برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1362 100 1

cell

/ˈsel/ /sel/

معنی: باطری، پیل، خانه، حفره، سلول، یاخته، حجره، زندان تکی، سلول یکنفری
معانی دیگر: (زیست شناسی) یاخته، (در زندان) اتاقچه، سلول زندان، زندان یک نفری، (در حزب و غیره) کوچکترین واحد سازمانی، ریز یکان، خانقاه کوچکی که به دیر بزرگی وابسته باشد، حجره ی راهب، اتاقک شخصی تارک دنیا، کلبه ی شخص معتکف، حفره (مثلا هر یک از حفره های شانه ی عسل و یا خلل و فرج استخوان)، کیسه، تخمدان، فرورفتگی در اندام گیاهی یا حیوانی

بررسی کلمه cell

اسم ( noun )
(1) تعریف: a microscopic unit of plant or animal life, usually containing a nucleus and surrounded by a very thin membrane.

(2) تعریف: a very small room for a monk, nun, prisoner, or recluse.

(3) تعریف: any small compartment or group within a larger space or group.
مشابه: stall

- a terrorist cell
[ترجمه ترگمان] یک سلول تروریستی
[ترجمه گوگل] سلول تروریستی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a device for generating electricity by chemical means, as in a battery.
مشابه: battery

واژه cell در جمله های نمونه

1. band cell
یاخته‌ی نواری

2. cancer cell
یاخته‌ی سرطانی

3. germ cell
یاخته‌ی زایشی

4. glia cell
یاخته‌ی چسبه‌ای

5. mature cell
یاخته‌های تکامل یافته

6. polar cell
یاخته‌ی سرالی،سلول قطبی

7. receptor cell
یاخته‌ی پذیرنده

8. tendon cell
یاخته‌ی تنودی

9. the cell doors were locked
درهای اتاق زندان قفل بودند.

10. condemned cell
اتاق زندانی محکوم به اعدام

11. ganglion cell
یاخته‌ی دژپیهی

12. a pigment cell
یاخته‌ی رنگیزه‌دار

13. the principle of cell division
قانون تقسیم یاخته‌ها

14. external forces that affect the cell
نیروهای برونی که یاخته را تحت تاثیر قرار می‌دهند

15. the external structure of a cell
ساختار بیرونی یک یاخته

16. the in ...

مترادف cell

باطری (اسم)
battery , cell , capacitor
پیل (اسم)
cell , bishop , elephant
خانه (اسم)
house , domicile , home , lodge , room , building , cell , shack , socket , quarterage
حفره (اسم)
hollow , hole , grave , cell , ditch , trench , pit , cavern , delve , socket , cavity , fossa , fovea , gutter , sinus , lacuna , loculus , pothole
سلول (اسم)
cell , cellule
یاخته (اسم)
cell
حجره (اسم)
chamber , cell
زندان تکی (اسم)
cell
سلول یکنفری (اسم)
cell

معنی عبارات مرتبط با cell به فارسی

رجوع شود به: plasma membrane
(زیست شناسی) دیواره ی یاخته، دیواره ی سلولی
(کالبد شناسی) سلول b (هر یک از لنفوسیت های غیرناشی از تیموس که در مغز استخوان به کمال می رسند و در ساختن پادتن ها نقش دارند)
یاخته دودویی
گویچه های خونی، یاخته خون
اتاق زندانی محکوم به اعدام
یاخته داده
(زیست شناسی) یاخته ی دختر
پیل خشک، باطری خشک
(زیست شناسی) یاخته ی شعله ای
پیل سوختی (وسیله ی تبدیل کارمایه ی حرارتی به کارمایه ی برقی)
یاخته ی دژپیهی
سلول تخم، سلول مولد، سلول زایا، یاخته ی زایشی، سلول نطفه
(گیاه شناسی) یاخته ی نگهبان (یکی از دو یاخته ی ویژگی یافته ای که لوبیایی شکل بوده و به صورت جفت روزنه های گیاهی را احاطه و کنترل می کند)، یکی از دو سلول لوبیایی شکلی که منافذ تنفسی گیاهی ...

معنی cell در دیکشنری تخصصی

cell
[علوم دامی] سلول ؛ واحدهای ساختمانی بدن حاوی یک دیواره سلولی است که در بر گیرنده هسته، سیتوپلاسم و اندامکهای موجود درآن است.
[شیمی] یاخته ، ظرف نمونه ، پیل ، سلول
[سینما] سلول
[عمران و معماری] محفظه - سلول
[کامپیوتر] سلول . خانه - 1- واحدی از اطلاعات که اساس یک نمودار . پایگاه داده . یا صفحه گسترده است . 2- یکی از بخشهایی که شهر یا ناحیه ای را به منظور خدمات سلولی تلفن در آن قرار می دهند . هر سلولی را یک برج آنتنی سرویس می دهد. - خانه ، سل ، سلول .
[برق و الکترونیک] پیل؛ سلول 1. واحد سازنده ی باتری اولیه یا ثانویه که انرژی شیمیایی را به انرژی الکتریکی تبدیل می کند. 2. واحد سازنده ی وسایل تبدیل انرژی تابشی به انرژی الکتریکی نظیر پیل خورشیدی یا پیل فوتوولتایی . 3. واحد سازنده ی وسایلی که مقومتشان در برابر انرژی تابشی تغییر می کند، مانند پیل سلنیمی . 4. واحد اصلی حافظه در یک کامپیوتر نظیر سلول دودویی یا سلول دهدهی . 5. ناحیه جغرافیایی و عموماُ به شکل شش ضلعی که در سیستم تلفن همراه سلولی ( cellular mobile telephone system) به بسامدهای مشخصی اختصاص می یابد. - سلول
[زمین شناسی] سلول ، یاخته ، اطاقک
[صنعت] سلول - ترتیب استقرار انواع متفاوت ماشین آلات به نحوی که عملیات متفاوت طی یک توالی فشرده و تنگاتنگ صورت پذیرد. این استقرار نوعا U شکل است بدین منظور که حرکت تک واحدی ممکن گشته و نیروی انسانی چندکاره بتواند جایگیری انعطاف پذیری داشته باشد.
[نساجی] سلول - یاخته - پیل الکتریکی - حفره
[ریاضیات] محفظه، مخزن، خانه، حجره، عنصر، سلول
[خاک شناسی] سلول دفن
[پلیمر] سلول
[نفت] سلول
[زمین شناسی] دیواره سلولی یک دیواره مقاوم خارج از غشای سیتوپلاسمی سلول ها که در بیشتر گیاهان وجود دارد. معمولاً از سلولز تشکیل شده که گاهی اوقات چوبی می باشد.
Cell | wall degradation mat ...

معنی کلمه cell به انگلیسی

cell
• loculus, smallest unit of life (biology, anatomy); small room; small room in prison, jail cell; smal room in a convent; battery, electric storage cell; small group of people that is part of a larger organization who work together; smallest organizational unit of a movement; single unit that transforms radiant energy into electric energy
• live in a prison cell; share a jail cell; store in a honeycomb
• a cell is the smallest independent part of an animal or plant. animals and plants are made up of millions of cells.
• a cell is also a small room in which a prisoner is locked, or one in which a monk or nun lives.
cell address
• combination of a letter and a number which identifies the location of a cell within an electronic spreadsheet
cell contents
• information contained in a particular cell of an electronic spreadsheet
cell mate
• roommate in a jail cell, one who shares a prison compartment
cell mates
• prisoners sharing a jail cell
cell mediated immunity
• (medicine) cellular immunity activated by t lymphocytes (rather than antibodies), cmi
cell membrane
• outer wall of a cell
cell nucleus
• center of a cell which contains genes and chromosomes
cell phone
• a cell-phone is a telephone that uses radio signals and a network of transmitters to send and receive messages across a distance. you can use it when you are on a train or in a car, because it does not have a cord attached to it.
cell pointer
• rectangular cursor which indicates the current cell in an electronic spreadsheet
...

cell را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ghazal
The smallest thing that live in our body
Ghazal-1220
The smallest part of any living thing
zohre
انفرادی
😀مریم
تلفن موبایل
مثل:keep your cells off
222
در بیولوژی: سلول بدن
در بقیه موارد علم: واحد سازنده چیزی
در مواردی مثل police cell هم به معنی کانکس یا حجره یا اتاقک کوچک
tinabailari
blood brain cells
سلول های خونی مغزی
یاشار
اتاق کوچک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cell
کلمه : cell
املای فارسی : سلول
اشتباه تایپی : زثمم
عکس cell : در گوگل

آیا معنی cell مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )