برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1468 100 1

closure

/ˈkloʊʒə/ /ˈkləʊʒə/

معنی: بستار، رای کفایت مذاکرات، عمل محصور شدن، درب بطری و غیره، دربستن، خاتمه، دریچه، بسته شدن
معانی دیگر: (عمل) بستن، انسداد، گیره (سیم یا هر وسیله ای که روکش پلاستیکی نان و غیره را کیپ کند)، بست، گیرش، پایان، انتها، فرجام، تعطیل، (ریاضی) بستار

بررسی کلمه closure

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of closing or state of being closed.
مترادف: closing, shutting
مشابه: cessation, close, discontinuance, locking, sealing

(2) تعریف: something, such as a zipper, that closes an object.
مترادف: fastener
مشابه: bung, button, cork, cover, lid, plug, stop, stopper, top, zipper

(3) تعریف: an ending or concluding.
مترادف: conclusion, termination, windup
مشابه: close, cloture, completion, end, ending, finish, peroration, stop

- At the closure of the meeting, there was still the feeling that nothing was settled.
[ترجمه ترگمان] در پایان جلسه، هنوز احساس می‌کرد که هیچ چیز روبه‌راه نیست
[ترجمه گوگل] در تعطیلات این نشست، احساس وجود دارد که هیچ چیز حل نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه closure در جمله های نمونه

1. the closure of kandvan tunnel
بستن تونل کندوان

2. if you don't fasten the closure of the plastic cover properly, the bread will stale faster
اگر بست کیسه‌ی پلاستیکی را خوب نبندی نان زودتر بیات خواهد شد.

3. The crisis has led to the closure of a number of non-essential government services.
[ترجمه ترگمان]این بحران منجر به بسته شدن تعدادی از خدمات غیر ضروری دولتی شده‌است
[ترجمه گوگل]این بحران منجر به بسته شدن تعدادی از خدمات دولتی غیر ضروری شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Why would the closure of hospitals be in the public interest ?
[ترجمه ترگمان]چرا بسته شدن بیمارستان‌ها به نفع مردم است؟
[ترجمه گوگل]چرا بستن بیمارستان ها به نفع عمومی است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The closure of the mine led to large-scale redundancies.
[ترجمه ترگمان]بسته شدن این معدن منجر به redundancies در مقیاس بزرگ شد
[ترجمه گوگل]بستن معدن منجر به انهدام در مقیاس بزرگ شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف closure

بستار (اسم)
closure
رای کفایت مذاکرات (اسم)
closure
عمل محصور شدن (اسم)
closure
درب بطری و غیره (اسم)
closure
دربستن (اسم)
closure
خاتمه (اسم)
finish , termination , close , final , end , completion , conclusion , afterword , ending , closure , finis , epilogue
دریچه (اسم)
scuttle , gate , hatch , valve , trap , window , porthole , choke , vent , wicket , lid , closure , slacker , hatchway , sallyport , trapdoor
بسته شدن (فعل)
shut , shut down , closure , set in

معنی closure در دیکشنری تخصصی

closure
[عمران و معماری] انسداد
[ریاضیات] دربند، بستار، بست، چسبندگی، چسبیدگی، بستگی، بسته بودن
[روانپزشکی] بستن. یکی از اصول مورد تاکید روان شناسان گشتالت، و توصیف کننده فرآیندی که بوسیله آن، ادراکات، خاطرات، اعمال و غیره کسب ثبات می کنند. یعنی بستن ذهنی فاصله ، یا تکمیل فرم های ناقص، بطوری که تشکیل "کل" را بدهند.
[آمار] بستار
[ریاضیات] اصل موضوع بسته بودن
[ریاضیات] بستار مجموعه، بست مجموعه
[عمران و معماری] قفل کردن آجر چینی
[ریاضیات] عملگر بستار
[ریاضیات] ویژگی بستار، ویژگی بسته بودن
[ریاضیات] مجموعه ی بست، مجموعه ی بستار
[نفت] مدت بسته بودن چاه
[ریاضیات] بستار جبری
[عمران و معماری] بستن نهر
[نفت] بستگی
[ریاضیات] بستار صحیح
...

معنی کلمه closure به انگلیسی

closure
• closing; conclusion of a debate with a vote
• conclude a debate by a vote
• the closure of a business or factory is the permanent shutting of it.
• the closure of a road or border is the blocking of it to prevent people from using it.
coordinated closure
• blocking off of an area by the military
impose closure
• put a closure in effect, temporarily restrict access to a designated area
imposing closure
• restricting free passage in or out of a specified area
indefinite closure
• closing of a area for a unspecified period of time
lift the closure
• stop an embargo, stop a boycott or prohibition
long closure
• closure that took a long time to complete
reimpose closure
• re-enforce a closure, re-enforce travel restrictions
total closure
• complete shutdown, complete blockage

closure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Deimos
[برنامه نویسی] بستار. مفهوم بستار نخستین بار در زبان‌های تابع‌گرا مطرح شد. بستار یک میدان دید پایا و ماندگار ایجاد می‌کند، بستار امکان ارجاع به یک ناحیه (میدان دید) و استفاده از متغیرهای محلی آن ناحیه را حتی پس از خارج شدن اجرا از آن ناحیه فراهم می‌سازد. به نوعی می‌توان گفت تابع بی‌نامی است که امکان استفاده از متغیرهای محلی بلوکی که در آن تعریف شده است را پس از خارج شدن اجرا از آن بلوک فراهم می‌سازد.
ebi
بند آمدگی ، گیر کردگی ، بسته‌شدگی
فرهاد سليمان‌نژاد
بسندگي، كفايت
میلاد علی پور
(درمورد وضعیتی سخت و بد) کنار آمدن، پذیرفتن
محمد رومزی
خاتمه
پایان
اتمام
سعید ترابی
1. بستن دائمی مکانی (تعطیلی)
2. بستن جاده (موقت)
3. پایان، خاتمه
محمدرضا
کلاسور
یاسمن قدسی
رستگاری
حمید رضا اثنی عشری
مفهوم کلوژر داخل جاوااسکریپت به شدت رایج هست و بحثی گیج کننده برای تازه واردها.
همینطور که دوستمون در مورد برنامه نویسی اشاره کردن که کانسپت کلوژر درونش چی هست داخل جاوااسکریپت هم مفهوم کلوژر به این معنی هست که معین میکنه کدوم متغیرهای داخلی از بیرون قابل دسترس باشن حتی بعد از ریترن شدن تابع و تمام شدن آن.
الهام حمیدی
تعطیل شدن (یک مکان)
چکامه
achieves closure
کنار آمدن یا پذیرفتن مصیبت
مهدیه حمزه ئی
توقیف
AmirHossein Biglari
خاصیت بسته بودن یک مجموعه در ریاضیات
اگر دو ویژگی زیر را داشته باشد:
1- جمع دو عضو از مجموعه مورد نظر باز هم عضوی از همان مجموعه باشد
2- ضرب عضوی از مجموعه مورد نظر در یک عدد اسکالر باز هم عضوی از همان مجموعه باشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی closure
کلمه : closure
املای فارسی : کلسور
اشتباه تایپی : زمخسعقث
عکس closure : در گوگل

آیا معنی closure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران