برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1432 100 1

chubby

/ˈʧʌbi/ /ˈʧʌbi/

معنی: چاق، گوشتالو
معانی دیگر: چاق و چله، گرد و قلمبه، لمتر، گومبل، لنبه، تپل، خپله، پهن رخسار

بررسی کلمه chubby

صفت ( adjective )
حالات: chubbier, chubbiest
مشتقات: chubbily (adv.), chubbiness (n.)
• : تعریف: plump and round.
مترادف: plump, round, rounded
متضاد: gaunt, lean, slim, thin
مشابه: ample, chunky, corpulent, curvaceous, curvy, dumpy, fat, fleshy, obese, overweight, portly, pudgy, pursy, rotund, stocky, stout, thickset, tubby, voluptuous, well-fed

- the chubby face of a baby
[ترجمه ترگمان] چهره گوشتالو کودک،
[ترجمه گوگل] چهره چاق کودک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف chubby

چاق (صفت)
replete , fatty , fat , thick , blubbery , pursy , lob , beefy , tubby , obese , chubby , overweight , massy , pudgy , fattish , podgy
گوشتالو (صفت)
pursy , brawny , plump , corpulent , obese , chubby , rotund , fubsy , pulpy , pudgy , plumpish , podgy

معنی کلمه chubby به انگلیسی

chubby
• overweight, plump, fat
• someone who is chubby is rather fat.

chubby را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
چاق واژه ای ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
سید محمد هاشمی
چاق و خپل

Eg: a chubby cat.
یه گربه چاق و خپل
گلی
زن چاقالو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chubby
کلمه : chubby
املای فارسی : چوببی
اشتباه تایپی : زاعذذغ
عکس chubby : در گوگل

آیا معنی chubby مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )