برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1431 100 1

Come up

/kʌm ʌp/ /kʌm ʌp/

1- بلند شدن، برخاستن، 2- (در محاوره و غیره) ذکر شدن، 3- ترفیع یافتن 4- به معرض رای گذاشتن 5- (انگلیس) وارد دانشگاه شدن، بیایید بالا، بالا بیایید

بررسی کلمه Come up

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to arise.
مترادف: arise, crop up
متضاد: die
مشابه: emerge, occur, offer, rise, surface

واژه Come up در جمله های نمونه

1. We must come up with a solution that our shareholders will find acceptable.
[ترجمه فرناز] ما باید راه حلی رو پیدا کنیم که مورد قبول سهامداران ما باشه.
|
[ترجمه حسان] ما باید راه حلی رو پیدا کنیم که سهامداران ما آنرا قابل قبول ببینند
|
[ترجمه ترگمان]ما باید یک راه‌حل پیدا کنیم که سهامداران ما قابل‌قبول خواهند بود
[ترجمه گوگل]ما باید راه حلی پیدا کنیم که سهامداران ما قابل قبول پیدا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The essay didn't come up to his usual standards.
[ترجمه ترگمان]مقاله به معیارهای معمول او نیامده بود
[ترجمه گوگل]این مقاله به استانداردهای معمول خود نرسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I had to run to come up with her.
[ترجمه ...

معنی عبارات مرتبط با Come up به فارسی

(عامیانه) خوب از آب در آمدن
1- (تا جایی) امتداد داشتن 2- رسیدن به، برابری کردن با
پیشنهاد کردن، یافتن، ارائه دادن

معنی کلمه Come up به انگلیسی

come up
• go up, rise, climb up; arise (as a point in a discussion)
come up against
• encounter (a difficult problem); meet with (difficulties, hardship, etc.)
come up for a vote
• be presented to be voted on
come up for final approval
• be presented to receive final authorization
come up smelling like roses
• end something in a positive manner; end up as a winner
come up to
• come near, approach; add up to -, have a sum of -
come up to scratch
• meet the minimal requirements of an exam
come up to the scratch
• conduct yourself according to what is expected of you; meet the minimal requirements of an exam
come up with
• think of, be struck with, invent (an idea)
come up with a gimmick
• think of a something which will attract attention

Come up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمید
به یاد آوردن
عاطفه
پیش آمدن _اتفاق افتادن
علی ن
نزدیک شدن برای صحبت
نبی رضایی
طرح کردن
sevda
به وجود آمدن
heresh
پیشرفت کردن
ميترا
جور در امدن
احسان گ
روبرو شدن
کاظمی
آمدن come up with the craziest ideas
مینا
مطرح کردن
پیمان
سر و کله یه نفر پیدا شدن
a.r
to come near or approach
to compare with or equal something in value, size, standards, etc
امیر
What point came up at the meeting?
مطرح شدن
عاطفه موسوی
رفتن ،رفتن به
H.m.a
if a problem or difficulty comes up, it
(appears or starts to affect you (SYN arise
mysm66
come up:
1 پول جور کردن
2 ایده دادن، از خود چیزی درآوردن
نازی
فرارسید
اميد
كنار آمدن
A.A
بزودی رخ دادن یا اتفاق افتادن ، مطرح کردن ، مطرح شدن ، در دسترس قرار گرفتن، ظاهرشدن، ذکرکردن یا اشاره کردن به موضوعی
Roohollah
رسیدن یک ایده به ذهن
سید محمد هاشمی
( در جلسه / صحبت) به میون آوردن
مریم محمدرضا
ظاهر شدن
هادی
مطرح کردن راه حل
bita
Happen suddenly and change your plans
maryam
فرا رسیدن -برگزار شدن
.the Oscars are coming up on 2 March
میثم علیزاده
ایده دادن

*اگر come up with باشد، یعنی "پول چیزی را جور کردن"
سارا
His number finally came up.شمارش برنده شد.شمارش درامد.(قرعه کشی)
بهزاد همایی
مواجه شدن
Mahdieh
پیدا کردن
مریم
come up=think of
نظر -
مهدی بیاتی
طلوع کردن
Alireza
پیش امدن

سید محمد هاشمی
Be Coming up:
( به صورت زمان استمراری ) در شرف وقوع- در شرف شروع

Collins:👇👇👇👇👇👇
If something�is coming up, it is about to happen or take place.

Eg: We’ve got a busy period coming up in a couple of weeks.
دوره پر مشغله ای رو تا دو هفته بعد در پیش رو داریم.

Eg: My exams are coming up soon.�
امتحانام داره شروع میشه.

Eg: Tide's comng up the beach.
تو ساحل داره جزر و مد میشه.
تقی قیصری
رو کردن

By stating the problem in these exact terms helps engineers come up with solutions
اگر مسأله را به چنین زبان دقیقی بیان کنید، به مهندسان کمک می‌کند تا راه‌حل‌های‌شان را رو کنند.
مریم ح ☺
برخورد کردن
🐾 مهدی صباغ
راه افتادن و رونق گرفتن یک کسب و کار

طلوع کردن و بالا آمدن ماه و خورشید در آسمان، تا جایی که بتوان آن ها را دید.

بیرون آمدن گیاهان از زمین

مشکل به وجود آمدن(به طوری که انسان را تحت تاثیر خود قرار دهد.)

ارتقاء شغلی پیدا کردن
تقی قیصری
Come up with
ابداع، اختراع

think of, be struck with, invent (an idea)
Faeze
First ill give u time ti come up yourself
بهت اول یه زمانی میدم که خودتو تسلیم کنی
یا خودتونشون بدی
وحید
رفتن به طرف کسی
اشاره کردن یا حرف زدن در مورد چیزی
بالا آمد خورشید و ماه (طلوع کردن)
تقی قیصری
سر رسیدن با
He's come up with a new way to use up cold chicken.
او با روش جدیدی برای استفاده از گوشت مرغ سرد سررسید.
محممدی
آماده شدن
A: Two Martinis please.
Waiter: Coming up!
در این مکالمه به معنی در حال آماده شدن رو میدهد.
مترجم
آماده شدن
A: Two Martinis please.
Waiter: Coming up!
در این مکالمه به معنی در حال آماده شدن رو میدهد.
مجید ابراهیمی
دست پیدا کردن
به نتیجه ای رسیدن
کیوان نیک نژاد
بیشتر به معنای پیدا شدن، ظاهر شدن:یه شغل خوب تو کارخانه پیدا شده!! یا اطلاعات لازم رو صفحه کامپیوتر میاد یا ظاهر میشه*پیشامد،پیش آمدن:این مورد تا حالا پیش نیومده!! *به طرف، به سوی:پسره بطرفم اومد و سلام کرد*پیدا کردن راه حل، یه فکری براش میکنم:راه خوبی برای پول در آوردن پیدا کردم(come up with)
مبینا
رعایت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی come up
کلمه : come up
املای فارسی : سوم آاپ
اشتباه تایپی : زخئث عح
عکس come up : در گوگل

آیا معنی Come up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )