برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1401 100 1

Creating


System.String[]

واژه Creating در جمله های نمونه

1. creating manufacturing industries in emulation of the u. s.
ایجاد صنایع تولیدی به تقلید از ایالت متحده

2. the government's role in creating jobs
نقش دولت در ایجاد کار

3. don't go near him while he's creating
تا داد و بیدادش تمام نشده نزدش نرو.

مترادف Creating

موجد (صفت)
causing , creating , fathering
خالق (صفت)
creating , creative , omnific

Creating را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

homa
ایجاد
سید رضا کشفی
پدید آوردن
ملیکا
به وجود آوردن
محدثه فرومدی
ایجادکننده، ایجادگر، عامل، مبدع، ابداع‌گر، آفریننده، پدیدآور، فراهم‌کننده
پسوند: -سازی
creating identity : هویت‌سازی
نرگس سادات چاوشی
خلق، پیدایش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی creatingکلمه : creating
املای فارسی : کراتینگ
اشتباه تایپی : زقثشفهدل
عکس creating : در گوگل

آیا معنی Creating مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )