برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

complacency

/kəmˈpleɪsənsi/ /kəmˈpleɪsənsi/

معنی: خوشنودی از خود، خود خوشنودی
معانی دیگر: (اغلب با تداعی منفی) رضایت، از خود راضی گری، خود رضامندی، خود خشنودی، بی خیالی (complacence هم می گویند)، complacence : خوشنودی از خود

بررسی کلمه complacency

اسم ( noun )
مشتقات: complacence (n.)
• : تعریف: satisfaction with oneself or one's situation; smugness.

- His complacency was unshaken by the warnings of threats to his position.
[ترجمه ترگمان] رضایت او از هشدارهای تهدید به موقعیت او خدشه‌دار نشده بود
[ترجمه گوگل] آرامش او با هشدارهای تهدید به موقعیت او تضعیف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه complacency در جمله های نمونه

1. instead of complacency we must try to be even more successful than this
به جای از خود راضی بودن باید بکوشیم از این هم موفق‌تر باشیم.

2. Doctors have warned against complacency in fighting common diseases.
[ترجمه سید عباس حسینعلی پور] پزشکان در خصوص بی توجهی در مبارزه با بیماریهای مشترک، هشدار داده اند.
|
[ترجمه گيسو جاويدى] پزشكان، در خصوص بي توجهي در پيشگيرى و درمان (مبارزه) با بيماريهاي شايع، هشدار داده اند.
|
[ترجمه ترگمان]پزشکان در مبارزه با این بیماری در مبارزه با بیماری‌های شایع هشدار داده‌اند
[ترجمه گوگل]پزشکان در مورد مبارزه با بیماری های مشترک هشدار داده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. What annoys me about these girls is their complacency - they seem to have no desire to expand their horizons.
[ترجمه ترگمان]آنچه در مورد این دختران ناراحتم می‌کند این است که به نظر می‌رسد هیچ تمایلی به توسعه افق‌های خود ندارند
[ترجمه ...

مترادف complacency

خوشنودی از خود (اسم)
complacence , complacency
خود خوشنودی (اسم)
complacence , complacency , self-satisfaction

معنی عبارات مرتبط با complacency به فارسی

از خود راضی گری، تن اسایی، خود خوشایندی

معنی کلمه complacency به انگلیسی

complacency
• contentment, serenity; state of being pleased with oneself
• complacency is the state of being complacent about a situation; used showing disapproval.

complacency را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزانه بخشی
رضایت و توقف پیشرفت
میثم علیزاده
بسنده کردن به خاطر این فکر که کافی است یا نیازی به بهبود ندارد
محدثه فرومدی
رضایتمندی
sh.m
بی‌خیالی
م.مهدی معتمدتبار
(احساس) از خود راضی بودن
Pooyan
از خود راضی بودن- غرور کاذب-احساس غره گی
( برای مثال تیم فوتبالی که در چند مسابقه قبلی پیروز شده و دچار نوعی* احساس تکبر شده*. در نتیجه به میزان آمادگی فعلی اکتفا کرده و دست از تلاش و تمرین بیشتر بر داشته.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی complacency

کلمه : complacency
املای فارسی : کمپلکنکی
اشتباه تایپی : زخئحمشزثدزغ
عکس complacency : در گوگل

آیا معنی complacency مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )