برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

clumsy

/ˈkləmzi/ /ˈklʌmzi/

معنی: زمخت، بدترکیب، خام دست، ناازموده
معانی دیگر: دست و پا چلفتی، چلفتی، شلخته، لش، سر به هوا، بد ساخت، بی قواره، ناهنجار، زشت، حاکی از ناشیگری یا بد سلیقگی

بررسی کلمه clumsy

صفت ( adjective )
حالات: clumsier, clumsiest
مشتقات: clumsily (adv.), clumsiness (n.)
(1) تعریف: lacking physical grace or coordination; awkward; fumbling.
مترادف: awkward, bumbling, klutzy, ungainly
متضاد: adroit, dexterous, dextrous, graceful
مشابه: all thumbs, bungling, inept, unhandy, unskillful, wooden

- After spilling several drinks on customers, I decided I was too clumsy to be a waiter.
[ترجمه XZ] بعد از اینکه چند بار لباس مشتریا رو کثیف کردم فهمیدم برای خدمتکار بودن خیلی دست و پا چلفتی ام
|
[ترجمه Maryam] بعد از اینکه چندین نوشیدنی روی مشتری ها ریختم متوجه شدم که من برای پیشخدمت بودن خیلی دست و پا چلفتی هستم|
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه چندین نوشیدنی روی مشتری ریخت، تصمیم گرفتم که بیش از حد دست و پا چلفتی باشم که پیشخدمت باشم
[ترجمه گوگل] پس از نوشیدن چندین نوشیدنی در مشتریان، من تصمیم گرفتم که خدمتگزار باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه clumsy در جمله های نمونه

1. a clumsy design
طرح بد قواره

2. zaynab was a clumsy housemaid
زینب،کلفت دست و پا چلفتی بود.

3. Clumsy birds have to start flying early.
[ترجمه ......] پرندگان نا ازموده باید زودتر پرواز کنند
|
[ترجمه ترگمان]پرندگان Clumsy باید زود پرواز کنند
[ترجمه گوگل]پرندگان شکننده باید زودتر پرواز کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You clumsy oaf that's the second glass you've broken today!
[ترجمه ali.m] تو عجب بچه دست و پا چلفتی هستی که دومین لیوان را امروز شکستی|
[ترجمه ترگمان]امروز دومین glass که امروز شکست خوردی!
[ترجمه گوگل]شما عصبانی نیستید، این شیشه دوم است که امروز شکسته اید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف clumsy

زمخت (صفت)
hard , raucous , rough , coarse , gross , rude , tough , incult , rugged , impolite , churlish , blowsy , blowzy , crude , clumsy , heavyset , hoarse , crass
بدترکیب (صفت)
clumsy
خام دست (صفت)
gauche , unskilful , clumsy , unskilled , jackleg , unfledged , heavy-handed
ناازموده (صفت)
simple , ungainly , clumsy , untried

معنی کلمه clumsy به انگلیسی

clumsy
• awkward; not graceful, ungainly; poorly made
• a clumsy person moves or handles things in an awkward way, often so that they knock things over or break them.
• a clumsy remark is tactless and likely to upset people.
• a clumsy object is ugly and awkward to use.

clumsy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

asa.m.vand
خنگ
فریاد استوار
ناشی؛چلمن(شخص)
na
بی عرضه
Amir J Cat
ناشی-ضایع-ناجور
Mir
دست و پا چلفتی
شهاب
دست و پا چلفتی- سر به هوا- چلمن
شهاب
شخص: دست و پا چلفتی- سر به هوا
وسایل: زمخت- بدترکیب- بدقواره
عباس نعمتی فر
1. (آدم) سر به هوا، چلمن، دست و پا چلفتی
2. (کار یا اظهارنظر) ناشیانه، ناجور، برخورنده
3. (شیء) سنگین و زمخت، بدترکیب و بددست
🐾 مهدی صباغ
معادل با idiom زیر :

Like a bull in a china shop
میثم علیزاده
● دست و پا چلفتی( در مورد انسان)
● لَش و بدساخت( در مورد وسیله که معمولا بزرگ و سنگین است)
● نابخردانه و ناهنجار( در مورد گفتار یا عکس العمل)
آسا
ناشیانه
Dark Light
♦️شاید باورتون نشه ولی "کس دست" خیلی دقیق این واژه رو معنا میکنه.یعنی کسی که راه میره بشقاب از دستش میفته ، حین رانندگی پیچارو اشتباه میره یا تصادف میکنه به طرز مسخره ای کلا گیج بازی درمیاره و شوته و تو باغ نیست.میشه "چلفتی" یا "شاسکول" هم معنا کرد
♦️درباره وسایل میشه "بد دست" یا به قول گزارشگرا "چِغِرِ بد بدن" یعنی بد قواره
♦️درباره ی عمل میشه ناشیانه یا افتضاح یا ریدمال
🔵توضیحات دیکشنری :
[also more clumsy; most clumsy]
1 : moving or doing things in a very awkward way and tending to drop or break things
I'm sorry about spilling your wine—that was very clumsy of me.
I have very clumsy hands and tend to drop things.
He is very clumsy. = He is a very clumsy person.
2 : badly or awkwardly made or done
She made a clumsy attempt at a joke.
3 : hard to use : awkward to handle
a clumsy tool
مثال :
Jack: "Pass the that plate please."
CRASH
"Jack: "Oh you clumsy blind Cunt
یا
When Sara Ashley walked into a parked car everyone laughed and called her clumsy.
میلاد علی پور
دوست عزیز Dark Light معادلِ فارسیِ پیشنهادیِ شما، در فارسی صرفا برای رانندگی صدق می کند، یا راندن وسیله ای حرکتی، درحالیکه دست و پا چلفتی واژه ی خیلی کلی و عام تری است. ضمنا این دیکشنری همه جور مخاطبی داره دوست گرامی، بهتره آدم الفاظ رکیک و زننده رو علنی نکنه تا قُبحش بریزه. فکر کن پس فردا بچه ی خودت بیاد این واژه رو بخونه. تحلیل ات خوبه، سوادت خوبه، اما هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد
Kasra Gordini
سر به هوا
English User
دست و پا چلفتی و شرتی کار
ناسنجیده و ناآزموده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی clumsy

کلمه : clumsy
املای فارسی : کلومسی
اشتباه تایپی : زمعئسغ
عکس clumsy : در گوگل

آیا معنی clumsy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )