برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1467 100 1

complainingly


باگله گزاری

واژه complainingly در جمله های نمونه

1. Why me?'he asked complainingly.
[ترجمه ترگمان]چرا من؟ با لحنی complainingly پرسید
[ترجمه گوگل]چرا من؟ �از شکایت خواسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She did her work, but she did so complainingly.
[ترجمه ترگمان]اون کارش رو انجام داد، اما با complainingly این کار رو کرد
[ترجمه گوگل]او کار خود را انجام داد، اما او شکایت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. "You always walk too fast for me, " she said complainingly.
[ترجمه ترگمان]او گفت: \" تو همیشه برای من خیلی سریع قدم می‌زنی \"
[ترجمه گوگل]او گفت: 'شما همیشه برای من به سر می برید '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. "If the boys do anything clever, you call them your good sons, " said his wife complainingly, " and if they do anything stupid, you call them my foolish ones. "
[ترجمه ترگمان]همسرش complainingly گفت: \" اگر پسران کار عاقلانه انجام دهند، شما آن‌ها را پسران خوب صدا می‌کنید، و اگر کار احمقانهای انجام دهند، شما آن‌ها را بچه‌های ا ...

معنی کلمه complainingly به انگلیسی

complainingly
• while whining, in the manner of expressing dissatisfaction

complainingly را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی complainingly
کلمه : complainingly
املای فارسی : کمپلینینگلی
اشتباه تایپی : زخئحمشهدهدلمغ
عکس complainingly : در گوگل

آیا معنی complainingly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران