برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1623 100 1
شبکه مترجمین ایران

coherent

/koˈhɪrənt/ /kəˈhɪərənt/

معنی: چسبیده، مربوط، دارای ارتباط یا نتیجه منطقی
معانی دیگر: دارای ارتباط منطقی، بی تناقض، فصیح، سازوار، سامانمند، همدوس، همچسب، منسجم، به هم پیوسته

بررسی کلمه coherent

صفت ( adjective )
مشتقات: coherently (adv.)
(1) تعریف: lumping, holding, or sticking together.
مترادف: agglutinative, cohesive
مشابه: sticky, viscous

- She molded the clay into a coherent lump.
[ترجمه ترگمان] او گل را به شکل یک توده منسجم درآورد
[ترجمه گوگل] او خاک رس را به یک توده ی منسجم تبدیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: logically ordered or connected; consistent.
مترادف: consistent, logical, rational
متضاد: desultory, incoherent, muddled, unconnected
مشابه: articulate, clear, cogent, cohesive, comprehensible, intelligible, lucid, meaningful, orderly, organized, systematic, understandable

- The candidate's positions on the various issues are quite coherent.
[ترجمه ترگمان] موقعیت‌های نامزدها در موضوعات مختلف کاملا منسجم هستند
[ترجمه گوگل] موقعیت های نامزدی در موضوعات مختلف کاملا منسجم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This paragraph is not coherent, so it's difficult to follow your argument.
[ترجمه ترگمان] این پاراگراف، ...

واژه coherent در جمله های نمونه

1. coherent light
نور همساز (پیوسته)

2. a coherent theory
فرضیه‌ی بی‌تناقض

3. my thoughts were wrapped in mist and i could not make them coherent
افکارم در غباری از مه فرو رفته بود و نمی‌توانستم آن را سامان دهم.

4. He has failed to work out a coherent strategy for modernising the service.
[ترجمه ترگمان]او نتوانسته است یک استراتژی منسجم برای مدرن‌سازی خدمات پیدا کند
[ترجمه گوگل]او نتوانسته است یک استراتژی منسجم برای مدرنیزه نمودن خدمات ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He appeared hardly capable of conducting a coherent conversation.
[ترجمه elahe] به نظر می رسید او توانایی اجرای یک مکالمه منسجم را به سختی داشته باشد
|
[ترجمه ترگمان]به زحمت می‌توانست با او صحبت کند
[ترجمه گوگل]او ظاهرا توانایی مکالمه منسجم را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف coherent

چسبیده (صفت)
sessile , sticking , adhesive , sticky , clinging , clung , coherent
مربوط (صفت)
relative , relevant , dependent , related , attached , connected , pertaining , linked , pertinent , depending , coherent
دارای ارتباط یا نتیجه منطقی (صفت)
coherent

معنی coherent در دیکشنری تخصصی

coherent
[شیمی] 1- همدوس ، همچسب ، منسجم ، به هم پیوسته 2- داراى ارتباط منطقی ، بی تناقض ، فصیح ، سازوار، سامانمند 3- هم نوسان (در مورد امواج )، هم فاز
[سینما] یک نور تک رنگ یا منوکروم
[عمران و معماری] چسبنده - همچسب
[برق و الکترونیک] همدوس حرکت هماهنگ و یا دارای رابطه مشخص ، مثلاً بین ذرات سنکروترون یا بین فوتونها در باریکه لیزر همدوس . - هم دوس
[زمین شناسی] هم دوس، چسبنده (زمین شناسی): به سنگ یا نهشته ای گویند که تحکیم یافته و یکپارچه شده است یا به راحتی متلاشی نمی شود. (ژئوشیمی): به گروهی از عناصر گوینده که به خاطر شباهت شعاع و ظرفیت، بطور بنیادی در طبیعت با هم دیده می شوند. مثلاً اینکه به کانی های یکسان در یک مرحله حدوداً مشابه تبلور بخشی وارد می شوند، مثلاً زیرکونیوم و هافنیوم تشکیل یک جفت همدوس را می دهند. (گاراشمیت 1937). در ریخت شناسی گیاهان، تعلق داشتن به بخشهای مشابه که بطور بخشی بهم پیوسته اند/ یکی شده اند – (اسوارتز 1971). مقایسه شود با: همزاد. Adherent، چسبنده.
[نساجی] چسبنده
[ریاضیات] مربوط، بسامان، چسبیده، مرتبط، پیوسته، دارای ارتباط منطقی
[پلیمر] همدوست، منسجم
[آمار] منسجم
[برق و الکترونیک] سیستم حامل همدوس نوعی سیستم باز فرستنده که حامل پرسشگر آن با مضرب خاصی از بسامد دو باره ارسال می شود .
[برق و الکترونیک] بامد ساز دهدهد همدوس نوعی بسامد ساز با گستره وسیع بسامدهای خروجی ، مثلاً از جریان مستقیم تا 100 کیلو هرتز و با پله های دهدهدی .
[برق و الکترونیک] آشکار سازی هم دوسی
[برق و الکترونیک] آشکار ساز همدوس آشکار سازی در رادار نشاندهنده ی هدف متحرک که دامنه ی سیگنال خروجی آن ب ...

معنی کلمه coherent به انگلیسی

coherent
• sticking together; consistent
• if something is coherent, it is clear and easy to understand.
• if someone is coherent, they are talking in a clear and calm way.

coherent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فیض
معقول
سعید فرجی
منسجم
amirj
منطقی
سعید ترابی
همبستگی
Adel Chaichian
- منسجم، یکپارچه، پایا، پایدار
- معقول، موجه، منطقی
امید
همساز سازگار هماهنگ
کیانوش
در فیزیک = همدوست
برای ساختارهای با فرکانس ثابت کاربرد دارد
به عنوان مثال لیزر
یا خلاء
Figure
یکپارچه و هم‌بسته، مرتبط و منسجم، معقول و منطقی
logical and orderly and consistent relation of parts، all the parts fit together and makes sense and orderly
multilayered story with seamless coherence.
شاهو
مرتبط
عبداله موسی زاده
منطقی-منسجم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی coherent

کلمه : coherent
املای فارسی : کهرنت
اشتباه تایپی : زخاثقثدف
عکس coherent : در گوگل

آیا معنی coherent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )