برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1432 100 1

city

/ˈsɪti/ /ˈsɪti/

معنی: شهر
معانی دیگر: (روزنامه نگاری)، (امریکا) سردبیر مسئول اخبار محلی، میز شهری، مدینه، بلد (بلاد)، مردم شهری، شهریان، اهالی شهر، وابسته به شهر، مدنی

بررسی کلمه city

اسم ( noun )
حالات: cities
(1) تعریف: a large and significant town, usu. a locally governed commercial and population center.
مترادف: metropolis
مشابه: asphalt, burg, jungle, megalopolis, municipality, town

- Many cities, such as Boston, New York, San Francisco, and New Orleans, developed around sailing ports.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از شهرها، مانند بوستون، نیویورک، سان‌فرانسیسکو، و نیواورلئان، اطراف بنادر دریانوردی گسترش یافتند
[ترجمه گوگل] بسیاری از شهرها مانند بوستون، نیویورک، سانفرانسیسکو و نیواورلئان در نزدیکی بنادر قایقرانی توسعه یافتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Many people work in the city and commute to their homes outside it.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از مردم در شهر کار می‌کنند و به خانه‌های خود در خارج از آن سفر می‌کنند
[ترجمه گوگل] بسیاری از مردم در شهر کار می کنند و به خانه های خود در خارج از خانه می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the residents of a city collectively.
مشابه: town

- It seemed as if the whole city had come out to see the parade.
[ترجمه ترگمان] ...

واژه city در جمله های نمونه

1. city beautification
زیبا سازی شهر

2. city life and country life
زندگی شهری و زندگی روستایی

3. city sprawl
رشد بی‌رویه شهر،گسترش بی‌برنامه‌ی شهر

4. a city
یک شهر

5. a city bus line
خط اتوبوس شهری

6. a city forlorn of life
شهری که در آن از حیات خبری نیست.

7. a city over the border
شهری در آن سوی مرز

8. a city with the aroma of paris
شهری با ویژگی‌های (رنگ و بوی) پاریس

9. that city fell in a. d. 90
آن شهر در سنه‌ی نود میلادی سقوط کرد.

10. the city center is going to seed
مرکز شهر دارد مخروبه می‌شود.

11. the city council has ordered the demolition of these houses
انجمن شهر دستور تخریب این خانه‌ها را صادر کرده است.

12. the city dump
آشغال‌دانی شهر

13. the city hall
(ساختمان) شهرداری

14. the city has two exquisite parks
شهر دارای دو پارک زیبا می‌باشد.
...

مترادف city

شهر (اسم)
home , town , parish , burgh , dorp , city , polis

معنی عبارات مرتبط با city به فارسی

گزارش مختصرمالی یاتجاری درروزنامه
ریش سفید شهر، عضو برجسته ی انجمن شهر، یکی از رجال شهر، شهر سالار، (امریکا) گوشت خوک یا گوساله ی به سیخ کشیده و کباب شده
ساختمان شهرداری، شهرداری (سازمان و ادارات آن)، بلدیه (municipality هم می گویند)، (روزنامه نگاری)، (امریکا) سردبیر مسئول اخبار محلی، میز شهری، نویسنده خیرمالی یاتجارتی درروزنامه
(امریکا) فرمدار شهر (در برخی شهرها علاوه بر شهردار که انتخابی است فرمدار شهر نیز که انتصابی است وجود دارد که کارهای فنی و روزمره را سرپرستی می کند)، ریش سفید شهر، عضو برجسته ی انجمن شهر، یکی از رجال شهر، شهر سالار
(مجازی) بهشت، خلد برین، خدا شهر، ساختمان شهرداری، شهرداری (سازمان و ادارات آن)، بلدیه (municipality هم می گویند)
(عامیانه) آدم شهری، (در نظر دهقانان) زرنگ، پرتدبیر (و تزویر)، مرد رند، (امریکا) فرمدار شهر (در برخی شهرها علاوه بر شهردار که انتخابی است فرمدار شهر نیز که انتصابی است وجود دارد که کارهای فنی و روزمره را سرپرستی می کند)
رشد بی رویه شهر، گسترش بی برنامه ی شهر، (مجازی) بهشت، خلد برین، خدا شهر
منظره ی شهر، نمای شهر (به ویژه از هواپیما یا جای بلند)، صحنه ی شهری، (عامیانه) آدم شهری، (در نظر دهقانان) زرنگ، پرتدبیر (و تزویر)، مرد رند، شهری، زرنگ، رند
(به ویژه در یونان باستان ...

معنی city در دیکشنری تخصصی

city
[عمران و معماری] شهر
[عمران و معماری] مرکز شهر
[عمران و معماری] ناحیه شهری
[زمین شناسی] حریم شهر(استحفاظی) آن قسمت از مناطق خارج از محدوده قانونی شهر که در آن کنترل فعالیتهای عمرانی از قبیل تفکیک اراضی، احداث و تعریض معابر و ایجاد ساختمان باید بنا به دلایلی زیر نظر شهرداری بوده و بر اساس قوانین مربوط به شهرداری انجام شود.
[مهندسی گاز] ایستگاه ورودی شهر
[عمران و معماری] ساختمان شهرداری
[زمین شناسی] دولتشهر منظور از دولتشهر آن نظامهای سیاسی است که در آنها فعالیت سیاسی و رهبری در شهری واحد متمرکز باشد و این تمرکز، نمودار کمال مطلوب سازمان اجتماعی پنداشته می شود
[عمران و معماری] خیابان
[زمین شناسی] حمل و نقل عمومی شهری
[عمران و معماری] شهر مرکزی - محدوده مرکزی شهر - مرکز شهر
[زمین شناسی] شهر باز ، شهر بدون دفاع، ناحیه مرکزى شهرى, مرکز شهرى که دشمن بنابر درخواست موافقت مى کند که از تهاجم یا ادامه عملیات تعرضى به آن ناحیه خوددارى نماید ولى معمولاً دشمن مى تواند بدون درگیرى وبرخوردى آنرا به اشغال خود در آورد
...

معنی کلمه city به انگلیسی

city
• large urban area
• a city is a large town.
• the city is the part of london where many banks and other financial institutions have their main offices.
city block
• rectangle space surrounded by streets (usually of a larger size than a suburban block)
city building games
• genre of video games in which players design and build simulated cities that make a profit for the "city builder" and keep the "city dwellers" happy
city council
• committee which is part of a city government
city desk
• newspaper department that handles and deals with local news
city dweller
• one who lives in a city, city resident, urban dweller
city father
• one of the founders of a city
city guardians
• neturei karta, jewish ultra-orthodox sect which opposes zionism
city hall
• building in which city government offices are located
• in the usa and many other countries, city hall is the building in which the members and staff of the government or administration of a city have their offices.
• city hall is used to refer to the government or administration of a city; used in american english.
city meeting hall
• local civic center
city of david
• original city of jerusalem which existed in the time of king david (located outside the walls of the present day old city), antiquity site near the western wall in jerusalem
city of god
• paradise, heaven
city of refuge
• city whi ...

city را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد حسین شاه علی
شهر
lego city:شهر لگویی
امیرحسین
شهر
👑Marta👑
Bad city:شهر بد
Good city:شهر خوب
Amazing city:شهر شگفت انگیز
And........
عليرضا كريمي وند
City and land of pride
عليرضا كريمي وند
City of lions
شهر شيرها
REZA
شهر
H87

شهر بزرگ
Bhrw
شهر
ابوالفضل رضایی
The biggest city in the world is tokeyo
mahdiyh
The small city in lranشهر کوچکی در ایران
Arman
Lazycity شهر دیوانه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی city
کلمه : city
املای فارسی : سیتی
اشتباه تایپی : زهفغ
عکس city : در گوگل

آیا معنی city مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )