برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1467 100 1

cloak

/kloʊk/ /kləʊk/

معنی: عبا، رداء، جبه، خرقه، در لفافه پیچیدن، پنهان کردن
معانی دیگر: با عبا یا ردا پوشاندن، پوشش، نهانساز، لفافه، نهان داشتن، پوشاندن، ردا، شنل

بررسی کلمه cloak

اسم ( noun )
(1) تعریف: a long, loose outer garment that drapes around one's shoulders and has no sleeves.
مترادف: cape, capote, cope, mantle
مشابه: aba, burnoose, mantelet, mantelletta, pelisse, poncho, robe, tabard

- The wizard wore a black velvet cloak that nearly touched the floor.
[ترجمه ترگمان] جادوگری ردای مخمل سیاه پوشیده بود که نزدیک بود کف اتاق را لمس کند
[ترجمه گوگل] جادوگر مخمل مخملی سیاه را پوشید که تقریبا لمس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that conceals or envelops.
مترادف: mantle, shroud, veil
مشابه: blind, cloud, cover, disguise, lid, mask

- He went about in a cloak of mystery.
[ترجمه ترگمان] او با یک شنل نامریی به اطراف نگاه کرد
[ترجمه گوگل] او در یک ردیف از رمز و راز رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: cloaks, cloaking, cloaked
مشتقات: cloakless (adj.)
• : تعریف: to conceal or cover with or as if with a cloak.
مترادف: disguise, mantle, shroud, veil
متضاد: uncloak ...

واژه cloak در جمله های نمونه

1. he tried to cloak his real intention
او کوشید منظور واقعی خود را پنهان بدارد.

2. he stole to his mistress' chamber under the cloak of night
او در تاریکی شب،دزدانه به اتاق معشوق رفت.

3. Pride may lurk under a threadbare cloak.
[ترجمه ترگمان]غرور ممکن است زیر شنل نامریی پنهان شود
[ترجمه گوگل]Pride ممکن است تحت پوشش پنهانی پیچیده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A borrowed cloak does not keep one warm.
[ترجمه ترگمان]یک ردای قرضی آدم را گرم نگه نمی‌دارد
[ترجمه گوگل]یک پنهان قرض گرفتن یک گرم را حفظ نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Don't have thy cloak to make when it begins to rain.
[ترجمه ترگمان]وقتی باران شروع می‌شود تا باران ببارد
[ترجمه گوگل]هنگامی که باران شروع می شود، پنهان کاری خود را انجام ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She threw a heavy woollen cloak over her shoulders.
...

مترادف cloak

عبا (اسم)
aba , cloak
رداء (اسم)
cloak , burnous , burnouse , mantle , robe , toga
جبه (اسم)
cloak , toga , cassock , gaberdine
خرقه (اسم)
cloak , sackcloth , mantle , robe , gown , stole , hairshirt
در لفافه پیچیدن (فعل)
cloak , enfold
پنهان کردن (فعل)
cloak , hide , shadow , cover , mask , conceal , closet , cache , wrap , disguise , dissemble , secrete , dissimulate

معنی عبارات مرتبط با cloak به فارسی

اسرار آمیز و پر هیجان (به ویژه در مورد داستان های جاسوسی و پلیسی پر ماجرا و پر دسیسه)، شبیه نمایشنامه پلیسی
اطاقی که کلاه وبالاپوش واسبابهای دیگردرانجامی سپارند
(جانورشناسی) پروانه ی سوگ (nymphalis antiopa - بومی اروپا و امریکای شمالی)

معنی cloak در دیکشنری تخصصی

[نساجی] نوعی لباس

معنی کلمه cloak به انگلیسی

cloak
• loose sleeveless outer garment that fastens at the neck and hangs down the back; mask, disguise; something that covers, something which conceals
• cover, conceal
• a cloak is a wide, loose coat that fastens at the neck and does not have sleeves.
• you can use cloak to refer to something which is intended to hide the truth.
• to cloak something means to cover it or hide it.
cloak and dagger
• involving secrecy and mystery; full of secrecy and intrigue; clandestine
• type of adventure movie or book based on espionage; situation that involves espionage or secrecy; situation when people act in a very secret way when not actually necessary
• a cloak-and-dagger situation or activity is one that involves mystery and secrecy.
cloak and sword
• (of a drama or fiction book) referring to characters who wear cloaks and swords; involving the habits and romance of the nobility in days that are past
cloak of snow
• coat of snow

cloak را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

abouzar fattahi
شنل
Misagh
اسم:ردا فعل:پوشاندن(حقیقت،احساسات)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cloak
کلمه : cloak
املای فارسی : کلک
اشتباه تایپی : زمخشن
عکس cloak : در گوگل

آیا معنی cloak مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران