برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1405 100 1

communal

/kəˈmjuːnl̩/ /ˈkɒmjʊnl̩/

معنی: اشتراکی، همگانی
معانی دیگر: گروهی، مشترک، عمومی، وابسته به مالکیت جمعی، کمونیستی، وابسته به مزارع اشتراکی

بررسی کلمه communal

صفت ( adjective )
مشتقات: communally (adv.)
(1) تعریف: of or pertaining to a community or a commune.
مترادف: common, joint, public
مشابه: cooperative, mutual, social

(2) تعریف: of or belonging to members of a community; public; collective.
مترادف: collective, common, joint, public, shared
متضاد: individual
مشابه: cooperative, mutual

- The park is communal property.
[ترجمه ترگمان] این پارک مالکیت اشتراکی است
[ترجمه گوگل] پارک مالکیت جمعی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Adopting the new style of habit at the convent was a communal decision.
[ترجمه ترگمان] استفاده از شیوه جدید عادت در دیر یک تصمیم همگانی بود
[ترجمه گوگل] تصویب سبک جدید عادت در کلیسا تصمیم مشترک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه communal در جمله های نمونه

1. communal farm
مزرعه‌ی اشتراکی،چکنه

2. the communal well from which everyone could draw water
چاه عمومی که همه می‌توانستند از آن آب بردارند

3. the problems of communal living
مسایل زندگی اشتراکی

4. There was a communal toilet on the landing for the four flats.
[ترجمه ترگمان]در پاگرد طبقه چهار آپارتمان، یک توالت همگانی وجود داشت
[ترجمه گوگل]یک توالت جمعی در فرود برای چهار آپارتمان وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Communal violence broke out in different parts of the country.
[ترجمه ترگمان]خشونت در بخش‌های مختلف کشور قطع شد
[ترجمه گوگل]خشونت های اجتماعی در نقاط مختلف کشور رخ داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. As a student he tried communal living for a few years.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان یک دانشجو برای چند سال زندگی گروهی را تلاش کرد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک دانش آموز، او چند سالی تلاش کرد که زندگی اجتماعی داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف communal

اشتراکی (صفت)
common , collective , communal
همگانی (صفت)
general , universal , public , communal

معنی کلمه communal به انگلیسی

communal
• belonging to a community; pertaining to a community; public
• something that is communal is shared by a group of people.
communal farm
• kibbutz
communal segregation
• discrimination of a racial or cultural group
communal settlement
• group settlement, colony founded by a group; colony settled for shared living, partnership

communal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
مشارکتی
سعید ترابی
مشترک، عمومی، همگانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی communal
کلمه : communal
املای فارسی : کممونل
اشتباه تایپی : زخئئعدشم
عکس communal : در گوگل

آیا معنی communal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )