برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1653 100 1
شبکه مترجمین ایران

clip

/ˈklɪp/ /klɪp/

معنی: برش، گیره یا پنس، پشم چینی، شانه فشنگ، گیره کاغذ، بغل گرفتن، چیدن، احاطه کردن، محکم گرفتن، کوتاه کردن
معانی دیگر: (با قیچی یا ابزار مشابه آن) بریدن، کوتاه کردن (با قیچی)، (با ماشین سلمانی) ماشین کردن، پشم چیدن، (زبان شناسی) کوته سازی (از راه حذف هجا یا حروف)، (مو و غیره) زدن، قیچی کردن، به سرعت حرکت کردن، گام تند، جنبش سریع، جلدی، چابکی، (فیلمبرداری) بریدن فیلم، حذف مقداری از فیلم، قطعه ی فیلم، بخش بریده شده ی فیلم یا نوار، (عامیانه - با کف دست یا مشت) تند و محکم زدن، ضربه ی تند و محکم، لب سکه را پراندن یا منگنه کردن، چینش، کوته سازی، هر چیز چیده یا بریده شده، خشاب، شانه ی فشنگ، سگک، مقدار پشم چیده شده (در یک وهله یا فصل)، (خودمانی) اغفال کردن، سر کسی کلاه گذاشتن (به ویژه با گران فروشی)، مغبون کردن، (بلیط را) منگنه و باطل کردن، رجوع شود به: clipped form، محکم گرفتن یا نگاه داشتن، سفت کردن (با گیره و غیره)، به هم چسباندن (با گیره و غیره)، منگنه کردن، گیره کردن، سنجاق، (فوتبال امریکایی) از پشت تنه زدن به حریفی که حامل توپ نیست (خطا محسوب می شود)، تنه زنی از پشت، (محلی) بغل کردن، (مهجور) در آغوش گیری، موزنی

بررسی کلمه clip

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clips, clipping, clipped
(1) تعریف: to cut off, cut out, or trim, as by scissors or trimmers.
مترادف: cut, trim
مشابه: crop, mow, nip, pare, prune, shave, shear, snip

- He clipped an article from a magazine.
[ترجمه ترگمان] او یک مقاله را از یک مجله کوتاه کرد
[ترجمه گوگل] او یک مقاله از یک مجله را قطع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Please clip the hedge.
[ترجمه ترگمان] لطفا the رو گیره
[ترجمه گوگل] لطفا گیره را بردارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cut short; put an end to.
مترادف: curtail, cut
مشابه: end, nip, shorten, truncate

(3) تعریف: to pronounce precisely and rapidly, leaving out some sounds.

(4) تعریف: (informal) to hit sharply and quickly.
مترادف: hit, knock
مشابه: jab, punch, slap, smack, strike, swat

- He clipped me on the ear.
[ترجمه ...

واژه clip در جمله های نمونه

1. clip the printed sheets together!
ورق‌های چاپ شده را به هم گیره کن‌!

2. clip a few seconds (or hours etc. ) off something
کاستن از

3. clip one's wings
دست و بال کسی را بستن،محدودیت (برای کسی) ایجاد کردن،(پای کسی را) توی پوست گردو گذاشتن

4. clip the wings of
بال پرنده‌ای را چیدن،(انسان) محدود کردن

5. a paper clip
گیره‌ی کاغذی

6. javad came to clip the hedges
جواد آمد که چپرها را قیچی کند (بزند).

7. she had them clip her hair by an inch
داد موهایش را یک اینچ کوتاه کنند.

8. you'll get a clip on the head if you don't shut up!
اگر خفه نشی تو سری می‌خوری‌!

9. at a (or one) clip
(عامیانه) در یک وهله،هر یک بار

10. they came toward us at an incredible clip
آنان با چابکی باور نکردنی به سوی ما آمدند.

11. She put a clip in her hair.
[ترجمه ترگمان]گیره روی موهایش کشید
[ترجمه گوگل]او یک کلیپ در موهایش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف clip

برش (اسم)
cut , cutting , abscission , incision , section , slice , dissection , mammock , borsch , borscht , broach , slash , clip , concision , scissoring , truncation , slicing , hack , excision , resection , snip , snipping
گیره یا پنس (اسم)
clip
پشم چینی (اسم)
clip
شانه فشنگ (اسم)
clip
گیره کاغذ (اسم)
pin , clip , staple
بغل گرفتن (فعل)
clip , lock
چیدن (فعل)
cut , trim , lop , arrange , set , pick up , pluck , pick , mow , pull , pare , clip , crop , flunk , pick over , snip , skive , tear away
احاطه کردن (فعل)
envelop , circle , ring , sphere , skirt , beset , hoop , orb , hedge , encircle , beleaguer , hem , corral , encompass , girdle , environ , pale , cincture , circuit , clip , whelm , ensphere , impale , insphere , laager
محکم گرفتن (فعل)
clamp , gripe , clutch , clam , grip , clip , hug
کوتاه کردن (فعل)
curtail , abbreviate , abridge , brief , shorten , truncate , dock , formulate , stag , clip

معنی عبارات مرتبط با clip به فارسی

کاستن از
رجوع شود به: clop
(سلاح های خودکار و نیمه خودکار) سلاحی که فشنگ را خود به خود از شانه به آتشگاه می برد
(امریکا - رستوران یا فروشگاه یا میخانه ای که به طور غیر منصفانه گران است) تاراجگاه
دست و بال کسی را بستن، محدودیت (برای کسی) ایجاد کردن، (پای کسی را) توی پوست گردو گذاشتن
بال پرنده ای را چیدن، (انسان) محدود کردن
(عامیانه) در یک وهله، هر یک بار
خشاب، شانه ی فشنگ
گیره ی کاغذ

معنی clip در دیکشنری تخصصی

clip
[سینما] گیره
[عمران و معماری] گیره - کلیپس
[کامپیوتر] بریدن ، برش ، قطعه .
[مهندسی گاز] گیره کابل
[نساجی] پشم چینی - فنر ماسوره گیر ماکو - چیدن - برش گیره - چیدن پشم با قیجی
[ریاضیات] بست، انبر، گیره
[عمران و معماری] نبشی فوقانی
[زمین شناسی] نبشی بست
[کامپیوتر] هنر آرایش . - قطعات هنری - کارهنری . که می توان آن را به طور آزاد مجددا" تولید کرد . بسیاری از تصاویر تبلیغاتی روزنامه ها از این نوع کارهای هنری ناشی می شوند بسیاری از کارهای هنری بر روی دیسک یا cd-rom ها وجود دارند که می توان در برنامه های نقاشی و نشر رومیزی آنها را به کار برد.
[نساجی] اثر یا جای گیره در کنار پارچه
[نساجی] ماشین بافندگی که نقش های کوچکی را توسط پود اضافی در پارچه ایجار می کند
[نساجی] استنتر گیره دار
[نساجی] شیطانک بیضی شکل سقف بلند
[برق و الکترونیک] گیره ی سوسماری گیره ی فلزی فنر دار ، دراز و باریک با دهنه ی دندانه دار که اتصال موقت و در عین حال محکم در مدار های آزمایشی ایجاد می کند .
[نفت] بست کابل
...

معنی کلمه clip به انگلیسی

clip
• clamp, fastener; shred; short segment of video; selecting part of a graphic document for the purpose of editing (computers); cartridge for bullets; sharp blow, sharp strike
• trim off, cut off (with shears or scissors); curtail, cut short; hit; leave out (a letter or letters) from a word
• a clip is a small metal or plastic device that is used for holding things together.
• if you clip one thing to another, you fasten it there with a clip.
• if you clip something, you cut small pieces from it.
• a clip of a film or television programme is a short section of it shown by itself.
clip art
• collection of images which can be integrated into documents
clip of cartridges
• metal frame or container for holding and loading cartridges into an automatic rifle or gun; clamp, ammunition clip
clip on
• a clip-on object is designed to be fastened to something by means of a clip.
clip one's wings
• cut the wings, clip feathers of a wing; take away the power or freedom of a person to do something; restrict activity
clip the wings
• cut the wings, clip feathers of a wing; restrict activity
clip the wings of
• cut the tips of a bird's wings so that it is unable to fly; restrict someone's ability to act
bulldog clip
• a bulldog clip is a large metal clip used for holding bunches of paper together.
cartridge clip
• metal frame or container for holding and loading cartridges into an automatic rifle or gun; clamp, ammunition clip
hair clip
• barrette, clasp for holding hair in place
...

clip را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسینی
گیره یا پنس
Angel
(غیررسمی-شمال آمریکا) دزدیدن، کلاهبرداری یا گول زدنِ یک نفر
(غیررسمی-مربوط به دسته های خلافکاری) قتل، کشتن
مهسا
اصابت کردن
برخورد کردن
Figure
ضربه تند و تیز (و مورب)
A sharp slanting blow

He pulled the punch at the last second but it was still a solid clip to the jaw
The man in the dirty suit hit her a vicious clip in the forehead

مانی شایان
خشاب اسلحه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی clip

کلمه : clip
املای فارسی : کلیپ
اشتباه تایپی : زمهح
عکس clip : در گوگل

آیا معنی clip مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )