برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

colored

/ˈkələrd/ /ˈkʌlərd/

معنی: سیاه پوست، رنگی، رنگین، ملون، نژادهای غیر سفید پوست
معانی دیگر: رنگدار، رنگارنگ، دارای رنگ بخصوص، دگرگون شده (از راه غلو کردن یا دستکاری یا تلقین و غیره)، (افریقای جنوبی - معمولا c بزرگ) دورگه (از نژاد سیاه و سفید)، رنگین پوست

بررسی کلمه colored

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having color.
متضاد: colorless

(2) تعریف: (old-fashioned; often offensive) having dark skin pigmentation; of a race other than white.

(3) تعریف: characterized by misinformation; distorted.

واژه colored در جمله های نمونه

1. colored pictures lined the walls
تصاویر رنگی دیوارها را مزین کرده بود.

2. colored pictures sell newspapers
عکس رنگی باعث فروش روزنامه است.

3. a colored balloon
بادکنک رنگین

4. actions colored by greed
اعمال حاکی از حرص و آز

5. he colored the circle green
او دایره را رنگ سبز زد.

6. religion colored all his other ideas
مذهب همه‌ی عقاید دیگر او را تحت تاثیر قرار داد.

7. a vibrantly colored painting
یک نقاشی دارای رنگ‌های زنده

8. events which have colored our nationality
رویدادهایی که ماهیت ملی ما را تحت تاثیر قرار داده‌اند

9. a short length of colored film
یک بخش کوتاه از فیلم رنگی

10. an indescriminate collection of colored pictures
مجموعه‌ی قاتی پاتی از تصویرهای رنگی

11. the book also contains colored plates
کتاب دارای تصویرهای رنگی نیز هست.

12. they were wrapping pieces of chocolate in colored paper
قطعات شکلات را در کاغذهای رنگین می‌پیچیدند.

13. as soon as ...

مترادف colored

سیاه پوست (اسم)
ethiopian , ethiop , blackamoor , negro , nigger , boogie , blacky , colored
رنگی (صفت)
chromatic , colored , hued , coloured
رنگین (صفت)
colored , coloured
ملون (صفت)
colored , coloured
نژادهای غیر سفید پوست (صفت)
colored , coloured

معنی عبارات مرتبط با colored به فارسی

کرمی، کرم رنگ، سرشیر فام، خامه فام
(به رنگ پوست انسان سفید پوست) سرخ مایل به زرد
color off دارای رنگ ناجور، دارای رنگ مغایر، خل
چند رنگ، چند رنگه، رنگارنگ، الوان
سرخ، سرخ رنگ، گلی، گلرنگ، خوش بینانه، درخشان، شاد و خرم، گلگون
قهوه ای مایل به قرمز یا زرد، به رنگ زنگ آهن، زنگار رنگ، زنگارین
دارای فقط یک رنگ، یک رنگه
به رنگ شراب، می گون، قرمز تیره

معنی colored در دیکشنری تخصصی

[نساجی] رنگی - رنگین - ملون - رنگ شده
[عمران و معماری] سیمان رنگی
[عمران و معماری] بتن رنگی
[شیمی] بلور رنگین
[نساجی] برداشت رنگی
[نساجی] اثر رنگی - لکه رنگی - طرح رنگی
[سینما] اصلاح کننده رنگ
[ریاضیات] گراف رنگی
[معدن] آمیزه رنگین (سنگ شناسی)
[عمران و معماری] روبنای رنگی جاده
[نساجی] مقاومت رنگی
[زمین شناسی] تیره رنگ کانی های تشکیل دهنده سنگ که با بزرگنمایی به رنگ تیره دیده شده ، اما در مقطع نازک شفاف است.

معنی کلمه colored به انگلیسی

colored
• member of an ethnic group that is not classed as white (offensive); person who is racially mixed (offensive)
• having color; colorful; painted a certain color; of or belonging to an ethnic group that is not classed as white (offensive); (offensive) racially mixed (also coloured)
colored man
• black person (derogatory)
colored person
• black person (derogatory)
ash colored
• grey, having a grey color
coffee colored
• medium-brown in color; of or having the color of coffee mixed with milk
cream colored
• of cream color; beige, off-white (also cream coloured)
judas colored
• having a red color (because judas iscariot had red hair and beard)
liver colored
• reddish brown color; having a dark reddish brown color like that of the liver; having the color of the liver (reddish brown)
multi colored
• colorful, having many different shades
rose colored
• pink, having a pink color
salmon colored
• having light pink color; having the color of the salmon

colored را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی colored

کلمه : colored
املای فارسی : کلراد
اشتباه تایپی : زخمخقثی
عکس colored : در گوگل

آیا معنی colored مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )