برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

Control

/kənˈtroʊl/ /kənˈtrəʊl/

معنی: بازرسی، کنترل، کاربری، باز بینی، کنترل کردن، تنظیم کردن، نظارت کردن
معانی دیگر: (در اصل) ریز اقلام و محاسبات را با مراجعه به دفتر کل سنجیدن و تصدیق کردن، لگام کردن، مهار کردن، تحت سلطه درآوردن، واپاد کردن، تحت فرمان داشتن، به کار انداختن، عنان، اختیار، فرمان، وارسی، وسیله ی مهار کردن، (معمولا جمع) دستگاه (برای تنظیم یا مهار کردن)، ابزار، (دستگاه) هدایت، (رادیو و دستگاه های الکترونیکی و غیره) سویچ، دکمه، پیچ، (امور مالی) تنظیم کردن، راستا کردن، وارسی کردن، وارسیدن، (تجربه یا آزمایشی را با مراجعه به تجارب قبلی یا معیارهای مربوطه) تایید کردن، (در سنجش و تایید تجربیات علمی) سنجه، معیار

بررسی کلمه Control

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: controls, controlling, controlled
(1) تعریف: to exercise the power to regulate, dominate, or manipulate; command.
مترادف: command, direct, dominate, lead, manage, oversee, regulate, rule
مشابه: administer, boss, domineer, govern, guide, influence, manipulate, restrain, ride roughshod over, subjugate, subordinate, superintend, supervise, sway

- You'll have to learn to control your dog.
[ترجمه آریانا امامیان] بایدیاد بگیری که رفتار سگت رو کنترل کنی
|
[ترجمه ترگمان] باید یاد بگیری که سگت رو کنترل کنی
[ترجمه گوگل] شما باید یاد بگیرید که سگ خود را کنترل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The country was controlled by the military during those years.
[ترجمه ترگمان] این کشور در طی آن سال‌ها تحت کنترل ارتش بوده‌است
[ترجمه گوگل] این کشور در طول این سال ها تحت کنترل ارتش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه Control در جمله های نمونه

1. control your tongue!
زبان خود را مهار کن‌!

2. control one's temper
جلوی غیظ یا خشم خود را گرفتن،بد خلقی نکردن

3. batch control
کنترل دسته‌ای

4. cruise control
(اتومبیل) بهین رو،کروز کنترل

5. crystal control
مهار کوارتزی

6. her control over her feelings . . .
تسلط او بر احساسات خود . . .

7. import control
مهار کردن واردات

8. monetary control
نظارت بر پول

9. slack control
کنترل کم

10. spot control of traffic
کنترل ترافیک در محل

11. stimulus control
مهار انگیزه

12. the control knob on an instrument panel
دکمه‌ی کنترل در صفحه‌ی سویچ(ها)

13. tight control
کنترل شدید

14. to control accounts
حساب‌ها را بررسی کردن

15. to control inflation
...

مترادف Control

بازرسی (اسم)
control , search , exam , examination , audit , inspection , detection , cross-examination , examen
کنترل (اسم)
control , rein
کاربری (اسم)
control
باز بینی (اسم)
verification , control , revision
کنترل کردن (فعل)
control , bridle , govern , qualify
تنظیم کردن (فعل)
order , adjust , modulate , regulate , redact , formulate , frame , control , regularize , regiment , make out , edit , line up
نظارت کردن (فعل)
direct , administer , control , administrate , proctor , supervise

معنی عبارات مرتبط با Control به فارسی

کنده کنترل
کارت کنترل
دخشه کنترل
مدار کنترل
کامپیوتر کنترل
پیشانه کنترل
میز کنترل
آزمایش گواه، آزمایش شاهد
گردش کنترل، روند کنترل
توری کنترل
سلسله مراتب کنترل
کلید کنترل
زبان کنترل
حافظه کنترل
باب کنترل
جلوی غیظ یا خشم خود را گرفتن، بد خلقی نکردن
...

معنی Control در دیکشنری تخصصی

control
[حسابداری] کنترل
[سینما] کنترل
[عمران و معماری] کنترل - کنترل کردن - وارسی - وارسیدن
[کامپیوتر] کنترل - کنترل - مؤلفه ای نرم افزاری در Activex ، Visual Basic یا سیستمی مشابه آن . اکثر کنترل های اولیه ، مؤلفه های رابط کاربر مانند کادرهای کنترل ، نوارهای لغزنده و نظایر آن هستند.
[دندانپزشکی] کنترل
[برق و الکترونیک] کنترل 1. عاملی که باعث راه اندازی ، توقف ، یا تنظیم بخشی از یک سیستم می شود . 2 . بخشی از رایانه ی رقمی که دستورالعملها را با توالی صحیح فراخوانی ، رمز گشایی و اجرا می کند و بر اساس آن سیگنالهای مناسب را به واحد حساب و منطق یا قسمتهای دیگر ارسال می کند . 3. بررسی درستی عملیات که به صورت ریاضی در بر خی کامپیوتر ها استفاده می شود . 4 . آزمایشی که میزان خطا در مشاهدات یا اندازه گیریهای تجربی را تعیین می کند . - کنترل
[فوتبال] کنترل
[مهندسی گاز] نظارت کردن ا کنترل کردن ا بازرسی کردن
[زمین شناسی] مهار، کنترل الف) داده های بعدی هم رشد یا مطابق که برای تعیین موقعیت، ارتفاعات، مقیاس و جهت گیری جزئیات یک نقشه استفاده می شوند و برای تفسیرها و توضیحات بر روی نقشه بکار می روند. ب) تجمع نقاط با قرارگیری دقیق که تعیین کننده دقت یک نقشه است و با آن مساحی ثانویه محلی ممکن است برای اطمینان از دقت الزامی آنها همراه شود. سیستمی از اندازه گیری های نسبتاً دقیق نقاط، نشانه ها یا اشیاء بر روی زمین، که موقعیتهای افقی و یا عمودی آنها کمابیش با دقت خوبی توسط ابزارهای مساحی تعیین شده است. نقشه ای که شامل نقاط بسیاری از این دست است. به نقشه ای گفته می شود که دارای مهار یا کنترل خوب یا مناسب می باشد. (هیدرولیک): یک مقطع یا بخش مستقیم یک کانال باز که در آن شرایط طبیعی یا مصنوعی سبب می شود سطح آب بالاتر از آن نشان دهنده تخلیه باشد. ب) مقطع عرضی آبراهه که گلوگاهی برای یک جریان مشخص بوده و بار انرژی مورد نیاز برای کاهش جریان را تعیین می نماید. در یک کانال باز، این نقطه ای که در آن جریان بحرانی است. در یک آب گذر یا لوله بستر این نقطه ای است که آن فشار هیدروستاتیک و مساحت مقطع عرضی جریان مشخصاً ثابت شده است به جز در حالی که جریان در یک نقطه دیگر توسط یک فشار هیدرواستاتیک برابر با بیشترین خلا ء برابر است که می توا ...

معنی کلمه Control به انگلیسی

control
• rule, command; supervision; control panel; restraint
• rule, command; restrain; supervise; examine, check
• people who control a country or organization have the power to take all the important decisions about the way it is run.
• control is the power or authority that someone has to make decisions about the way things are managed.
• to control a machine, process, or system means to make it work in the way that is required.
• control of a machine, process, or system is the fact of making it work in the way required.
• if you control yourself or your feelings, you make yourself behave calmly when you are feeling angry, excited, or upset.
• if you have control over yourself, you have the ability to make yourself behave calmly.
• to control something dangerous means to prevent it from becoming worse or spreading.
• a control is a device such as a switch which is used to operate a machine.
• controls are the methods that are used by a government or official organization to make restrictions on wage increases, immigration, credit, and so on.
• if you are in control of something that is happening, you are able to decide how it develops.
• if something is beyond your control or outside your control, you do not have any power to affect or change it.
• if something is out of control, no-one has the power to stop it causing damage or harm.
• if something harmful is under control, it is being dealt with successfully and is unlikely to cause any more harm.
• if something is under your control, you have the power to decide what will happen to it.
control account
• general account that displays balances of specific accounts
control area
• place which is carefully regulated
control board
• investigative board, committee that judges, committee d ...

Control را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ع
واپایش-مهار
مرجان میری لواسانی
عنان و مهار چیزی را به دست گرفتن
حدیث ایران
کنترل(کردن)- نظارت(کردن)
محدثه فرومدی
در دست داشتن، در اختیار گرفتن، فرمانروایی ، فرماندهی، مهار، اختیار(ات)، سلطه، لگام، تصاحب، کنترل، تسلط، تملک،مالکیت، سلطه‌گری، احاطه، وقوف
tinabailari
کنترل کردن ، اداره کردن ، نظاره ، کنترل
new teachers often find it difficult to control their classes 🛩🛩
اغلب معلم های تازه احساس میکنند ک کنترل کردن کلاسشان سخت است
ریاضی 92 ، ریاضی 87
Dana Ghaffari
اداره کردن
بی‌ریا
مهار - مهارش
به دست‌گیری-در دست داشتن یا گرفتن
مثلا:
مهار توپ -مهارش (کنترل) گرمای آزادشده
به دست گرفتن اوضاع
در دست داشتن وضعیت،شرایط،جامعه و...
خوش باشید.
بی‌ریا
مهار یک واژه عربی است و واژه (مهارش)!!! غلط است .
لطفا درج شود با سپاس فراوان.
Kimia
مهار کردن
Sunflower
Noun
the ability to manage a machine, vehicle, or other moving object.
مهارت و توانایی کار کردن با وسایل نقلیه/ دستگاه ها

مهارت هدایت کردن وسایل نقلیه / ماشین، کشتی،هواپیما


Ship ( controlled by computer) reacted more rapidly than human control could have maneuvered her.
Star Trek TOS


هدایت کردن
کار کردن با ماشین آلات/دستگاه ها
Sunflower
Noun :
a switch or other device by which a device or vehicle is regulated

Switch
Knob
Button
Dial
Handle
Instrumental panels
Dashboard

کلیه ی وسایل که یک وسیله نقلیه یا یک دستگاه را کنترل و هدایت میکنند.

مثل
سوییچ - کلید (روشن و خاموش و ...) - دکمه - دسته - صفحه های نمایشی - صفحه ی دکمه ها - صفحه ی عقربه ها -تابلوی فرمان و غیره

These controls are locked.
محمدرضا خسروی
1. پایش 2. هدایت 3. مهار، قدرت مهار
امین روشنی
دامپزشکی و علوم دامی
شاهد، مهار کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی control

کلمه : control
املای فارسی : کنترل
اشتباه تایپی : زخدفقخم
عکس control : در گوگل

آیا معنی Control مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )