برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

casting

/ˈkæstɪŋ/ /ˈkɑːstɪŋ/

معنی: ریخته گری، پرتاب، چدن ریزی، سبک
معانی دیگر: عمل پرتاب (رجوع شود به: cast)، هر چیز قالبگیری و ریخته گری شده، فلز ریخته گری شده، بسایرمعانی cast مراجعه شود

بررسی کلمه casting

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of forming a cast or mold.

(2) تعریف: an object that has been shaped in a cast or mold.
مشابه: cast

(3) تعریف: the choosing of actors for a dramatic presentation.

(4) تعریف: the act of throwing a fishing line or a net out into the water.

واژه casting در جمله های نمونه

1. continuous casting
(فلزکاری) ریخته‌گری پی در پی

2. he was casting covetous eyes at his neighbor's wife
او نگاه‌های بدی به زن همسایه می‌کرد.

3. The chairperson has the casting / deciding vote.
[ترجمه ترگمان]این رئیس رای تصمیم‌گیرنده \/ تصمیم‌گیری را دارد
[ترجمه گوگل]رئیس رأی گیری ریخته گری / تصمیم گیری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He groaned, casting his eyes to the ceiling.
[ترجمه ترگمان]او در حالی که چشمانش را به سقف دوخته بود، نالید:
[ترجمه گوگل]او غرق شد، چشمانش را به سقف ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A clay mould is used for casting bronze statues.
[ترجمه ترگمان]یک خاک رس برای به دست آوردن مجسمه‌های برنزی به کار می‌رود
[ترجمه گوگل]قالب ریخته گری برای ریخته گری مجسمه های برنزی استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He is sick and has been casting up all night.
...

مترادف casting

ریخته گری (اسم)
found , casting , foundry
پرتاب (اسم)
put , toss , projection , shy , tilt , jet , pitch , shove , throw , fling , casting , hurl , jaculation , pounce
چدن ریزی (اسم)
casting , foundry
سبک (اسم)
style , way , manner , mode , system , method , shape , fashion , casting , melting , molding

معنی عبارات مرتبط با casting به فارسی

مقابله نه نهی
(در جرگه ها و مجالس) رای رئیس جلسه هنگامی که آرای طرفین مساوی باشد، رای سرنوشت ساز، رای قاطع، رای رئیس انجمن هنگام برابربودن شماره اراءدوطرف
(ماهیگیری با قلاب) وابسته به افکندن قلاب به آب
(فلزکاری) ریخته گری پی در پی
(ریخته گری و فلز کاری) ریخته گری تحت فشار، ریختن فلز مذاب در قالب تحت فشار زیاد
استفاده از حشره مصنوعی درماهی گیری بجای طعمه
ماهیگیری با قرقره ی چرخان، چرخش افکنی (رجوع شود به: spin)

معنی casting در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ریخته گری ؛ چدن ریزی
[شیمی] ریخته گری ، هر چیز قالبگیرى و ریخته گرى شده ، فلز ریخته گرى شده
[سینما] انتخاب بازیگران
[عمران و معماری] ریختن فلز - ریخته گری - قطعه ریخته شده - قالب گیری - قالب ریزی
[زمین شناسی] قالب گیری - در رسوب شناسی: فرآیند تشکیل یک قالب یا قالبهای رسوبی و ترتیب یا وضعیت قرارگیری یک سطح که بوسیله چنین قالبهایی تشیخص داده می شود. مثلا:ً قالب گیری وزنی؛ همچنین قالبی که بدین طریق بوجود می آید. -
ریخته گری - در دیرین شناسی : چیزی که خارج شده یا آزاد شده باشد، خصوصاً پوست اندازی کرم یا پلت مدفوعی. -
[ریاضیات] قالب ریزی، قطعه ی ریخته شده، ریخته، ریختگی، ریخته گری
[پلیمر] ریخته گری، قالبریزی، تولید فیلم تخت
[نساجی] قالب اکسترود
[سینما] متصدی انتخاب هنرپیشه - مسؤول انتخاب بازیگران
[نساجی] کاستن - به کار نبردن تعدادی از قلابهای ریسمان های هر تکرار ژاکارد
[ریاضیات] نُه نُه طرح کردن، طرح نُه نُه، امتحان ضرب، امتحان تقسیم
[پلیمر] حلال قالبریزی
[حقوق] رأی قاطع، رأی رئیس یا سرداور در صورت تساوی آراء موافق و مخالف
[سینما] پخش - پخش (رادیو تلویزیونی )
[پلیمر] ریخته گری سلولی
...

معنی کلمه casting به انگلیسی

casting
• throwing; act of casting in a mold, shaping; act of choosing actors for a movie or play
• casting is the activity of choosing actors to play particular roles.
casting stones
• throwing rocks
casting suspicion
• suggest that something or someone might be suspect
casting vote
• deciding vote cast to break a tie
• when an equal number of votes have been given for and against a proposal, the casting vote is the vote that the chairperson gives which decides whether or not the proposal will be passed.
surf casting
• act of fishing from shore by casting the line into the waves

casting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماهور
گچ گیری
طاها تمسکی
پرخاش � ریخته گری کردن �
Navid
Casting call
انتخاب اسامی / تماس برای اعلام انتخاب شدن
حوریه
زندانی
مهراب خان غلامی
انتخاب بازیگر جهت ایفای یک نقش در فیلم یا نمایشنامه یا تئاتر ‌و ...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی casting

کلمه : casting
املای فارسی : کستینگ
اشتباه تایپی : زشسفهدل
عکس casting : در گوگل

آیا معنی casting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )