برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

coincide

/ˌkoʊɪnˈsaɪd/ /ˌkəʊɪnˈsaɪd/

معنی: مصادف شدن، همزمان بودن، باهم رویدادن، منطبق شدن، در یک زمان اتفاق افتادن
معانی دیگر: (از نظر شکل و مکان و وسعت کاملا) منطبق بودن، همانند بودن، در یک زمان روی دادن، مصادف شدن با، مقارن بودن، همزمان بودن با، (کاملا) یکجور بودن، همسان بودن، توافق داشتن، با هم خواندن، وفق داشتن، سازگار بودن

بررسی کلمه coincide

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: coincides, coinciding, coincided
(1) تعریف: to be in the same place or occur at the same time.
مترادف: concur, synchronize
مشابه: jibe

- Our lunch breaks coincide, so we usually eat together.
[ترجمه علی] وقت آزاد نهارمان همزمان است، بنابراین معمولا با هم غذا می خوریم.
|
[ترجمه ترگمان] ناهار ما با هم هماهنگ می شن بنابراین ما معمولا با هم غذا می‌خوریم
[ترجمه گوگل] شکافهای ناهار ما با هم همخوانی دارند، بنابراین معمولا غذا می خوریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be the same in some respect; agree or correspond precisely.
مترادف: accord, agree, correspond, jibe, match
متضاد: clash, conflict, differ, diverge
مشابه: conform, dovetail, fit, square, tally

- Her duty doesn't always coincide with her wishes.
[ترجمه ترگمان] وظیفه‌اش همیشه با خواسته‌های او هماهنگ نیست
[ترجمه گوگل] وظیفه او همیشه با خواسته های او سازگار نیست
[ترجمه شما] ...

واژه coincide در جمله های نمونه

1. If these triangles were placed one on top of the other, they would coincide.
اگر این مثلث ها روی یکدیگر قرار داده شوند,بر هم منطبق می شوند

2. Because Pete's and Jim's working hours coincide, and they live in the same vicinity, they depart from their homes at the same time.
چونکه ساعت کاری پیت و جیم هم زمان است و در همسایگی هم زندگی می کنند,هر دو همزمان خانه هایشان را ترک می کنند

3. My verdict on the film coincides with Adele's.
رای من درباره فیلم با رای آدله مطابقت دارد

4. our interests coincide
علایق ما شبیه است.

5. they timed the attack to coincide with a holiday
زمان حمله را طوری تنظیم کردند که با یک روز تعطیل همزمان باشد.

6. the political ideas of that (married) couple coincide completely
عقاید سیاسی آن زن و شوهر کاملا متوافق‌اند.

7. The centres of concentric circles coincide.
[ترجمه ترگمان]مراکز حلقه‌های متحد المرکز همزمان هستند
[ترجمه گوگل]مراکز محافل متمرکز هماهنگ هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The strike was timed to coincide with the party conference.
[ترجمه ترگمان]این اعتصاب برای همز ...

مترادف coincide

مصادف شدن (فعل)
coincide , hurtle
همزمان بودن (فعل)
coincide
باهم رویدادن (فعل)
coincide
منطبق شدن (فعل)
coincide
در یک زمان اتفاق افتادن (فعل)
coincide

معنی coincide در دیکشنری تخصصی

coincide
[ریاضیات] منطبق شدن، برابر است، برابر بودن، منطبق بودن، مقارن بودن، تصادف کردن

معنی کلمه coincide به انگلیسی

coincide
• be compatible; happen at the same time; agree; take up the same place
• if events coincide, they happen at the same time.
• if the opinions or ideas of two or more people coincide, they are the same.
• if two or more lines or points coincide, they are in exactly the same place.

coincide را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
تطابق/مطابقت داشتن، یکسان بودن
Bami
موازی بودن
Farhood
⁦✔️(⁩از نظر شکل و مکان و وسعت کاملا) منطبق بودن
⁦✔️⁩(کاملا) یکجور بودن

They stand accused of backdating stock options to coincide with the lowest possible share price
محاکمه شدن بخاطر معامله سهام کاملا یکجور با پایین‌ترین قیمت ممکن
🖤MANI🖤
۱. از نظر فضا، مکان یکسانی را اشغال کردن (هم مکان بودن)
۲. زمان یکسانی را اشغال کردن (هم زمان بودن)
۳. دقیقا برابر بودن
۴. موافقت کردن / توافق داشتن
۵. تطابق داشتن
۶. هماهنگ بودن
۷. منطبق بودن
Htm
Coincide ::: مصادف شدن ، منطبق شدن

Coincidence ::: تصادف ، تطابق

Coincidental with ::: مصادف با ، منطبق با
حسین
همسو و همنظر بودن ، توافق داشتن ،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی coincide

کلمه : coincide
املای فارسی : کینکید
اشتباه تایپی : زخهدزهیث
عکس coincide : در گوگل

آیا معنی coincide مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )