برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

coding

/ˈkoʊdɪŋ/ /ˈkəʊdɪŋ/

معنی: برنامه نویسی، رمز گذاری

واژه coding در جمله های نمونه

1. Most petrol stations use colour coding for different types of petrol.
[ترجمه ترگمان]اکثر پمپ‌بنزین‌ها از کدگذاری رنگی برای انواع مختلف بنزین استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل]اکثر ایستگاه های بنزین از کدگذاری رنگ برای انواع مختلف بنزین استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A coding system is used to record what is found and when.
[ترجمه ترگمان]یک سیستم کدگذاری برای ثبت آنچه یافت می‌شود و چه زمانی استفاده می‌شود
[ترجمه گوگل]یک سیستم کد گذاری برای ضبط آنچه یافت شده و زمانی است استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He devised a way of coding every statement uniquely.
[ترجمه ترگمان]او هر بیانیه‌ای را به طور منحصر به فرد برای کد گذاری ابداع کرد
[ترجمه گوگل]او شیوه ای برای رمزگشایی هر جمله را به صورت منحصر به فرد طراحی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The coding process begins while en route between the retina and our conscious mind.
[ترجمه ترگمان]فرآیند کدگذاری زمانی آغاز می‌شود که در مسیر بین شبکیه چشم و ذهن خودآگاه ما حرکت می‌کند
...

مترادف coding

برنامه نویسی (اسم)
coding , programming
رمز گذاری (اسم)
coding , encoding

معنی عبارات مرتبط با coding به فارسی

ورقه برنامه نویسی
برنامه نویسی مطلق
برنامه نویسی بهینه
برنامه نویس نسبی
برنامه نویسی نمادی

معنی coding در دیکشنری تخصصی

coding
[حسابداری] کد گذاری
[کامپیوتر] برنامه نویسی ، کد گذاری . - کد گذاری - برنامه نویسی فرایند نوشتن یک الگوریتم یا برنامه با یک زبان برنامه نویسی کامپیوتر .
[برق و الکترونیک] کد گذاری - برنامه نویسی فهرستی از سلسله عملیات لازم برای انجام روال یا حل مسئله ای که به رمز کامپیوتر نوشته شده است .
[ریاضیات] اثر به کد درآوردن
[آمار] کدگذاری
[کامپیوتر] فرم برنامه نویسی ، ورقه برنامه نویسی .
[سینما] دستگاه رمزگذاری
[ریاضیات] روی کدگذاری
[آمار] قضیه کدگذاری
[ریاضیات] نظریه ی کدگذاری
[آمار] نظریه کدگذاری
[کامپیوتر] رمز گزاری دستیابی.
[کامپیوتر] برنامه نویس مطلق .
[زمین شناسی] عملیاتی از آدرس مسیر به منظور شمارش بلوکها، شیارها یا سایر واحدهای اجرایی
[کامپیوتر] برنامه نویسی خودکار ، برنامه نویسی به صورت خودکار .
[صنعت] بارکد گذاری
code excited linear pre ...

معنی کلمه coding به انگلیسی

coding
• process of encoding; interchangeable variables (statistics)
coding method
• method of encrypting
data coding
• systematic coding or arrangement of raw data
program coding
• enciphering of a computer program, putting a program into coded form

coding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
شماره‌گذاری ، شماره‌دهی ، شماره‌بندی

کُددهی ، کدبندی
عاطفه
علامتگذاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی coding

کلمه : coding
املای فارسی : کدینگ
اشتباه تایپی : زخیهدل
عکس coding : در گوگل

آیا معنی coding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )