برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1675 100 1
شبکه مترجمین ایران

Coincidence

/koʊˈɪnsɪdəns/ /kəʊˈɪnsɪdəns/

معنی: تصادف، توافق، انطباق، اقتران، همرویداد
معانی دیگر: اتفاق، تطابق، همانندی، همسانی، سازگاری، همزمانی، تقارن، مصادف بودن با

بررسی کلمه Coincidence

اسم ( noun )
• : تعریف: the chance occurrence of two events at the same time, or any other such correspondence of things.
مترادف: concurrence, fortuitousness, simultaneity
مشابه: accident, concomitance, congruity, consonance, correspondence, fluke, haphazard, happenstance, luck, serendipity

- What a coincidence that you called just as I was thinking of you!
[ترجمه رها] چه تصادفی که همان موقع که من داشتم بهت فکر می کردم تماس گرفتی.
|
[ترجمه ترگمان] چه تصادفی که درست همان طور که من به تو فکر می‌کردم، زنگ زدی!
[ترجمه گوگل] چه تصادفی است که شما به همان اندازه که به تو فکر کرده ام، نامیده ام!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It was a strange coincidence that the woman sitting next to me on the airplane had children with the same names as mine.
[ترجمه محمد] چه تصادف عجیبی که زنی که کنار من توی فرودگاه نشسته بود بچه هایی داشت که اسمشون مثل اسم من بود|
...

واژه Coincidence در جمله های نمونه

1. by coincidence
برحسب تصادف،اتفاقا

2. is it a coincidence that all the complaints are signed by these three brothers?
آیا تصادفی است که کلیه‌ی شکایات توسط این سه برادر امضا شده است‌؟

3. Mr. Berry said the timing was a coincidence and that his decision was unrelated to Mr. Roman's departure.
[ترجمه ترگمان]آقای بری گفت که زمانش تصادفی است و تصمیم او به عزیمت آقای رم ربطی ندارد
[ترجمه گوگل]آقای بری گفت زمان بندی یک تصادف بود و تصمیم وی با رد آقای رم ارتباطی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There is no such thing as a coincidence in this world, there is only the inevitable.
[ترجمه ترگمان]چنین چیزی وجود ندارد که در این جهان تصادفی وجود داشته باشد
[ترجمه گوگل]چنین چیزی به عنوان یک تصادف در این دنیا وجود ندارد، تنها اجتناب ناپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. By coincidence, John and I both ended up at Yale.
[ترجمه ترگمان]تصادفی بود، من و \"جان\" هر دو به دانشگاه \"یل\" رفتیم
[ترجمه گوگل]به طور تصادفی، جان و من هر دو به پایان رسید در ییل
[ترجمه شما] ...

مترادف Coincidence

تصادف (اسم)
hit , accidence , accident , chance , coincidence , incident , occasion , occurrence , accidentalism , concurrence , encounter , fortuity
توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
انطباق (اسم)
coincidence , adaptation , conformity , synchrony , synchronism , parallax , self-identity
اقتران (اسم)
coincidence , conjunction , conjuncture
همرویداد (اسم)
coincidence

معنی Coincidence در دیکشنری تخصصی

[سینما] تلاقی وقایع
[بهداشت] هم بروزی
[ریاضیات] انطباق
[برق و الکترونیک] مدار همفرودی ، شمارشگر همفرودی ، دریچه ی همفرودی مداری که فقط هنگامی پالس مشخصی در خروجی تولید می کند که تعداد معینی با ترکیب از دو یا چند پایانه ی ورودی ، پالسهایی را در فاصله زمانی معین دریافت کننند .
[برق و الکترونیک] انتخاب جریان - همفرودی انتخاب یک سلول مغناطیسی از حافظه ی کامپیوتری به منظور خواندن یا نوشتن ار طریق اعمال همزمان دو یا چند جریان .
[برق و الکترونیک] دروازه همزمان
[برق و الکترونیک] اتلاف همفرودی از دست رفتن شمارشها به دلیل وقوع رویدادهای یوننده در فواصل زمانی کوچکتر از حد تفکیک زمانی سیستم شمارشگر .
[برق و الکترونیک] ضرب کننده ی همفرودی ، ضرب کننده ی احتمال نوعی ضرب کننده که بر اساس این نظریه کار می کند که احتمال وقوع همزمان دو رویداد مسقل متناسب با حاصلضرب احتمال وقوع هر یک از آنهاست . سیگنال متناسب با دامنه سیگنال است . در نیتجه فاصله ی زمانی همفرودی دو قطار پالس متناسب با حاصلضرب احتمال رویدادها خواهد بود .

معنی کلمه Coincidence به انگلیسی

coincidence
• chance occurrence, unforeseen event; occurrence of two or more events at the same time; condition of occupying the same place at the same time
• a coincidence happens when two or more things occur at the same time by chance.

Coincidence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان میری لواسانی
مطابقت با ...
تلاقی
Leili
رخداد، رخداد هم زمانی
مرجان میری لواسانی
auspicious coincidence : حسن تصادف
Adel Chaichian
همزمانی دو یا چند اتفاق بدون هیچ رابطه علت و معلولی
Synchronicity
يار دلواري
هم انطباق ، همرویداد، توافق .
با عنايت لطف دل عاشقي كه داريد ، مورد ستايش و شكر خداي عاشقانم
مصادف تولد عشق شما با عيد سعيد غدير خم 18 مرداد ماه و عشق ،مهر محبت ما به آقا امام رضا كه با نيت پاك ازدواج شما ، واسطه ي براي پايبندي عشقمان ميباشد سفر زيارت و تشكر براي واسطه ي پيوند عشق قلبي ما با عشقي كه به آقا امام رضا( ع) داريم به پابوس نشان عشق برويم
جلال
رخداد تصادفی
مهدی باقری
تلپاتی هم معنی میده
امیررضا احمدی
تصادف
example:
?Where are you going
I'm going to Spain.
That's a coincidence.I'm going to Spain next week
احسان صفایی
اتفاق تصادفی
🖤MANI🖤
۱. مطابقت
۲. هماهنگی
۳. هم مکانی
۴. هم زمانی
۵. برابری
۶. توافق
۷. انطباق
مرتضی رجبی
Coincide ::: مصادف شدن ، منطبق شدن

Coincidence ::: تصادف ، تطابق

Coincidental with ::: مصادف با ، منطبق با

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی coincidence

کلمه : coincidence
املای فارسی : کینکیدنک
اشتباه تایپی : زخهدزهیثدزث
عکس coincidence : در گوگل

آیا معنی Coincidence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )