برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1540 100 1
شبکه مترجمین ایران

clash

/ˈklæʃ/ /klæʃ/

معنی: برخورد، تصادم، تصادم شدید کردن
معانی دیگر: صدای بر هم خوردن دو چیز جامد، چکاچاک، جرنگ، ترق ترق، دنگ، (با صدای بلند) به هم خوردن، تصادم کردن، چکاچاک کردن، جرنگیدن، تضاد پیدا کردن، برخورد داشتن، جور نیامدن، عدم توافق، ناجوری، مغایرت، ناسازگاری

بررسی کلمه clash

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: clashes, clashing, clashed
(1) تعریف: to strike together noisily and harshly.
مترادف: collide
مشابه: clang, clangor, clank, clatter, strike

- As they struck at each other, their swords clashed.
[ترجمه ترگمان] همچنان که به یکدیگر ضربه زدند، شمشیرها به هم خوردند
[ترجمه گوگل] همانطور که آنها یکدیگر را زدند، شمشیرهایشان بر هم زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to conflict sharply; disagree.
مترادف: argue, collide, conflict, cross swords, disagree, dispute
متضاد: agree, coincide, harmonize, see eye to eye
مشابه: combat, contend, differ, discord, quarrel, spar

- They clashed over who should head the committee.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها با هم برخورد کردند که چه کسی باید به کمیته رسیدگی کند
[ترجمه گوگل] آنها بر سر این کمیته ایستادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to be mismatched or conflicting, as in color, tone, or time.
متضاد: dovetail, go, harmonize, match
مشابه: conflict

...

واژه clash در جمله های نمونه

1. a clash of cultures
برخورد فرهنگ‌ها

2. the clash of swords
چکاچاک شمشیرها

3. a personality clash
تضاد شخصیت

4. The President is eager to avoid a head-on clash with Congress over his health policies.
[ترجمه ترگمان]رئیس‌جمهور مشتاق است از مبارزه با کنگره بر سر سیاست‌های بهداشتی اش اجتناب کند
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور مشتاق است تا از کنگره در مورد سیاست های سلامت خود در برابر کنگره جلوگیری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's a pity that the two films clash.
[ترجمه ترگمان]جای تاسف است که این دو فیلم با هم برخورد می‌کنند
[ترجمه گوگل]شایسته است که دو فیلم با هم بروند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. When two industrial giants clash, small companies can get caught in the crossfire.
[ترجمه ترگمان]وقتی دو غول صنعتی درگیر می‌شوند، شرکت‌های کوچک می‌توانند در نبردها به دام بیفتند
[ترجمه گوگل]هنگامی که دو غول صنعتی غایب می شوند، شرکت های کوچک می توانند در آتش سوزی گرفتار شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ر ...

مترادف clash

برخورد (اسم)
smash , strike , reception , conflict , affection , meeting , collision , encounter , clash , incidence , confluence , conflux , greeting , tilt , osculation , contact , contiguity
تصادم (اسم)
smash , collision , clash , shock , crash , concussion , smash-up , traumatism
تصادم شدید کردن (اسم)
clash

معنی کلمه clash به انگلیسی

clash
• sound of objects banging together; confrontation, conflict
• make a loud banging sound; bang together; strongly disagree, confront
• when people clash, they fight, argue, or disagree with each other. verb here but can also be used as a count noun. e.g. thirteen rebels have been killed in a clash with the army. ...the first public clash between the two party leaders.
• beliefs, ideas, or qualities that clash are very different from each other and are therefore opposed.
• if two events clash, they happen at the same time so you cannot go to both of them.
• when colours or styles clash, they look ugly together.
• when metal objects clash, they make a lot of noise by being hit together. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...a clash of cymbals.
• in sports, a clash is a match or contest, especially between opponents that are similar in some way.
clash head on
• meet directly, collide frontally, confront directly
clash with armed forces
• combat between militants or military forces; do battle with armed militants
inter bloc clash
• conflict between two or more coalitions
the clash
• british punk music band that was active mainly in the 1970s and 80s

clash را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

erfaneleman
تداخل ، ایراد
دانیال کابلی
مشاجره، بگو مگو، نزاع، جر و بحث
تقارن، همزمانی
دانیال
برخورد
دانیال
نبرد
امیر
جنگ...جروبحث..اختلاف..بگو مگو...و چیزهایی که مربوط به مخالفت هستند
حسن امامی
مشاجره کردن
اردوان
برخورد-درگيرشدن
Dana Ghaffari
درگیر شدن
Dana Ghaffari
وارد نبرد شدن
امین جهانگرد
1-برخورد،زد و خورد،درگیری،مبارزه کردن (این اصطلاح در اخبار بین دو گروه مثلا پلیس و مردم یا دو گروه نظامی و ... به کار میرود)
police forces crashed brutally with demonstrators
clash between Palestinians and Israeli forces
2-مشاجره جر و بحث(این اصلاح هم در اخبار بکار میرود در رابطه با جر و بحث بین دو عقیده متضاد)
democrats clashed with republicans in debate
3-تضاد داشتن،بهم نیامدن،مغایرت،ناسازگاری( در رابطه با رنگ)
i cant wear blue it clashes with my shoes
4-تداخل،تداخل داشتن(چند برنامه)
AmE:conflict
imagine if champions league final conflict with euro final
5-صدای برخورد چند فلز
the clashes of swords
6-مسابقه ورزشی هیجان انگیزه
the legendary clash between Real Madrid and barcelona
علی حقی
درگیری
شادمهر
مبارزه .رقابت. جنگ همراه با غارت
هدی چامه‌ای
ناقض بودن
ESRaFIL
برای اسم :تداخل ، برخورد
برای فعل :برخورد کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی clash

کلمه : clash
املای فارسی : کلش
اشتباه تایپی : زمشسا
عکس clash : در گوگل

آیا معنی clash مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )