برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1675 100 1
شبکه مترجمین ایران

Come around

/ˈkəməˈraʊnd/ /kʌməˈraʊnd/

معنی: بازگشت کردن به، تغییر مسیر دادن
معانی دیگر: 1- احیا شدن، بهبود یافتن، (از بیهوشی) به هوش آمدن 2- تغییر مسیر دادن 3- اجابت کردن 4- (عامیانه) به ملاقات آمدن، تغییر مسیردادن مثل باد

بررسی کلمه Come around

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to regain consciousness; revive.
مترادف: revive
مشابه: recover, stir

(2) تعریف: to change one's opinion, esp. to agree with that of another.
مترادف: accede, bend, comply, concede
مشابه: agree, submit, yield

واژه Come around در جمله های نمونه

1. I've been so sorry that you couldn't come around this week.
[ترجمه ترگمان]این هفته خیلی متاسف بودم که تو نمی‌تونی این هفته بیای اینجا
[ترجمه گوگل]من خیلی متاسفم که شما نمی توانید در این هفته بمانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The wind has come around to the north.
[ترجمه ترگمان]باد به سمت شمال می‌اید
[ترجمه گوگل]باد به سمت شمال آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My birthday seems to come around quicker every year.
[ترجمه ترگمان]به نظر میرسه تولد من هر سال سریع‌تر پیش میاد
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد روز تولد من هر ساله سریعتر می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We had to come around by the wheat fields.
[ترجمه ترگمان]مجبور شدیم از مزارع گندم بیایم
[ترجمه گوگل]ما مجبور بودیم در حوزه های گندم قرار بگیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Come around

بازگشت کردن به (فعل)
come around
تغییر مسیر دادن (فعل)
shift , come around , put about

معنی کلمه Come around به انگلیسی

come around
• recover from illness, recuperate

Come around را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sepideh
change your mind
محمد خ1
become conscious again
احسان جهروتی
سَر زدن
پیمان
دوباره آگاهی و هوشیاری رو بدست آوردن.
دوباره بیدار شدن
،after accident ,She hasn’t come around yet

تغییر عقیده دادن:
He’ll come around to my point of view eventually.
گلی افجه
اتفاق افتادن
حسین
به خانه کسی امدن یا به محل کار کسی رفتن برای ملاقات
? Still your mum comes around
مهدی
به هوش آمدن
عباس نعمتی فر
دوباره اتفاق افتادن
My birthday seems to come around quicker every year.
سهیل
فدارسیدن...اتفاق افتادن..
Amir Mohammed
به هوش آمدن از بی هوشی
become conscious again
رضا شهبازی
سر عقل اومدن
Shirinbahari
موافقت کردن و کدورت ها را کنار گذاشتن
علی هادی
کوتاه آمدن
Sara
به ملاقات کشی رفتن
ملاقات کردن کسی
Figure
۱- به هوش آمدن to recover conciousness
۲- تغییر عقیده یا موقعیت دادن to change position or opinion or accept an idea
۳-فرا رسیدن، مکررا اتفاق افتادن to happen regularly , take place
۴- سر زدن به خانه کسی to visit someone's house
•She is already coming around after you kock her out
• She finally came around to our way of thinking
What goes around comes around
• They came around last might to visit their grandkids
رامین
سر حال آمدن
Farhood
Logan came around to see me about a job
لوگان برای کاری (که با من داشت) تغییر مسیر داد و به دیدن من اومد
رامین
هشیار شدن، به هوش آمدن وبه حال عادی بازگشتن ... از نظر خود برگشتن و ...
ولیکن برای بیان منظور درست این اصطلاح می بایست آن را با واژه ای به معنای "بازبرگشتن" ترجمه نمود.
تا نظر بقیه دوستان چه باشد
امین
متضاد pass out ,faint
🐾 مهدی صباغ
(به محل کار/خانه) سَر زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی come around

کلمه : come around
املای فارسی : سوم اراند
اشتباه تایپی : زخئث شقخعدی
عکس come around : در گوگل

آیا معنی Come around مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )