برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

combinative

/ˈkɑːmbəneɪtɪv/ /ˈkɒmbɪnətɪv/

ترکیبی، همبستی، همامیزشی، ترکیب پذیر، همبست پذیر، ترکیب کننده

واژه combinative در جمله های نمونه

1. Conclusion: Combinative use of gentamycin, metronidazole and rifampin for maintained clysis is a effective treatment for ulcerative colonitis.
[ترجمه ترگمان]نتیجه‌گیری: استفاده مجدد از gentamycin، metronidazole و rifampin برای نگهداری clysis، یک درمان موثر برای ulcerative colonitis است
[ترجمه گوگل]نتیجه گیری استفاده ترکیبی از گنتامایسین، مترونیدازول و ریفامپین برای حفظ سل ریوی یک درمان موثر برای کلنییت زخمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This is a kind of when combinative Chinese traditional medicine, point and voltaic physics action are founded and development rises distinctive therapeutics.
[ترجمه ترگمان]این نوعی از آن زمانی است که طب سنتی چینی، نقطه و پیل شیمیایی voltaic تاسیس و تولید داروها را متمایز می‌کند
[ترجمه گوگل]این نوعی زمانی است که زمانی که ترکیبی از طب سنتی چینی، عمل فیزیک نقطه و ولتاژ، تأسیس شده است و توسعه درمان های متمایز را افزایش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Objective:To investigate the individual and combinative therapic strategies for invasive pituitary adenomas by the treatment and follow-up of clinical cases.
[ترجمه ترگمان]هدف: بررسی استراتژی‌های فردی و combinative استراتژی‌های invasive بر هیپوفیز توسط درمان و پی‌گیری موارد بالینی
[ترجمه گوگل]هدف: بررسی استراتژی های فردی و ترکی ...

معنی کلمه combinative به انگلیسی

combinative
• pertaining to or resulting from combinations; of or involving combinations

combinative را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی combinative

کلمه : combinative
املای فارسی : کمبینتیو
اشتباه تایپی : زخئذهدشفهرث
عکس combinative : در گوگل

آیا معنی combinative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )