برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1623 100 1
شبکه مترجمین ایران

compliant

/kəmˈplaɪənt/ /kəmˈplaɪənt/

معنی: موافق، مهربان، خوشخو
معانی دیگر: مطیع، فرمانبردار، پذیرا، ماده انجام ,قبول کننده ,فروتن ,تسلیم شونده

بررسی کلمه compliant

صفت ( adjective )
مشتقات: compliantly (adv.)
• : تعریف: willing to comply; accommodating.
متضاد: incompliant, intransigent, noncompliant, obstinate, rebel, recalcitrant, resistant, stubborn, uncompliant
مشابه: complaisant, lawful, passive, willing

- She was a compliant girl and did everything she was asked without complaint.
[ترجمه ترگمان] او دختر compliant بود و هر کاری را که از او خواسته بود انجام می‌داد
[ترجمه گوگل] او یک دختر قابل تطبیق بود و همه چیز را بدون شک خواسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه compliant در جمله های نمونه

1. For years I had tried to be a compliant and dutiful wife.
[ترجمه ترگمان]سال‌ها سعی کرده بودم زن مطیع و وظیفه‌شناسی باشم
[ترجمه گوگل]سالها تلاش کردم که یک همسر سازنده و محترم باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We should not be producing compliant students who do not dare to criticize.
[ترجمه ترگمان]ما نباید دانش آموزانی را که جرات انتقاد از آن‌ها را ندارند، تولید کنیم
[ترجمه گوگل]ما نباید تولید دانش آموزان سازگار که جرأت انتقاد کردن را ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Usually people don't respect those who are too compliant.
[ترجمه ترگمان]معمولا افراد به کسانی که خیلی موافق نیستند احترام نمی‌گذارند
[ترجمه گوگل]معمولا افراد به کسانی که بیش از حد سازگار هستند احترام نمی گذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Government, compliant as ever, gave in to their demands.
[ترجمه ترگمان]دولت نیز مانند همیشه مطیع خواسته‌های آنان بود
[ترجمه گوگل]دولت، مطابق با آن، به خواسته های آنها پاسخ می دهد
[ترج ...

مترادف compliant

موافق (صفت)
accordant , according , agreeing , compliant , congruent , compatible , concordant , concurrent , consonant , consentaneous , consenting
مهربان (صفت)
good , humane , compliant , tender , kind , friendly , affable , merciful , gentle , compassionate , complaisant , affectionate , mellow , meek , amiable , soft , benignant , big-hearted , charitable , benign , mild , gracious , placable , clement , condescending , couth , good-natured , kind-hearted , good-hearted , kindly , well-disposed , warm-hearted , obliging , open-armed , open-hearted , tender-hearted
خوشخو (صفت)
good-tempered , polite , compliant , affable , courteous , suave , complaisant , fair-spoken , good-natured , well-disposed

معنی کلمه compliant به انگلیسی

compliant
• acquiescent, yielding, obliging, submissive, obedient; compatible (computers)
• someone who is compliant willingly does what they are asked to do.
built compliant
• made in a manner that obeys (regulations, standards, etc.)

compliant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان نصیری
تحمل کننده - متحمل - تحمل داشتن
صادق رضایی
سازگار
پوریا کریمی
منطبق، مثلا code compliant یعنی منطبق با آئین نامه (مهندسی عمران)
مهدی مشیدی
منعطف
سجاد صالحی توتاخانه
مطیع و فرمانبردار
متضاد آن سرکش و جنگنده
امیررضا
انعطاف‌پذیر
محمد کمالی
تمکین گر - اجابت گر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی compliant

کلمه : compliant
املای فارسی : کمپلینت
اشتباه تایپی : زخئحمهشدف
عکس compliant : در گوگل

آیا معنی compliant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )