برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1435 100 1

clumsy

/ˈkləmzi/ /ˈklʌmzi/

معنی: زمخت، بدترکیب، خام دست، ناازموده
معانی دیگر: دست و پا چلفتی، چلفتی، شلخته، لش، سر به هوا، بد ساخت، بی قواره، ناهنجار، زشت، حاکی از ناشیگری یا بد سلیقگی

بررسی کلمه clumsy

صفت ( adjective )
حالات: clumsier, clumsiest
مشتقات: clumsily (adv.), clumsiness (n.)
(1) تعریف: lacking physical grace or coordination; awkward; fumbling.
مترادف: awkward, bumbling, klutzy, ungainly
متضاد: adroit, dexterous, dextrous, graceful
مشابه: all thumbs, bungling, inept, unhandy, unskillful, wooden

- After spilling several drinks on customers, I decided I was too clumsy to be a waiter.
[ترجمه XZ] بعد از اینکه چند بار لباس مشتریا رو کثیف کردم فهمیدم برای خدمتکار بودن خیلی دست و پا چلفتی ام
|
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه چندین نوشیدنی روی مشتری ریخت، تصمیم گرفتم که بیش از حد دست و پا چلفتی باشم که پیشخدمت باشم
[ترجمه گوگل] پس از نوشیدن چندین نوشیدنی در مشتریان، من تصمیم گرفتم که خدمتگزار باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Try not to be clumsy with that vase; it's a valuable antique.
[ترجمه ترگمان] سعی کن با آن گلدان دست و پا چلفتی بازی نکنی؛ این عتیقه با ارزش است
[ترجمه گوگل] سعی کنید با آن گلدان نباشید؛ این عتیقه ارزشمند است
[ترجمه شما] ترجمه ...

واژه clumsy در جمله های نمونه

1. a clumsy design
طرح بد قواره

2. zaynab was a clumsy housemaid
زینب،کلفت دست و پا چلفتی بود.

3. Clumsy birds have to start flying early.
[ترجمه ......] پرندگان نا ازموده باید زودتر پرواز کنند
|
[ترجمه ترگمان]پرندگان Clumsy باید زود پرواز کنند
[ترجمه گوگل]پرندگان شکننده باید زودتر پرواز کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You clumsy oaf that's the second glass you've broken today!
[ترجمه ali.m] تو عجب بچه دست و پا چلفتی هستی که دومین لیوان را امروز شکستی|
[ترجمه ترگمان]امروز دومین glass که امروز شکست خوردی!
[ترجمه گوگل]شما عصبانی نیستید، این شیشه دوم است که امروز شکسته اید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف clumsy

زمخت (صفت)
hard , raucous , rough , coarse , gross , rude , tough , incult , rugged , impolite , churlish , blowsy , blowzy , crude , clumsy , heavyset , hoarse , crass
بدترکیب (صفت)
clumsy
خام دست (صفت)
gauche , unskilful , clumsy , unskilled , jackleg , unfledged , heavy-handed
ناازموده (صفت)
simple , ungainly , clumsy , untried

معنی کلمه clumsy به انگلیسی

clumsy
• awkward; not graceful, ungainly; poorly made
• a clumsy person moves or handles things in an awkward way, often so that they knock things over or break them.
• a clumsy remark is tactless and likely to upset people.
• a clumsy object is ugly and awkward to use.

clumsy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

asa.m.vand
خنگ
فریاد استوار
ناشی؛چلمن(شخص)
na
بی عرضه
Amir J Cat
ناشی-ضایع-ناجور
Mir
دست و پا چلفتی
شهاب
دست و پا چلفتی- سر به هوا- چلمن
شهاب
شخص: دست و پا چلفتی- سر به هوا
وسایل: زمخت- بدترکیب- بدقواره
عباس نعمتی فر
1. (آدم) سر به هوا، چلمن، دست و پا چلفتی
2. (کار یا اظهارنظر) ناشیانه، ناجور، برخورنده
3. (شیء) سنگین و زمخت، بدترکیب و بددست
🐾 مهدی صباغ
معادل با idiom زیر :

Like a bull in a china shop
میثم علیزاده
● دست و پا چلفتی( در مورد انسان)
● لَش و بدساخت( در مورد وسیله که معمولا بزرگ و سنگین است)
● نابخردانه و ناهنجار( در مورد گفتار یا عکس العمل)
آسا
ناشیانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی clumsy
کلمه : clumsy
املای فارسی : کلومسی
اشتباه تایپی : زمعئسغ
عکس clumsy : در گوگل

آیا معنی clumsy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )