برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1392 100 1

carry through

/ˈkæri θru/ /ˈkæri θruː/

1- انجام دادن، نایل شدن 2- رزق دادن، نگهداشتن، رساندن

واژه carry through در جمله های نمونه

1. She was determined to carry through her plans.
[ترجمه ترگمان]او مصمم بود نقشه‌هایش را انجام دهد
[ترجمه گوگل]او مصمم بود که از طریق برنامه هایش پیروی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The songs of the whales carry through the water over long distances.
[ترجمه ترگمان]آهنگ این وال‌ها در طول مسافت‌های دور از آب عبور می‌کنند
[ترجمه گوگل]آهنگ های نهنگ ها در طول مسافت های طولانی از آب عبور می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He has proved he can carry through on his promises.
[ترجمه ترگمان]او ثابت کرده‌است که می‌تواند به وعده‌های خود عمل کند
[ترجمه گوگل]او ثابت کرده است که می تواند بر وعده هایش عمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He convinced us that he would carry through with/on his promise.
[ترجمه ترگمان]او ما را متقاعد کرد که به قول خودش وفا خواهد کرد
[ترجمه گوگل]او ما را متقاعد کرد که او با وعده خود ادامه خواهد داد
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه carry through به انگلیسی

carry through
• persist in an activity, follow through with an activity until it is finished
carry through with
• accomplish, complete

carry through را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
صورت دادن، به انجام رساندن
سهیل وفائی
طنین انداختن، پخش شدن صدا یا چیزی دیگر
علی ماشا اله زاده
بار را به منزل رسانیدن، به سرانجام رسانیدن
کاری را به سر منزل مقصود رسانیدن
She was determined to carry through her plans.
او مصمم بود نقشه هایش را به سرمنزل مقصود برساند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی carry through
کلمه : carry through
املای فارسی : کری تهروق
اشتباه تایپی : زشققغ فاقخعلا
عکس carry through : در گوگل

آیا معنی carry through مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )