برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

cheese

/ˈt͡ʃiːz/ /t͡ʃiːz/

معنی: پنیر
معانی دیگر: پنیری، پنیر مانند، (از ریشه ی فارسی: چیز - خودمانی) آدم یا چیز مهم، دست برداشتن، ول کردن، (خودمانی)

بررسی کلمه cheese

اسم ( noun )
(1) تعریف: a food made from milk curd that has been pressed into a mass and aged or seasoned in any of a wide variety of ways.

(2) تعریف: a mass of this substance with a specific form, such as a cylinder, wheel, or block.

(3) تعریف: a substance similar to cheese in consistency and form.

واژه cheese در جمله های نمونه

1. cheese it!
ولم کن بابا!

2. cheese keeps in a refrigerator for a long time
پنیر مدت‌ها در یخچال می‌ماند (خراب نمی‌شود).

3. cheese spread
پنیر نرم (که می‌توان روی نان مالید)

4. cheese with a nip
پنیر دارای طعم تند

5. a cheese with the tang of garlic
پنیری با بوی سیر

6. aged cheese
پنیر پرورده،پنیر کهنه

7. hard cheese and soft cheese
پنیر سفت و پنیر نرم

8. ripe cheese
پنیر عمل آمده

9. sharp cheese
پنیر تندمزه

10. smelly cheese
پنیر بدبو

11. the cheese is firming
پنیر دارد سفت می‌شود.

12. young cheese
پنیر تازه

13. say cheese
(هنگام عکس برداشتن) لبخند بزن (بزنید)

14. a strong cheese
پنیر تند

15. this old cheese has a bad odor
این پنیر ماند ...

مترادف cheese

پنیر (اسم)
cheese

معنی عبارات مرتبط با cheese به فارسی

کرم پنیر کرم، پنیر
پنیر فروش
(خودمانی) عصبانی
پنیر امریکایی (که از پنیر چدار ساخته می شود)
پنیر آبی (که از شیرگاو می سازند و مزه و بوی تندی دارد)
پنیر آجری (گونه ای پنیر نرم و سوراخ سوراخ امریکایی)
پنیر لور، نوعی پنیر دلمه شده
(پنیر نرم و خامه مانند) پنیر خمیر، خامه پنیر، پنیری که با شیر خامه دار تهیه شود پنیرچربی نگرفته ,پنیری که ازشیرسرشیرنگرفته بسازند
مربای الو
(انگلیس) بسیار متفاوت، بسیار ناهمانند
نوعی پنیر که طعم ملایم دارد و سفت است (farmer cheese هم می گویند)
پنیر سورا  سورا  سوئیسی
رجوع شود به: monterey jack
پنیر پارمزان (پنیر خشک و سفت از شیر گاو که معمولا رن ...

معنی cheese در دیکشنری تخصصی

[نساجی] بوبین - بوبین استوانه ای نخ بدون فلانژ - زیگزاگ ( بافندگی)
[سینما] توری نازک
[نساجی] پارچه پنیر سازی - ململ - پارچه سبک و شل بافت و نازک و توری- پارچه با بافت ساده پنبه ای متخلخل که برای کیسه کردن پنیر مصرف می شود
[نساجی] روش رنگرزی نخ در ماشین رنگرزی بوبین به طوری که بوبین فلزی و مشبک می باشد
[نساجی] ماشین کلاف پیچی دستی قدیمی
[سینما] تیغه هرمی
[نساجی] بسته نخ پشم
[نساجی] استوانه ای شکل - شکل بسته های نخ تولیدی ماشین ریسندگی چرخانه ای

معنی کلمه cheese به انگلیسی

cheese
• food substance made from milk
• stop (slang)
• cheese is a solid food made from milk. there are many different kinds of cheese.
cheese ball
• cheese formed into a round shape
cheese blintzes
• sauteed or baked pancake with cheese filling
cheese bourekas
• pastry filled with cheese
cheese cake
• cake made with cottage cheese or with cream cheese
cheese dough pockets
• small pastry filled with cheese
cheese filling
• cheese mixture placed inside baked foods
cheese knife
• type of knife specially designed for cutting cheese
cheese paring
• cheese-paring is behaviour in which you are extremely careful with your money and spend as little as possible; used showing disapproval.
cheese pie
• baked and crusted dish of cheese
cheese quiche
• unsweetened pie made with cheese
cheese straw
• cheese-flavored thin cracker
blue cheese
• cheese that contains greenish blue mold
bread and cheese
• barest necessities of life
camembert cheese
• type of soft cheese first developed in the village of camembert (france)
cheddar cheese
• hard cheese made from cow's milk
cheshire cheese
• cheese similar to cheddar cheese (produced mainly in cheshire, england)
...

cheese را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سحر اندری
-در استراتژی های بازی به معنای پر خطر، ریسک دار، چیز بی ارزش و کثیف
-پول
- بیخیال
mitra
(cheese =check(British English
محمد مهدی نصیری
معنی های مختلفی دارد که به verb وnoun ان بستگی دارد ولی در این شرایتت به معنی پنیر هست
English
(Verb) ناز کردن گربه ( خودمانی )
ایرزاد
cheese
این واژه و واژه ء آلمانی Kaese هم ریشه با واژه پارسی جوش و جوشیدن است زیرا پَنیر از جوشاندن شیر به دست می آید و تکه های پُف کرده ای روی لایه بالایی شیر پس از گرمایاندن آن پدیدار می شود.
خود واژهء پَنیر : پَن - شیر است و پَن که در پنجره و پنکه داریم به مَنای : باد ، پُف است که در شیر گرم شده هست می شود.
Amir
The media cannot resist that cheese
میشه بگید cheese در این جمله چه معنی رو میده
ترجمه اش که در گوگل میکنیم مینویسه رسانه ها نمیتوانند در برابر ان پنیر مقاومت کنند
ولی خیلی بی معنیه واسه همین ازتون کمک خواستم
طبیبی
به غیر از پنیر چند تا معنی دیگر هم دارد.
۱- وقتی یه چیزی یا کسی زیادی احساساتی میشه.
۲-معنی مواد مخدر هروئین هم میده.
۳-معنی پول money هم میتونه بده.
مثال:
the quality of being too obviously sentimental :
"the conversations tend too far towards cheese"
money :
" his little bit of cheese to get me into the trap"

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cheese

کلمه : cheese
املای فارسی : چیز
اشتباه تایپی : زاثثسث
عکس cheese : در گوگل

آیا معنی cheese مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )