برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1433 100 1

communicator

/kəˈmjuːnəˌketər/ /kəˈmjuːnɪkeɪtə/

معنی: شخص در تماس
معانی دیگر: مکاتب

واژه communicator در جمله های نمونه

1. She has gained a reputation as a good communicator.
[ترجمه علی نعیمی] او به عنوان یک ارتباط برقرار کننده ی خوب، شهرت یافته است
|
[ترجمه ترگمان] اون به عنوان یه عضو خوب شهرت پیدا کرده
[ترجمه گوگل]او شهرت را به عنوان یک ارتباطگر خوب به دست آورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Poor communicator - they know what they are doing but have not told anyone else.
[ترجمه ترگمان]انسان‌های بیچاره - آن‌ها می‌دانند که آن‌ها چه می‌کنند، اما به کس دیگری هم نگفته‌ام
[ترجمه گوگل]ارتباط برقرار ناپذیر - آنها می دانند که چه کار می کنند، اما به هیچ کس دیگر گفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I considered myself more a performer than a communicator.
[ترجمه ترگمان]من خودم را به عنوان اجر کننده بیشتر از یک ارتباط حرفه‌ای در نظر گرفتم
[ترجمه گوگل]من خودم را بیشتر از یک ارتباط دهنده اجرا می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف communicator

شخص در تماس (اسم)
communicator

معنی کلمه communicator به انگلیسی

communicator
• one who communicates, one who transmits knowledge or information

communicator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مريم جواهري
برقرار كننده ي ارتباط
حمید
ارتباط‌گر
ماندانا مظاهری
ابزار برقراری ارتباط
لیلی موسوی
آدم فصیح، خوش‌بیان، کسی که مطلبی را بخوبی منتقل می‌کند
مريم جواهري
رابط
yasaman
ارتباط برقرار کننده
آرمان
خطیب
ناهید ر
ارتباط گیرنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی communicator
کلمه : communicator
املای فارسی : کممونیکتر
اشتباه تایپی : زخئئعدهزشفخق
عکس communicator : در گوگل

آیا معنی communicator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )