برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1357 100 1

Countertop

واژه Countertop در جمله های نمونه

1. The fries, made through a counter-top machine, can then be deep-fried before serving.
[ترجمه ترگمان]سیب‌زمینی سرخ‌کرده، که از طریق یک ماشین با کیفیت بالا ایجاد می‌شود، قبل از خدمت می‌تواند عمیق باشد
[ترجمه گوگل]سپس سیب زمینی سرخ شده از طریق یک ماشین ضدچین ساخته می شود تا قبل از خدمت سرخ شده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A cracked tile spoiled the look of the countertop.
[ترجمه رحمت رحمت اله پور] کاشی ترک خوروه جلوه بدی به آشپزخانه می داد.
|
[ترجمه ترگمان]کاشی ترک‌خورده نگاه of را خراب کرد
[ترجمه گوگل]کاشی ترک خورده نگاهی به آشپزخانه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A nuisance to be squashed on a countertop or squirted with pesticide.
[ترجمه ترگمان]به جای اینکه با سم پاشی یا squirted به جریان بیفتند، آزار و آزار دهنده است
[ترجمه گوگل]مزاحم بر روی یک آشپزخانه و یا سقوط با آفت کش ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه Countertop به انگلیسی

countertop
• surface in a kitchen that is used for preparing food and storing small appliances (coffee maker, etc.)

Countertop را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azamaziz
کانتر آشپزخانه
ایمان حجتی
سنگ کابینت آشپزخانه
Naffari
صفحه کابینت
حمید پرهام
پیشخوان آشپزخانه
اردوان رئیسی
میز آشپزخانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Countertop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )