برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

clock

/klɑːk/ /klɒk/

معنی: زمان سنج، ساعت، تپش زمان سنجی، سنجیدن باساعت
معانی دیگر: ساعت (ساعت دیواری یا طاقچه ای - ساعت مچی یا جیبی را می گویند:watch ) گاه سنج، گاهشمار، هر دستگاه سنجش عقربه دار یا شماره انداز، شمارگر (کیلومتر شمار و سرعت نما و غیره)، زمان سنجی کردن، گاه سنجی کردن (با ساعت ثانیه شمار و ایست دار)، (در مسابقات و غیره) وقت نگاه داشتن، رجوع شود به: time clock، (فاصله یا میزان کار انجام شده و غیره را)، با شمارگر یا گاه سنج حساب کردن، گلدوزی یا تزیین روی جوراب (روی قوزک درونی پا)، ساعت دیواری

بررسی کلمه clock

اسم ( noun )
عبارات: around the clock
• : تعریف: a mechanical or electric device, other than a watch, for measuring or indicating time.
مترادف: timekeeper, timepiece
مشابه: chronometer, time clock
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clocks, clocking, clocked
• : تعریف: to measure the time or speed of, using a clock or watch.
مترادف: time
مشابه: measure

- We clocked the horse at thirty miles per hour.
[ترجمه ترگمان] ساعت ۳۰ مایل در ساعت با اسب برخورد کردیم
[ترجمه گوگل] ما اسب را در فاصله سی مایل در ساعت تنظیم کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to record by a time clock one's arriving at or leaving work (fol. by "in" or "out").
مترادف: punch in, punch out

- We clock in around 7:00 am and clock out around three in the afternoon.
[ترجمه ترگمان] ساعت ۷ در حدود ساعت ۷ صبح ساعت سه بعد از ظهر ساعت سه بیرون از ظهر است
[ترجمه گوگل] ساعت حدود ساعت 7 صبح و ساعت بعد از ظهر حدودا سه ساعت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه clock در جمله های نمونه

1. clock in
1- (در کارخانه و اداره و غیره) با قرار دادن کارت خود در ماشین کارت‌زنی ورود خود را ثبت کردن 2- (در مورد وزن یا مقدار یا زمان‌و غیره) با شمارگر سنجیدن

2. clock off
(در کارخانه و اداره و غیره) با قرار دادن کارت در گاه‌سنج زمان خروج خود را ثبت کردن

3. clock on
clock in

4. clock up
(طبق دستگاه شمارگر و غیره) جمع بندی کردن،بالغ شدن بر

5. a clock on a car shows speed or the number of kilometers travelled
شمارگر اتومبیل سرعت یا تعداد کیلومترهای طی شده را نشان می‌دهد.

6. a clock shows the time
ساعت زمان را نشان می‌دهد.

7. a clock tower
برج ساعت (دار)

8. the clock boomed the hour
ساعت دیواری سر ساعت دانگ دانگ به صدا درآمد.

9. the clock on the table ticked away
ساعت روی میز تک تک می‌کرد.

10. the clock says five p. m.
ساعت پنج بعدازظهر را نشان می‌دهد.

11. the clock sounds the hour
ساعت دیواری ساعت را اعلام می‌کند.

12. the clock stood on the shelf
ساعت روی تاقچه قرار داشت.

13. the cl ...

مترادف clock

زمان سنج (اسم)
chronometer , timer , clock , chronoscope
ساعت (اسم)
time , watch , timer , clock , timepiece , hour , horologe , ticker
تپش زمان سنجی (اسم)
clock , clock pulse
سنجیدن باساعت (فعل)
clock

معنی عبارات مرتبط با clock به فارسی

بسامد زمان سنجی
مولد زمان سنجی، ساعت زا
1- (در کارخانه و اداره و غیره) با قرار دادن کارت خود در ماشین کارت زنی ورود خود را ثبت کردن 2- (در مورد وزن یا مقدار یا زمان و غیره) با شمارگر سنجیدن
وقفه زمان سنجی
ساعت ساز
(در کارخانه و اداره و غیره) با قرار دادن کارت در گاه سنج زمان خروج خود را ثبت کردن
تپش زمان سنجی
رادیوی ساعت دار (که می توان روشن و خاموش شدن آنرا با ساعت تنظیم کرد)
نر  زمان سنجی
علامت زمان سنجی
اریب زمان سنجی
رتبه زمان سنجی
شیار زمان سنجی
(طبق دستگاه شمارگر و غیره) جمع بندی کردن، بالغ شدن بر
گردش چرخهای ساعت
...

معنی clock در دیکشنری تخصصی

clock
[کامپیوتر] ساعت ، زمان سنج .
[برق و الکترونیک] ساعت منبع پالسهای زمانی دقیق برای همزمانسازی در کامپیوتر رقمی یا به عنوان مبنای زمان در سیستمهای فرستنده . - ساعت
[نساجی] کنتور - شمارش گر
[کامپیوتر] ساعت ، تقویم .
[کامپیوتر] تخته ساعت / تقویم .
[حسابداری] کارت ساعت
[کامپیوتر] دوبله کردن ساعت .
[برق و الکترونیک] ساعتگرد
[برق و الکترونیک] بسامد ساعت بسامد اصلی پالسهای متناوبی که عملیات کامپیوتر رقمی را زمانبندی می کند .
[کامپیوتر] پالس ساعت ، پالس هماهنگی .
[برق و الکترونیک] پالس ساعت
[کامپیوتر] سرعت ساعت .
[برق و الکترونیک] آهنگ ساعت آهنگ انتقال بیتها یا کلمه ها از یکی از بخشهای داخلی کامپیوتر به بخش دیگر .
[برق و الکترونیک] انحراف ساعت نوعی جابجایی فاز که به دلیل تاخیر متفاوت بخشهای مختلف سیستم توزیع سیگنال ساعت ایجاد می شود انحراف بیش از حد خطاهایی را در هنگام پردازش داده ها ایجاد می کند .
[کامپیوتر] سرعت ساعت .
...

معنی کلمه clock به انگلیسی

clock
• timepiece, device for telling time
• measure time, time; register on a time clock
• a clock is an instrument, for example in a room or on a wall, that shows you what the time is.
• a clock or time clock on a piece of equipment is a device that causes things to happen automatically at particular times.
• the clock in a car is an instrument that shows the distance that the car has travelled.
• if you say that someone wants to turn the clock back or put the clock back, you mean that they want to return to ideas or situations that used to exist a long time ago and to ignore the changes that have taken place.
• when workers clock in at a factory or office, they record the time that they arrive by putting a special card into a machine.
• if someone or something clocks in at a particular weight, they register that weight when they are weighed.
• clock off means the same as clock out.
• when workers clock on at a factory or office, they record the time that they come in by putting a special card into a machine.
• when workers clock out from a factory or office, they record the time that they leave by putting a special card into a device.
• to clock up a large number or total means to reach that total; an informal expression.
clock case
• box that in which a clock is cased
clock cycle
• time between two ticks of the computer clock
clock doubling
• doubling of the speed of a clock, doubling of frequency of a cpu
clock face
• part of a clock showing hours and minutes of the day with dial or dials and moving hand or hands
clock in
• register on a time clock at the start of a work shift, punch in
clock out
• regist ...

clock را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

alalalalal
ساعت
خشایار نوروزی
با مشت به سر کسی کوبیدن
سونیا
old clock wrecked
ساعت دیواری کهنه خراب
ayla
ساعت دیواری
من
زمان سنج وسیله یاندازه گیری ساعت
Angel
notice or watch
توجه کردن
fatemeh
سنجیدن ساعت
mitra
Thanks for everything ltsvery good
صهبا
ساعت دیواری
Figure
با مشت توسر/ صورت کسی زدن
hitting someone over the head
to smash someone in the face
to knock someone out

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی clock

کلمه : clock
املای فارسی : کلاک
اشتباه تایپی : زمخزن
عکس clock : در گوگل

آیا معنی clock مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )