برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1636 100 1
شبکه مترجمین ایران

complained

واژه complained در جمله های نمونه

1. guests complained about the shabby way in which they had been treated
مهمانان از رفتار بی‌شرمانه‌ای که نسبت به آنان شده بود شکایت داشتند.

2. he complained to me about the noise
او درباره‌ی سر و صدا به من شکایت کرد.

3. he complained with justice that his wages had not been paid
او به‌حق شکایت می‌کرد که مزدش را نداده‌اند.

4. she complained that i don't write to her
گله کرد که به او نامه نمی‌نویسم.

5. they complained about his lack of enterprise
از بی‌عرضگی او شکایت می‌کردند.

6. his landlord complained that his rent was in arrears
صاحب خانه‌اش شکایت کرد که در پرداخت اجاره نکول کرده است.

7. the neighbors complained against him to the police
همسایه‌ها از دست او به پلیس شکایت کردند.

8. the divorced woman complained that she had not received any alimony
زن مطلقه شکایت کرد که خرجی دریافت نکرده است.

معنی کلمه complained به انگلیسی

complained against
• protested against -, expressed dissatisfaction with -
complained bitterly
• grumbled resentfully, griped, found fault
complained to him
• protested to him, expressed dissatisfaction to him

complained را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر زمانی
مورد شکایت
مهسا
شاکی
Mahdieh
شکایت، شکایت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی complained مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )