice about them.
• if you compliment someone, you praise them or tell them how much you like something that they own or that they have done.
• if someone sends or presents their compliments, they express good wishes or respect; a formal use.
as a compliment
• as praise, as commendation
backhanded compliment
• sarcastic praise, double-edged compliment
dubious compliment
• ambiguous compliment, compliment that does not sound like a compliment
paid a compliment
• gave a compliment, complimented, flattered
pay a compliment
• give a compliment, flatter
return a compliment
• complement someone after they have complemented you
return the compliment
• complement someone after they have complemented you
vapid compliment
• wise compliment, intelligent flattery

compliment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
به حساب کسی چیزی خوردن یا نوشیدن
زرابی
سبب ارتقای کیفیت چیزی شدن
حسن امامی
تعریف و تمجید کردن
David Bohlke
explanation good things about some body or some things
امین جمالی راد
The greatest compliment that was ever paid me was when one asked me what I thought, and attended to my answer
خوشایندترین برخوردی که تا به حال با من شده بود موقعی بود که یکی از من نظرم را پرسید و با دقت به جوابم گوش داد.
سام
بازخورد مثبت (در مورد عطر و ادكلن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی compliment
کلمه : compliment
املای فارسی : کامپلیمنت
اشتباه تایپی : زخئحمهئثدف
عکس compliment : در گوگل

آیا معنی compliment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران