برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

circuitous

/sərˈkjuːətəs/ /sɜːˈkjuːɪtəs/

ناراست، پر پیچ و خم، دور و دراز، پیچاپیچ، دارای شیله پیله، گمراه کننده، کج راهه، کژ، غیرمستقیم

بررسی کلمه circuitous

صفت ( adjective )
مشتقات: circuitously (adv.), circuitousness (n.)
• : تعریف: having or taking a long and winding course or procedure; roundabout; indirect.
مترادف: indirect, roundabout, winding
متضاد: direct, straightforward
مشابه: circular, devious, labyrinthine, meandering, rambling, serpentine, tortuous

- The many detours caused our trip to be rather circuitous.
[ترجمه ترگمان] مسیرهای انحرافی بسیاری باعث شده که سفر ما تا حدودی غیر مستقیم باشد
[ترجمه گوگل] مسیرهای بسیاری از این سفر باعث شده که سفر ما نسبتا پیچیده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She put forward a circuitous but logical argument.
[ترجمه ترگمان] اون فقط یه جر و بحث منطقی به جلو گذاشت
[ترجمه گوگل] او یک استدلال منطقی اما منطقی را مطرح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه circuitous در جمله های نمونه

1. circuitous reasoning
استدلال پیچیده و گمراه کننده

2. a circuitous journey
مسافرت دور و دراز

3. a circuitous road
راه پر پیچ و خم

4. The journey was circuitous and slow.
[ترجمه ترگمان]این سفر خیلی آهسته و آهسته بود
[ترجمه گوگل]سفر به طور مداوم و آهسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He took us on a circuitous route to the hotel.
[ترجمه ترگمان]او ما را از مسیر غیر مستقیم به هتل برد
[ترجمه گوگل]او ما را در مسیر مسیری به هتل برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The cabdriver took them on a circuitous route to the police station.
[ترجمه ترگمان]The آن‌ها را به یک مسیر غیر مستقیم به پاسگاه پلیس بردند
[ترجمه گوگل]cabdriver آنها را بر روی مسیر مسیر به ایستگاه پلیس برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They took a circuitous route to avoid re ...

معنی کلمه circuitous به انگلیسی

circuitous
• indirect (action or language); roundabout, winding, not direct
• a circuitous route is long and complicated; a formal word.

circuitous را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Figure
مسیر، مسافرت، صحبت: (rout, journey, speech)
- غیر مستقیم indirect
- دارای پیچ و خم having winding course

• We took a circuitous and unfamiliar rout through the woods to the county road
• That was Dad’s circuitous way of telling me he wished I would stay home forever

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی circuitous

کلمه : circuitous
املای فارسی : کیرکویتوس
اشتباه تایپی : زهقزعهفخعس
عکس circuitous : در گوگل

آیا معنی circuitous مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )