برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1397 100 1

completion

/kəmˈpliːʃn̩/ /kəmˈpliːʃn̩/

معنی: انجام، اتمام، خاتمه، تکمیل
معانی دیگر: پایان یابی، فرجامش، پری، تکمیل بودن، آزگاری

بررسی کلمه completion

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of completing.
مترادف: concluding, finishing
مشابه: closing, consummation, culmination, ending, finish, mop-up, termination, windup

(2) تعریف: the state of being finished, concluded, or made whole.
مترادف: consummation
مشابه: accomplishment, close, conclusion, culmination, end, finish, fulfillment, mop-up, perfection, satisfaction, settlement, termination, windup

(3) تعریف: in football, a forward pass that has been caught.
مشابه: catch, pass, reception

واژه completion در جمله های نمونه

1. to bring to (a) completion
به پایان رساندن،تمام کردن

2. lack of money prohibits the completion of the project
فقدان پول مانع اتمام طرح است.

3. this book is still far from completion
هنوز تا خاتمه‌ی این کتاب خیلی مانده است.

4. a shortage of building materials has hindered the completion of the project
کمبود مصالح ساختمانی اجرای طرح را عقب انداخته است.

5. The renovation of the theatre is now nearing completion.
[ترجمه ترگمان]بازسازی این تئاتر اکنون رو به اتمام است
[ترجمه گوگل]بازسازی تئاتر اکنون در حال تکمیل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This new freighter is near completion.
[ترجمه ترگمان]این کشتی جدید نزدیک تکمیل شدنه
[ترجمه گوگل]این کامیون جدید نزدیک به اتمام است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Completion of the building work is taking longer than expected.
[ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که کار ساختمان بیش از حد انتظار کشیده شود
[ترجمه گوگل] ...

مترادف completion

انجام (اسم)
achievement , accomplishment , performance , implementation , implement , fulfillment , execution , completion , conclusion , commission , sequel , enforcement , god-speed
اتمام (اسم)
end , accomplishment , completion , conclusion , finalization
خاتمه (اسم)
finish , termination , close , final , end , completion , conclusion , afterword , ending , closure , finis , epilogue
تکمیل (اسم)
improvement , fulfillment , completion , repletion , supplementation , complementarity , modernization

معنی عبارات مرتبط با completion به فارسی

معنی completion در دیکشنری تخصصی

completion
[ریاضیات] تکمیل، کامل سازی، کامل ساختن
[عمران و معماری] گواهی پایان کار
[نفت] گل تکمیل
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای اندازه
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای متریک
[نفت] تکمیل چاه
[ریاضیات] تکمیل شده ی مجموعه ی مرتب
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای اندازه
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای متریک
[حسابداری] مرحله تکمیل بررسی
[سینما] پایان فیلمبرداری
[نفت] تکمیل چاه جداره دار
[حس ...

معنی کلمه completion به انگلیسی

completion
• finishing, finalizing
• completion is the finishing of a piece of work.
completion of account
• paying off debts, payment
completion of proceedings
• stage in which a judgment is given, end of a trial
reach completion
• become finished, become whole

completion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه .موسوی
تکمیل کننده
فرهاد سليمان‌نژاد
كمال و خوشبختي
سحر
در ریاضی به معنای کامل کننده است
یزدان
تکمیل= اتمام
میثم علیزاده
اتمام، خاتمه
محمد
در voipبه معنی� برگشت زنگ� می باشد
nasim
روند اجرا/انجام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی completion
کلمه : completion
املای فارسی : کمپلتین
اشتباه تایپی : زخئحمثفهخد
عکس completion : در گوگل

آیا معنی completion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )