برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1626 100 1
شبکه مترجمین ایران

chamber

/ˈt͡ʃeɪmbər/ /ˈt͡ʃeɪmbə/

معنی: تالار، اپارتمان، خوابگاه، خان، حجره، اتاق، اتاق خواب، فشنگ خوریاخزانه، دفترکار، در اطاق قرار دادن، جا دادن
معانی دیگر: مجلس، نشستگاه، قرارگاه، هر اتاق یا اتاقکی که برای کار ویژه ای به کار رود، (گیاه شناسی - جانور شناسی) حفره، فضای خالی، سراچه، (علم و صنعت) محفظه، اتاق (به ویژه اتاق خواب)، (در کاخ) تالار پذیرایی، (انگلیس) چند اتاق تودرتو، (جمع) اتاق یا دفتر قاضی، تالار عمومی، (در جنگ افزار) فشنگ خور، اتاق خرج، (گلوله را) در خان قرار دادن، اتاق دادن به، اتاق دار کردن، خان تفنگ، فشنگ خوریاخزانه درششلول، درجمع دفترکار

بررسی کلمه chamber

اسم ( noun )
(1) تعریف: a room, esp. a bedroom.
مترادف: room
مشابه: apartment, bedchamber, bedroom, boudoir, closet, drawing room, parlor, salon

- The princess has retired to her chamber.
[ترجمه ترگمان] شاهزاده خانم به اتاق خود رفته‌است
[ترجمه گوگل] شاهزاده خانم به اتاقش بازمیگردد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an official reception room or meeting hall, esp. of a legislative assembly.
مترادف: hall
مشابه: auditorium, gallery

- The town meeting was held in the council chamber.
[ترجمه ترگمان] جلسه شهر در اتاق شورا برگزار شد
[ترجمه گوگل] جلسه شهر در مجلس شورای اسلامی برگزار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (pl.) a judge's office where matters not to be heard in open court can be discussed.
مشابه: office, room, sanctum, study

- Part of the hearing was held in chambers to protect the children's privacy.
[ترجمه ترگمان] بخشی از جلسه دادرسی برای حفاظت ا ...

واژه chamber در جمله های نمونه

1. bridal chamber
اتاق حجله،حجله‌ی عروس

2. combustion chamber
آتشدان

3. float chamber
(در کاربوراتور) پیاله‌ی شناور

4. pollen chamber
اتاقک گرده

5. resonance chamber
محفظه‌ی بازپژواک

6. the chamber of commerce
اتاق بازرگانی

7. the chamber of deputies
مجلس نمایندگان

8. a decompression chamber
اتاقک فشار زدایی

9. a gas chamber
اتاق گاز (برای اعدام محکومین)

10. a torture chamber
شکنجه‌گاه،اتاق شکنجه

11. the council chamber
نشستگاه رایزنان

12. the rumen is a chamber of the stomach
شکمبه کیسه‌ای متصل به معده است.

13. he stole to his mistress' chamber under the cloak of night
او در تاریکی شب،دزدانه به اتاق معشوق رفت.

14. the inrush of cold air into the hot chamber
جریان تند هوای سرد به درون اتاقک داغ

...

مترادف chamber

تالار (اسم)
hall , amphitheater , chamber , salon , saloon , tolbooth , tollbooth
اپارتمان (اسم)
apartment , partition , chamber , flat , tenement , suite
خوابگاه (اسم)
chamber , bed , doss , dormitory , dorm , bedroom , bedchamber , cubicle , bunk , cabin
خان (اسم)
chamber , caravansary , inn , caravan-serai , khan , thane
حجره (اسم)
chamber , cell
اتاق (اسم)
room , chamber
اتاق خواب (اسم)
chamber
فشنگ خوریاخزانه (اسم)
chamber
دفترکار (اسم)
chamber
در اطاق قرار دادن (فعل)
chamber
جا دادن (فعل)
settle , house , stable , stead , receive , accommodate , incorporate , embed , infix , insert , fix , intromit , chamber , imbed , engraft , intercalate

معنی عبارات مرتبط با chamber به فارسی

کنسرت مجلسی
مشاورحقوقی، وکیل مشاور
کلفت، کنیز، خادمه
موسیقی مجلسی (دسته ی کوچکی از نوازندگان که برای شمار کمی برنامه اجرا می کنند)، موزیک اطاقی، موزیک سالونی
اتاق بازرگانی، اتاق تجارت، اطاق تجارت
مجلس نمایندگان
ارکستر مجلسی (دسته ی نوازندگان که از ارکستر سمفونیک کوچکتر است)
(در اتاق بیماران و غیره) لگن، پیشاب دان، لگن ظرف ادرار، شاشدان
(هیدرولیک) اتاقک هوا، مخزن هوا (که برای تنظیم جریان مایعات به کار می رود)
حجله حجله
(فیزیک) گنبدک حبابی (محفظه ای که پر است از آبگونه ی بسیار گرم و در آن از حرکت و تصادم ذرات اتمی عکس برداری می کنند)
(شیمی - فیزیک) اتاق بخار (اتاقکی از بخار اشباع شده که ذرات یونیزه شده را نمایان می سازد)
(موتورهای بنزینی و غیره) ...

معنی chamber در دیکشنری تخصصی

chamber
[عمران و معماری] اتاقک - محفظه
[برق و الکترونیک] اتاقک
[مهندسی گاز] محفظه ، اطاقک
[زمین شناسی] حجره ، اطاقک ، در زون داران وسرپایان صدف دار،قسمت هایى از صدف که به فضاهاى داخلى گوناگون تقسیم مى شود.
[حقوق] شعبه، اتاق
[نساجی] اطاقک - محفظه
[ریاضیات] حفره، محفظه، جان لوله
[کوه نوردی] تالار
[آب و خاک] محفظه
[عمران و معماری] کف سلول
[نفت] استخراج گاز به وسیله ی اتاقک
[حسابداری] اتاق بازرگانی
[حقوق] اتاق بازرگانی، اتاق تجارت
[نساجی] اطاق بازرگانی
[زمین شناسی] گذر محفظه یکی از دهلیزها یا راهروهای شعاعی که از ضمیمه های حاشیه ای جایگاهی در فرامینیفرها بوجود آمده اند.
[سینما] نمایشنامه مجلسی
[عمران و معماری] حوض دانه گیری هوادم
[زمین شناسی] حوض دانه گیری هوادم
[عمران و معماری] محفظه هوا - اتاقک هوا
[مهندسی گاز] محفظه هوا
[برق و الکترونیک] لامپ شمارشگر آلفا ، آتاقک آلفا لامپ الکسترونی که قسطمت اصلی آن را اتاقکی برای آَشکار سازی ذرات آلفا تشکیل می دهد .لامپ معمولاً در ناحیه ی غیر ضرب کننده یا تناسبی کار میکند . ممیز بلندی پالس به منظور تمیز دادن از پالس های مربوط به پرتوهای بتا یا گاما به کار میرود .
...

معنی کلمه chamber به انگلیسی

chamber
• room (particularly a bedroom); office; meeting room; legislature; compartment
• place in a chamber; assign a room to
• a chamber is a large room that is used for formal meetings, or that is designed and equipped for a particular purpose.
• a chamber of commerce or chamber of trade is a group of business people who work together to improve business in their town.
• chambers are offices used by judges and barristers.
chamber concert
• concert of chamber music (music suited for performance in a room or small auditorium and having about two to ten solo instruments)
chamber music
• music designed for two to ten musicians and intended to be played in a small theater
• chamber music is classical music written for a small number of instruments.
chamber of commerce
• group of business owners which promotes commercial interests
chamber of deputies
• lower house of parliament (in the italian government)
chamber orchestra
• group of 2 to 10 musicians which play chamber music
• a chamber orchestra is a small orchestra which plays classical music.
chamber pot
• portable toilet placed next to a bed, receptacle use to urinate or defecate in the bedroom
• a chamber pot is a round china container that some people keep in their bedrooms so that they can urinate in them during the night.
chamber theater
• small theater intended for intimate performances
chamber tomb
• room where people are buried
air chamber
• hole that contains air to serve as a spring to equalize the flow of a liquid in a ...

chamber را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
(در مورد دستگاه ها) محفظه
دانیال جوادی
(در مورد بدن انسان) مثل قلب ؛ دهلیز ، بطن
ebi
انباره ، انبارک
cardiologist lover
حفره، حفره های قلب (شامل دهلیز و بطن چپ و راست)
Azad
حفره هاي قلب . دهليزها . در حالي كه پيام الكترونيكي در حال پخش شدن در بطن هاست ، دهليزها( حفره هاي قلب) در حال انقباض هستن
leila
تالار، محفظه، اتاق، مجلس، اقامتگاه، محل سکونت
mohamadda333
سالن پذیرایی
رضا زکی زاده
قسمتی تو خالی از بدن انسان
ذوالفنون
تالار، محفظه، اتاق
Morteza fatemi
[شیمی] محفظه
English User
حجره
دکتر علی ناجی
فضای بسته
محفظه
علی اصغر سلحشور
اتاق کوچک
اتاقک
ایرانی
واژه ی قدیمی bedroom میشه chamber

The girl was tired she went to her chamber for a nap
آن دختر خسته بود او برای چرت زدن به اتاق خوابش رفت
کامران بهمنی
خزانه تفنگ
محمد حاتمی نژاد
اتاقک
Special chamberاتاقک خاص
ebi
انباشتگاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی chamber

کلمه : chamber
املای فارسی : چمبر
اشتباه تایپی : زاشئذثق
عکس chamber : در گوگل

آیا معنی chamber مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )