برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

clam

/ˈklæm/ /klæm/

معنی: خسیس، گوشت صدف، حلزون دو ای کپه یا صدف خوراکی، بچنگال گرفتن، محکم گرفتن
معانی دیگر: (جانورشناسی - انواع صدف های دوکفه ای که برخی در آب شیرین و برخی در آب شور زندگی می کنند) صدف، صدف صید کردن، صدف گیری کردن، (عامیانه) آدم کم حرف، کم سخن، حلزون دوکپه ای یا صدف خوراکی از جنس pecten

بررسی کلمه clam

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of various saltwater and freshwater mollusks, esp. those species that are edible.

(2) تعریف: (informal) a quiet or uncommunicative person.

(3) تعریف: (slang) a dollar.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: clams, clamming, clammed
(1) تعریف: to search or dig for clams.

(2) تعریف: (informal) to stop talking or refuse to speak (often fol. by "up").

- They clammed up when the police officer entered the room.
[ترجمه محمدی] به محض ورود افسر پلیس به اتاق, آنها از جا پریدند.
|
[ترجمه ترگمان] وقتی افسر پلیس وارد اتاق شد، از جا برخاستند
[ترجمه گوگل] آنها زمانی که افسر پلیس وارد اتاق شدند، فریاد زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه clam در جمله های نمونه

1. clam chowder
سوپ گوشت صدف

2. clam up
(عامیانه) کم حرف زدن،حرف نزدن،از گفتن خودداری کردن

3. shut up like a clam
(عامیانه) ناگهان از سخن باز ایستادن،از گفتن خودداری کردن

4. The clam burrows in the sand to a considerable depth.
[ترجمه ترگمان]سوراخ صدف در شن تا عمق قابل‌توجهی فرو رفت
[ترجمه گوگل]کوهنوردان در شن و ماسه عمق قابل توجهی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Our specialty is clam chowder.
[ترجمه ترگمان] تخصص ما clam
[ترجمه گوگل]تخصص ما کرفس کرفس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A sensitive child is likely just to clam up.
[ترجمه میثاق] یک کودک حساس باید به احتمال زیاد ساکت بماند|
[ترجمه ترگمان]یک کودک حساس به احتمال زیاد باید از صدف استفاده کند
[ترجمه گوگل] ...

مترادف clam

خسیس (اسم)
clam , miser , moneybags , skinflint , tightwad , curmudgeon
گوشت صدف (اسم)
clam
حلزون دو ای کپه یا صدف خوراکی (اسم)
clam
بچنگال گرفتن (فعل)
clam
محکم گرفتن (فعل)
clamp , gripe , clutch , clam , grip , clip , hug

معنی عبارات مرتبط با clam به فارسی

سوپ گوشت صدف
(عامیانه) کم حرف زدن، حرف نزدن، از گفتن خودداری کردن
رجوع شود به: piddock
(جانورشناسی) صدف کره ای، کره صدف (جنس saxidomus - صدف درشت خوراکی و بومی سواحل شمال غربی ایالات متحده)
حلزون دارای کفه های صدفی سخت
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
(جانور شناسی) صدف پیسمو (tivela stultorum که خوراکی و بومی کرانه های شنی کالیفرنیا و مکزیک است)
(جانورشناسی) صدف تیغی (تیره ی solenidae)
(عامیانه) ناگهان از سخن باز ایستادن، از گفتن خودداری کردن
(جانور شناسی) صدف نرم (تیره ی myidae که خوراکی و بومی امریکای شمالی است)
(جانور شناسی) صدف خوراکی غلتابی (جنس های mactra و spisula)

معنی clam در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] صدف خوراکی یک اصطلاح رایج که برای نرم تنان دو کفه ای، خصوصاً انواع خوراکی آنها استفاده می شود که بطور بخشی یا کامل در ماسه یا گل زندگی می کند.
[زمین شناسی] چنگک ، جرثقیل خاکبردار- بیل منقاری ، حفار با بن جفت شونده -خرانبر دو مشتی
[زمین شناسی] جام بیل منقاری
[زمین شناسی] چنگک منقاری
[عمران و معماری] بیل منقاری

معنی کلمه clam به انگلیسی

clam
• shellfish, edible marine mollusk; nontalkative person (slang)
• gather clams
• a clam is a kind of shellfish.
• if someone clams up, they stop talking; an informal expression.
razor clam
• type of mollusc (also known as jackknife clam)
surf clam
• large edible clam

clam را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sh
کم حرف بودن ، صدف دو کفه ای
حسین
بدون نگرانی
پویا محمودی
فعل امر: ساکت شو.
Mahdis
ارام و بدون نگرانی یا استرس
Someone or something who is free from stress or worried
مترادف quite
Farhan.Z
Not worried or angry.
Soheil.r.r.4
کانون زبان:
Not worried or angry
Sima
دوستان اون calm هست که میشه آرام یا بدون نگرانی. clam یک نوع صدف هست.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی clam

کلمه : clam
املای فارسی : کلم
اشتباه تایپی : زمشئ
عکس clam : در گوگل

آیا معنی clam مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )