برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1577 100 1
شبکه مترجمین ایران

cockeyed

/ˈkɑːˌkaɪd/ /ˈkɒkaɪd/

معنی: کودن، احمق، چشم چپ، ناجور
معانی دیگر: (چشم) چپ، (خودمانی) یک وری، کج، کژ، (خودمانی) مسخره، چرند، احمقانه

بررسی کلمه cockeyed

صفت ( adjective )
(1) تعریف: cross-eyed or having one squinting eye.
مترادف: cross-eyed, squint-eyed, strabismal
مشابه: squinting

(2) تعریف: tilted or twisted to one side.
مترادف: askew, awry, crooked, tilted
مشابه: aslant, oblique, sideways, slanted, twisted

واژه cockeyed در جمله های نمونه

1. That painging's not hanging straight; it's cockeyed.
[ترجمه ترگمان]به هم ریخته نشده
[ترجمه گوگل]این painging مستقیما حلق آویز نیست این کوک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The government has dreamed up some cockeyed scheme for getting unemployed youngsters back into work.
[ترجمه ترگمان]دولت در حال خواب یک برنامه cockeyed برای استخدام جوانان بی‌کار بوده‌است
[ترجمه گوگل]دولت رویای برخی از برنامه های کوکاکی را برای آوردن جوانان بیکار به کار در نظر گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She has some cockeyed delusions about becoming a pop star.
[ترجمه ترگمان]او دچار توهم cockeyed درباره تبدیل شدن به یک ستاره پاپ شده‌است
[ترجمه گوگل]او برخی از تصورات cockeyed در مورد تبدیل شدن به یک ستاره پاپ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Doesn't that picture look cockeyed to you?
[ترجمه ترگمان]آیا این تصویر به هم ریخته نشده؟
[ترجمه گوگل]آیا این تصویر به نظر شما برای شما جالب نیست؟
[ترجمه شما] ...

مترادف cockeyed

کودن (صفت)
slight , fat-witted , backward , dull , dimwitted , slow , unintelligent , lumpish , beef-brained , blate , blockish , muddle-headed , thick-witted , witless , cockeyed , crass , stockish , doddering , fat-headed , feeble-minded , half-wit , unapt
احمق (صفت)
dotty , senseless , silly , dense , cockscomb , foolish , dull , batty , stupid , frivolous , dopey , thickheaded , inane , fatuous , cockeyed , unmeaning , daffy , daft , fat-headed , feeble-minded , gawky , loony , spooney , spoony
چشم چپ (صفت)
cockeyed
ناجور (صفت)
incompatible , dissonant , inept , foreign , incorrect , inappropriate , dissimilar , uneven , piebald , squally , sorry , cockeyed , inconvenient , disparate , inconsistent , misfit , heterogeneous , unfit , ill-sorted , inapplicable , inconsonant

معنی کلمه cockeyed به انگلیسی

cockeyed
• squinty, having a squinty eye; crooked, tilted; foolish, absurd
• if an idea or scheme is cockeyed, it is stupid and very unlikely to succeed; an informal word.

cockeyed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیوان نیک نژاد
افکار بی منطق و خیالی، چرند، ناجور، چپ بودن چشم، کج و معوج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cockeyed

کلمه : cockeyed
املای فارسی : کککید
اشتباه تایپی : زخزنثغثی
عکس cockeyed : در گوگل

آیا معنی cockeyed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )