برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

clink

/ˈklɪŋk/ /klɪŋk/

معنی: سلول زندان، جلنگ جلنگ صدا کردن، بصدا دراوردن
معانی دیگر: صدای جینگ کردن، با صدای جینگ به هم زدن، جرنگیدن، (بیشتر در انگلیس - عامیانه) هلفدان، هلفدونی، حبس، (صدای به هم خوردن دو لیوان یا گیلاس) جینگ، کلینک، بصدا دراوردن شیشه

بررسی کلمه clink

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: clinks, clinking, clinked
• : تعریف: to make or cause to make a short, sharp, ringing sound.
مترادف: chink
مشابه: ding, ring, ting, tinkle

- The edge of his glass clinked against his teeth.
[ترجمه ترگمان] لبه لیوانش از دندان‌هایش صدا می‌کرد
[ترجمه گوگل] لبه شیشه اش در برابر دندان هایش کوبید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a clinking sound.
مترادف: chink
مشابه: ding, ring, ting, tinkle

- the clink of silver coins
[ترجمه ترگمان] صدای برخورد سکه‌های نقره
[ترجمه گوگل] صاف کردن سکه نقره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه clink در جمله های نمونه

1. we could get a year in the clink if they catch us
اگر ما را بگیرند ممکن است یک سال تو هلفدونی بیفتیم.

2. Everyone always said Joe would end up in clink.
[ترجمه ترگمان] همه میگفتن که \"جو\" آخرش به جام می رسه
[ترجمه گوگل]هر کس همیشه می گفت جو به پایان می رسد در دل شکسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Don't clink the keys in your pocket.
[ترجمه ترگمان]کلیدها را توی جیبت نگذار
[ترجمه گوگل]کلیدها را در جیب خود نگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I could hear the clink of coins in his pocket.
[ترجمه ترگمان]صدای برخورد دو سکه در جیبش را می‌شنیدم
[ترجمه گوگل]من می توانم از سکه ها در جیب خود بشنوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I enjoy the clink of our heels on linoleum, the perplexity of lifts and maps.
[ترجمه ترگمان]از صدای برخورد پاشنه our روی کف‌پوش لاستیکی لذت می‌برم، و این شک و تردید از بالا بردن نقشه و نقشه‌ها لذت می‌برم
[ترجمه گوگل] ...

مترادف clink

سلول زندان (اسم)
clink
جلنگ جلنگ صدا کردن (فعل)
clink
بصدا دراوردن (فعل)
clink

معنی کلمه clink به انگلیسی

clink
• light sharp ringing sound, clank; prison (slang)
• make a light sharp sound, ring, jingle, chink
• when glass or metal objects clink, they touch each other and make a short, light sound. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...the clink of glasses.
clink glasses
• propose or drink a toast, drink in honor of, make a toast, lift a glass

clink را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا ایوبی صانع
to make or cause something to make a sharp ringing sound, like that of glasses being hit against each other

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی clink

کلمه : clink
املای فارسی : کلینک
اشتباه تایپی : زمهدن
عکس clink : در گوگل

آیا معنی clink مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )