برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1576 100 1
شبکه مترجمین ایران

cart

/ˈkɑːrt/ /kɑːt/

معنی: چرخ، دوچرخه، گاری، ارابه، باگاری بردن
معانی دیگر: گاری (که با اسب یا گاو و غیره کشیده می شود و دو چرخ دارد)، گردونه، گاری چوبی دو یا چهارچرخه که توسط انسان کشیده می شود، گاری دستی، چهارچرخه، با گاری یا کامیون حمل کردن یا تحویل دادن، ترابری کردن، ترابرد کردن، به زور فرستادن یا بردن، خواهی نخواهی فرستادن، درشگه ی دو چرخه، کالسکه ی سبک و دوچرخه

بررسی کلمه cart

اسم ( noun )
عبارات: put the cart before the horse
(1) تعریف: a heavy, two-wheeled, open vehicle drawn by horse, mule, or oxen and used to transport goods.
مترادف: dray, wagon
مشابه: truck, tumbrel

- They loaded the cart with all their provisions.
[ترجمه ترگمان] گاری را با همه آذوقه پر می‌کردند
[ترجمه گوگل] آنها سبد را با تمام مقررات خود بارگیری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a light, two-wheeled, open vehicle drawn by pony or dog and used to transport people.
مترادف: dogcart, sulky
مشابه: buggy, tilbury, tumbrel

(3) تعریف: a small, light vehicle moved by hand and used to carry goods.
مترادف: handcart, pushcart
مشابه: barrow, dray, handbarrow, sled, truck, tumbrel, wagon, wheelbarrow

- Most American grocery stores provide shopping carts for use in the store.
[ترجمه ترگمان] اکثر فروشگاه‌های خواربار فروشی آمریکا کارت‌های خرید را برای استفاده در فروشگاه تهیه می‌کنند
[ترجمه گوگل] بیشتر فروشگاه های مواد غذایی آمریکایی سبدهای خرید را برای استفاده در فروشگاه فراهم می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه cart در جمله های نمونه

1. a cart loaded with hay
گاری پراز کاه

2. a cart was rattling along the cobblestone
یک گاری روی سنگفرش تلق تلق کنان می‌رفت.

3. the cart overturned and precipitated me into the ditch
گاری چپه شد و مرا به درون چاله افکند.

4. the cart was clattering over the cobblestone
گاری روی سنگفرش تلق تلق می‌کرد.

5. a hand cart
گاری دستی

6. put the cart before the horse
کار وارونه کردن،کار غیر منطقی کردن

7. they gave him cart blanche to negotiate with the rival companies
به او اختیار تام دادند که با شرکت‌های رقیب مذاکره کند.

8. the horse draws the cart
اسب گاری را می‌کشد.

9. to upset the apple cart
کارها را خراب کردن،نقشه را به هم زدن

10. the children were impelling a cart along the road
بچه‌ها گاری را در راستای جاده هل می‌دادند.

11. the fruit seller trundled his cart along the street
میوه فروش چرخ دستی خود را در خیابان می‌کشید.

12. the horse was pulling the cart
اسب گاری را می‌کشید.

13. the dynamic force tha ...

مترادف cart

چرخ (اسم)
loop , rhomb , cycle , turn , axle , wheel , cart , flywheel , wimple , gyrostabilizer , kestrel , trindle , strophe , truckle
دوچرخه (اسم)
bike , cart
گاری (اسم)
cart , wain , tumbril , gharry , tumbrel
ارابه (اسم)
cart , wagon , waggon , chariot , quadriga
باگاری بردن (فعل)
cart

معنی عبارات مرتبط با cart به فارسی

گاری سیب (چهار چرخه ی سیب فروشان سیار)
چر فنری شیرفروشان
یکجورگردونه دوچرخه که کرسی های ان پشت بپشت گذاشته شده وبرای
(انگلیس) کامیون خاکروبه جمع کنی
چارچوب غلتک داری که کودکان دست بدان گرفته راه رفتن میاموزند، روروک، گوکارت چارچوب غلتکدارکه کودکان دست خودرابدان گرفته راه رفتن میاموزن
ارابه پستی، گاری پست
چر دستی
میز چرخدار (برای حمل چای و ظروف آن)، میزچای
گاری که می توان آن را برای تخلیه ی بار یک وری کرد، گاری کج شو، چر  خاکروبه خالی کنی

معنی کلمه cart به انگلیسی

cart
• car, wagon; coach, carriage
• drag or carry by force; carry or convey in a cart
• a cart is an old-fashioned wooden vehicle, usually pulled by an animal.
• if you cart things or people somewhere, you carry or transport them there, often with difficulty; an informal use.
cart horse
• strong horse used to pull carts and heavy loads
cart load
• quantity that a cart carries or holds; contents of a cart; (informal) large quantity of something
cart road
• rough road or path; track
dust cart
• (british) vehicle for collecting garbage
go cart
• go-kart, small racing motorcar; small children's wagon; stroller, buggy; handcart; frame with wheels (used to assist infants learning to walk)
• a go-cart is a small vehicle that children ride in or pull along.
put the horse to the cart
• tie the horse to the carriage
shopping cart
• push cart in which one places items to be purchased
upset his apple cart
• ruined his plans, frustrated his program
upset the apple cart
• confuse the order of events, cause chaos
water cart
• cart that carries water in a tank (in particular with fresh water for sale)

cart را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامی اعتماد
سبد خرید، این معنی کاربردی اصطلاح در تجارت الکترونیک میباشد
sana
سبد خرید برای این ور ،و آن ور بردن وسایل وخریدها
ماندانا مظاهری
چرخ دستی
Defh
چرخ فروشگاهی
....
A large metal basket on wheels in a supermarket is called a cart
محمد ولی زاده
People pay money to or get money from a cart in a bank or store
Mahshid samadi
People pay money to or get money from a cart in a bank or store
Amir hossein
چرخ دستی فروشگاه
💞Hadis💞
چرخ دستی.سبد خرید
و...
Hossein
یعنی سبد خرید (در خرید های آنلاین البته)

MOEIN
A large metal basket on wheels in a supermarket is called a cart
Amir Ali
چرخ.گاری.چرخ دستی.چرخ فروشگاه.
حسین طریقی
سی-آرت معادل با: ترکیبی از درمان ضد رتروویروسی (Combination of Antiretroviral Therapy)
ناهید یعقوبی
چرخ یا سبد خرید (در فروشگاه ها)
آرمان سیدان
ترالی( در موارد بیمارستانی)
A.K
It means = a basket that has two wheels and is used in store.
ياسي شمخاني
گارى دستي
Serpico
ترالی اورژانس
ladybug
به نظر من به همون چرخ دستی های گفته می شود که در فروشگاه ها وجود داره
اگر بخواهیم به انگلیسی تعریف کنیم اینجوری میشه:A cart is a plastic or paper bag for carring the things a persen buys
و نقش این کلمه اسم هست
البته این کلمه در Reach1 امده است
اگه خوب بود لطفا لایک فراموش نشه دوستای عزیز.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cart

کلمه : cart
املای فارسی : کارت
اشتباه تایپی : زشقف
عکس cart : در گوگل

آیا معنی cart مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )